به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 28

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    عزیزم،

    دست کسی بازتره که دو ماهه عقد کرده، نه سه سال و نیم.
    دست کسی بازتره که رابطه جنسی کامل با همسرش نداشته و جدایی و ازدواج مجددش راحت تره.

    شما که الان فرقی با زن و شوهر کامل ندارید. اتفاقا الان جدا موندنتون دستت را بسته می کنه برای مدیریت زندگیت.
    وقتی توی خونه خودت باشی، شوهرت می فهمه که خانمش خونه است باید بره خونه. شب باید سر زندگیش باشه، نه پای قلیون و بساط بازی با دوستاش و ....
    می فهمه که دیگه ازدواج کرده و مسئول یک زندگیه
    .
    باور کن تا حالا دلم به همین خوش بود.
    ولی تو این چند وقت که مامانشینا نیستن و خونه تنها ست ترس ورم داشته.
    اصصصصصصصصصلا یادش نمیاد یه زنگ بهم زنه.یه اس بده...
    صبح و روز و شب با دوستاشه.
    اگه بدونین چه کیفی میکنه.یه لحظه روهم نمیخواد از دست بده.
    اونروز دیدم مغازه رو بسته رفته بالا والیبال ببینه با دوستاش!!! محال ممکن بود تا حالا این حرکت.

    شیدا. ادمی که انقدر حریصه نسبت به دوستاش و خوشگذرونیش به نظرت طاقت مسیولیت پذیری داره؟؟
    اگه واقع بین باشم میگم زندگی ما ازین چند حالت خارج نیست:
    1.رابطه ش با دوستاش کم میشه(طع نمیشه) و تلافی شو افسرده بازیاش به من میرسه.همین بی محبتی ها.یه جوری که انگار من باعث و بانیشم.
    2.من که تحمل اون وضغ شماره1 رو ندارم ولش میکنم بره با دوستاش ازینور منم که سرد میشم.
    3.جای کمبود دوستاشو خونوادش میگیرن و وقتشو با اونا پر میکنه0ضمن اینکه دوستاش هنوزم هستن)
    در هر صورت من یه درصدم نمیتونم احتمال بدم وقتشو با من و به خاطر زندگیمون پر کنه

    - - - Updated - - -

    ممنونم خاله ق زی و روزبه عزیز.
    ولی مشکل ما به اون سادگی که شما فک میکنین هم نیست.

    این روزا خیلی غصه میخورم.
    خیلی فک میکنم.
    چرا داره اینجوری میکنه؟!!
    همیشه میدونستم حال نمیکنه وقتشو با من بگذرونه.ولی محض ابروداری اون انقدر بروز نمیداد.هرچند به اجبار ولی یه حرکتایی میکرد که زیاد ناراحتنشم.

    چرا اینطوری شده؟؟ شب اول بهش فهموندم ناراحتم.ولی اصلا به روی خودش نیاورد.
    الانم میرم پیشش سرسنگینم.ولی اصلا به روی خودش نمیاره.

    دیشب گفت بیا اینجا رفتم.
    دیدم یه بطری از تو یخچال ورداشت برد داد دوستش.
    گفتم چی بود؟
    خیلی شیک و یه جوری که یعنی به تو ربطی نداره: مشششروب
    گفتم اینجا چیکار میکرد؟
    گفت اورده بود بذارم یخچال سرد ش امشب میرن عروسی بخورن!!

    همونجا فهمیدم امشب رفقا نبودن که یاد من افتاده.عروسی تشریف میبردن.

    دیدم خیلی جالب همشون برا خودشون و اقامت یه ماهه شون لباس و وسایلم اوردن.
    بعد یه تاپم اونجا بود اورد داد بهم اینو وردار ببر.
    خواهرشم که انگار کلا قرار نیست پیش شوهرم باشم اصن .حتی خوراک باشگاه شوهرمم اماده کرده بود واسش تو ظرف داده بود بهش.

    خیلی ناراحتم.
    چیو میخواد بفهمونه بهم؟
    چرا مثه غریبه ها رفتار میکنه؟
    مثلا میخواد بفهمونه به خواهرم نزدیکترم تا تو؟
    یا نمیخواد یوقت رایطه مون خوب شه که برم پیشش و دوستاش نشه بیان؟
    مثلا نمیتونه برا اینکه ناراحت نباشم روزی یه ساعت به من بگه برم پیشش؟

    حتی دیشبم که گفت برم اس داد دیر بیا.
    گفتم چرا؟ گفت داریم قلیون میکشیم.
    حتی دیشبم نمیخواست از دست بده...

    نمیخوام بهش بخندم.
    دلم نمیخواد برم و انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده.
    میرم ولی حتی دلم نمیخواد باهاش حرف بزنم.
    از جلو دوستاش که رد میشم اونام با تعجب و یه جوری نیگام میکنن: که تو دیگه چقد بی عرضه ای بابا

    دلم میخواد دیگه نرم پیشش.مثه کاری که پاییزه گفت.رک بهش بگم ناراحتم و نمیام تا دلم خنک شه.اه

    - - - Updated - - -


    اها اینم بگم:

    چند وقت پیش ازش خواستم دیگه دوستاشو نیاره.قبل ازین جریانا.یه ماه پیش تقریبا.
    گفت نمیشه همینه که هست.
    گفتم یا من یا دوستات.
    گفت من زن نگرفتم که زندونی شم.تو چیکار داری به کار من.رفتیم سر خونه مون دیگه ازین برنامه ها نمیذارم.الانم اگه ناراحتی پاشو برو خونه تون.دیگه م کاری ب کارت ندارم.
    من احمقم اشتباه کردمو نرفتم.
    تا 3 صبح گریه کردم و التماس که باشه.هرکار میخوای بکن.فقط نذار بوش بیاد خونه ما.
    گفت جای دیگه ای ندارم.همین حیاطه.پس زرنگ بازی در نیار.
    منم خواستم ایده بدم/گفتم برین خون دوستات/مامانتینا رفتن مکه بیارشون بالا...

    اونم بعد سه ساعت قبول کرد.
    فک نمیکردم اینجوری شه.به این شدت

    تقصیر خودمه شاید

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت
    ویرایش توسط Somebody20 : چهارشنبه 26 شهریور 93 در ساعت 15:19

  2. کاربر روبرو از پست مفید Somebody20 تشکرکرده است .

    mythicalgirl (یکشنبه 02 اسفند 94)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 27 آذر 94 [ 13:28]
    تاریخ عضویت
    1393-5-10
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    1,213
    سطح
    19
    Points: 1,213, Level: 19
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 87
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 151 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام و احترام.


    1- همونطور که خودتون باید به این نتیجه رسیده باشین، ازدواج بسیار زودهنگامتون زمینه ساز بسیاری از مشکلاتتون شده. طرف مقابلتون و حتی خودتون قبل از کسب آگاهی و آمادگی، وارد تجربه ی بزرگی با عنوان ازدواج شدین. به عنوان نزدیک ترین آدم به خودتون، و بزرگترین تصمیم گیرنده ی زندگی تون، باید بها و مسئولیت انتخابتون رو بپردازید و با شرایط موجود مدارا کنید و برای اصلاح اون دسته از مسائل رابطه تون که اصلاح پذیر هستند، به تدریج و با ملایمت راه حل پیدا کنید. ببینم شما قصد ندارید همونطور که بدون شناخت و آمادگی ازدواج رو تجربه کردین، بدون تجربه و آمادگی طلاق رو هم تجربه کنید که؟! قبل ازدواج هیچ فکرشم میکردین که ازدواج بتونه به همچین رابطه ی ناخوشایندی تبدیل بشه؟! ولی شد! دیگه خدا میدونه طلاقی نه تنها شما بلکه همه از فکرشم واهمه دارن چی از آب درمیاد! ضمن اینکه شرایط زندگی شما به هیچ وجه حتی مستعد نیاز به طلاق نیست!! خیلی عذر میخوام که اینو میگم ولی حقیقت اینه که به نظرم همسر شما باید میومدن تاپیک میزدن که «از کجا بفهمم این زندگی ارزش ادامه دادن داره یا نه؟!»!! پیشنهادم اینه که قبل از اینکه همچین اتفاقی بیوفته و ایشون از انتخاب زودهنگامش پشیمون شن، توقعاتتون رو تعدیل کنید و به جای رو اعصاب خودتون و همسرتون رفتن، تا جایی که میشه زیرکانه به دنبال راه حل رفع نیازهاتون باشید و اونجایی که نمیشه رو هم ببخشید. بخشش بی منت و حرف و حدیث! چون این انتخاب شماست! شوخی نیست همسر شماست! و شما وظیفه دارین پای انتخابتون وایستین.




    2- اختلاف و بحث هایی که تو ارتباط خانواده هاتون بوجود اومده، با توجه به شرایط شما و همسرتون کاملا طبیعی و قابل پیش بینیه. چراکه:


    2-1.همسر شما هنوز نوجونی نکرده، مسئولیت آینده ی شما رو قبول کرده و حالا دیگه جوونی کردنش با مسئولیتش در تضاده و این مسئله، هم زمینه ی نارضایتی خودش رو فراهم میاره و هم زمینه ی نارضایتی احتمالی پدر و خانواده ی شما رو.
    2-2.سن شما و همسرتون به دیگران توهم حق دخالت تو زندگیتون رو میده، و البته ازدواج تو همچین سنی، واقعاً گاهی حمایت و یا دخالت خانواده ها رو میطلبه!
    2-2.پدر و مادری که بتونن درست، چنین ازدواجی رو حمایت و مدیریت کنن واقعاً کمیابن. باید واقع بین بود. حالا چاره چیه؟! هیچی! شما تو جایگاهی هستید که نمیتونید احساس و روش قضاوت همسرتون رو تغییر بدین. باید صبور باشین و اجازه بدین زمان کار خودش رو بکنه.



    3- به عنوان یه شخص سوم که نه طرف شماس و نه طرف همسرتون، به شما میگم که 90% مشکلاتتون از حساسیت خودتونه. چراکه از یه گربه انتظار نمیره بتونه شنا کنه! همسرتون تو سنی ازدواج نکردن که بتونید ازشون انتظار مهارت های اینچنینی داشته باشین. لطفا بجای اینکه اعصاب و روان همدیگه رو له کنید، با همدیگه بزرگ شین و مهارت های مدیریت رابطه تونو باهم یاد بگیرید.




    4- جایگاه خودتونو حفظ کنید لطفاً ! شما همه کس و همه چیزِ زندگی اون مرد نیستید! به خدا از اینهمه ظلمی که به خودتون میکنید ناراحتم! اون خواهرزاده ای که ازش حرف میزنید، بجای اینکه تهدید و یا سوژه ی حسودی شما باشه، خودش یک فرصت برای شماس! فرصت اینکه با محبت و نزدیکی به اون بچه و کلاً به عزیزان همسرتون، به ایشون نزدیک تر بشید! دوستان همسرتون هم جای خودشون رو دارن تو زندگی ایشون. تازه وقتی ایشون میگن بعد زندگی مشترک از روابط مجردی فاصله میگیرن، شما باید کلاهتونم بندازید هوا! ای بابا!





    5- لج بازی به هیشکی به اندازه ی خودتون آسیب نمیزنه. من جای شما بودم حتی اگه طرف مقابلم سعی میکرد حرصم رو دربیاره، با شیرینی و شوخی از کنارش میگذشتم. کم کم بزرگ میشه و هم از خامی های گذشته ش پشیمون میشه و هم به مدارای شما تو اون دوره افتخار میکنه!





    6- شما بدجور رفتین رو اعصاب همسرتون! من اگه جای ایشون بودن حسابی زده شده بودم تا الان. البته اینطور که بنظر میاد ایشون هم کم زده نشدن. لطفا این اشتباهی که ندونسته مرتکب شدین رو بپذیرین و به مرور اصلاحش کنید. رفتاری که مشاورتون پیشنهاد کردن بهترین گزینه س. دلخوری هاتون رو تو فرصت مناسب، لابلای لحظه های خوبتون، با یه جمله ی ساده مطرح کنید و ازش گذر کنید. به اصطکاک و بازخواست نکشونیدش. اگه همون جمله ی ساده کار خودشو نکنه، هیچ دعوا و جنگ صلیبی هم نمیتونه کاری بکنه. صبرتون رو ببرین بالا و به کارایی همون جمله ی ساده امیدوار باشین. من به شخصه لابلای توضیحاتتون علاقه ی همسرتون بهتون رو حس کردم. همین که 5 سال رابطه با اینهمه حاشیه ایشونو پشیمون نکرده، خودش یعنی خیلی به شما علاقه دارن. حواستون باشه قدر این علاقه رو بدونین و خوشی نزنه زیر دلتون!!




    7- خلاصه اینکه:

    از حاشیه ها تو رابطه تون فرار کنید! مامانم اینو گفت و خواهرش اونو گفت و ...تعطیل. یه سال باقی مونده تا زیر یه سقف رفتنو با مدارا بگذرونین. محبت کنید. آویزون نشین، اجازه بدین دلش تنگ شه. گاهی دلخوریهاتون رو قورت بدین! آخه حال رابطه تون خوب نیست و باید نمکِ رو زخم نشین تا ترمیم شه. فشار تعطیل! آزادش بذارین. بذارین تغییرو احساس کنه. طلاق رو اینقد ساده فرض نکنید. برای خودش منجلابیه! مطمئنم حتی اگه بعد ازدواج در نهایت به زندگی ایده آلتون نرسید، به مرور و با مدارای شما همه چیز بهتر از الان میشه. ایده آل ها همیشه بدست اومدنی نیستن. گاهی انتخاب بهترین گزینه خودش یه افتخاره! موفق باشید.


    اگر در آنچه‌ میگوئی‌ راست‌ میگوئی‌، من‌ از خدا میخواهم‌ تا از من‌ درگذرد ؛

    و اگر در آنچه‌ میگوئی‌ دروغ‌ میگوئی‌، پس‌ من‌ از خدا میخواهم‌ تا از تو درگذرد.




  4. 5 کاربر از پست مفید mercin تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 26 شهریور 93), paiize (پنجشنبه 27 شهریور 93), roozbeh220 (چهارشنبه 26 شهریور 93), Somebody20 (چهارشنبه 26 شهریور 93), شیدا. (پنجشنبه 27 شهریور 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.