بچه ها ممنونم. فقط خواهش میکنم با هم بحث نکنید. یه وقت ناراحتی پیش میاد درست نیست.
من شرمنده ام، نمیخوام مقابل هم قرارتون بدم.
پرسیدید چرا با کسی مثل خودم ازدواج نمیکنم، باید بگم که قراره کاملا سنتی ازدواج کنم و به گذشته ی کسی هم سرک نمیکشم تا نخواد. لذا سخته. از طرفی کسی که مثل خودم 5 سال پیش یه کاری کرده باشه و الان مثل خودم بیزار باشه کمیابه معمولا، چه برسه تو ازدواجی سنتی.
ممنوعیتم به این دلیله که برای اقامت دانشجویی من نزد دفتری اقدام شد که ارزون تر میگرفت. متاسفانه اون دفتر ویزای مراجعینش رو از طریق غیر قانونی داخل میکرده. همزمان با اقدام بنده حکومت متوجه غیر قانونی بودن کار اون دفتر میشه و هم اون دفتر رو پلمپ میکنند و هم کسایی که درخواست ویزا و اقامت داده بودن رو ممنوع الورود میکنند که یکیش من بودم!
خواهرم متاهله و برادرهام کارشون تجارته و یک جا ثابت نیستند. البته اونها هم متاهلند. من که نمیتونم خودمو سرشون خراب کنم. بحث یکی دو روز نیست.
کشور سوم هم نمیشه. پدرم اونجا 3 تا فروشگاه داره و 30 ساله اونجاست. بخواد جای دیگه ای زندگی کنه باید اقامتش رو باطل کنه، کارشو رها کنه و این دردسرا.
در مورد همجنس گرایی باید بگم، به خواست خودم نبود و همیشه مقاومت میکردم. اما اون مدام سعی در تحریکم داشت و گوشم میخوند. یک بار خیلی شکنجه شدم مقابل وسوسه اش، هم آغوشی داشتیم اما رابطه رو خودم با خودارضایی تکمیل کردم. اون به من دست نزد. یعنی مانعش شدم. و البته منم به اون دست نزدم. بعد طردش کردم و با التماس و زاری گفت دیگه تکرار نمیشه. اما سر قولش نبود و چند ماه بعد دوباره به همون روش تکرار شد، یعنی باهاش رابطه نداشتم. فقط باهاش تحریک شدم و خودارضایی کردم. اینبار به کل طردش کردم و یک سالی هست که نیست. خب به هر حال حتی اگر خودارضایی باشه با تحریک اون وسوسه شدم.
هنوز وقتی یادم میاد التماسش میکردم تحریکم نکنه اشکم در میاد.چون بعد یک سال ترک خودارضایی، به خاطر اون شکستم. خودم هم بی تقصیر نبودم. ولی خب... چه میدونم. بگذریم.
خودم قبول دارم خلافم خیلی زیاده، اما خب اون موقع مسلمان نبودم. و اون موقع توی دینم نه مشروب، نه سیگار، نه خودارضایی و نه حتی دوستی با جنس مخالف واسم گناه محسوب نمیشد.از وقتی مسلمان شدم اینا رو گذاشتم کنار.حتی خانواده ام فقط مادرمو خواهرم مسلمانند. بقیه نیستند. چه میدونستم چنین روزی اینجوری گرفتار وجدانم میشم.
تازه پدرم میگه حق ندارم با مسلمان ازدواج کنم.منم که ایراد نگرفتم.
من خیلی سختی کشیدم. تاوان دادم. دیگه تحمل یه ماجرای تازه ندارم.







چون بعد یک سال ترک خودارضایی، به خاطر اون شکستم. خودم هم بی تقصیر نبودم. ولی خب... چه میدونم. بگذریم.

علاقه مندی ها (Bookmarks)