سلام ترمه جان
از خوندن پست های اخیرت خیلی ناراحت شدم، امیدوارم هرچه زودتر به آرامش ی که انتظارشو داری برسی.
این جملات یعنی چی؟ یعنی از شما همچین تعهدی گرفتن؟ و شما هم حق اعتراض ندارین.آینده ای که با پذیرفتن خیانت برنامه ریزی شده ... پذیرفتم که ممکنه باز هم خیانت ببینم ... یا اصلا با هوو کنار بیام... پذیرفتم
عزیزم میدونم مشکلات خیلی بدی و پشت سر گذاشتی اما همین که تا همینجاشم اومدی زندگی بهت نشون داده که تواناییشو داری.
1.سعی کن برای مدتی به مشکلاتت فکر نکنی، ققط به آرامش خودت فکر کنی.
مثلا کارهایی و انجام بدی که فکرتو بسمت مشکلاتت سوق نده.
2.با دوستات قرار بذار برو کوه، ورزش بکن. ( من خودم یک تردمیل تو خونه داریم، وقتی فکرم مشغول مسله ای میشه که نباید بشه و اذیت آوره، کمی نرمش میکنم بعد میرم رو تردمیل و هرچی بیشتر فکرم مشغول میشه سرعت تردمیل و بیشتر میکنم.)
اینطوری هم ورزش کردم هم یراه مناسب پیدا کردم برای آرامش بیشتر.
3.یا با دوستات مهمونی ترتیب بده! اصلا سعی کن وقتتو بیشتر با دوستات بگذرونی تو خونه تنها نمون که فکرای مسموم بذهنت بیاد با دوستات دوره های مختلف بذار.
4 .برو موسسات مختلف که علاقه ای تو زمینه کاریشون داری، چیزهای مختلفی یاد بگیر، اینجوری سرت بیشتر گرم میشه.
5.اصلا فکر نکن الان که خانوادت پشتت نیستن، دیگه شدی حامی نداری، عزیزم همه ما انسان ها دارای بزرگترین حامی هستیم اونم خداست، پدر و مادرم بواسطه خداوند بودن که حامیت بودن، میتونی اینجوری فکر کنی که خدا خودش خواسته از این به بعد تنها حامیت باشه.
به خدا توکل کن، هروقت ترسیدی و احساس تنهایی کردی، قران بخون .
میتونی حتی تفسیرهای قرانی و بخونی و اطلاعاتتو در مورد قران و نهج البلاغه بیشتر کنی. اینجوری هم برات یک سرگرمی میشه هم همین اطلاعاتت تو زندگیت بهت خیلی کمک میکنه.
درکنار همه ی اینا از وظایف همسریت کم نکن. به وظایفت برس ولی به همسرت گیر نده، با اعتماد بنفس باش تو کارهات! اما فعلا تا مدتی محدود و تعیین شده کار به کار همسرت نداشته باش. ( ینی دارم میگم اگه بتونی مدتی کلا نسبت به کارهای شوهرت و حتی وظایفش بی تفاوت باشی خیلی خوبه، شما یک مدت و واسه آرامش خودت معین کردی تو این مدت کاری به کار کارهای شوهر نداری میخوای خودتو اصلاح کنی، همین، خودت و اشکالاتتو، پس بحث کردن با شوهر ممنوع، یا گیر دادن به شوهر ممنوع! اعتراض هم نکن! تو تمام وظایف یک همسر خوب و انجام بده، بذار وقتی به چشمات نگا میکنن کمی از مظلومیت شما خجالت در چشمانشون ظاهر بشه)
شاید همسرت بکمک خدا با دیدن تغییرات شما دست از کاراش برداره.
اگه هم اینکارو نکردن حداقلش اینه که شما اون حس وابستگی و از روی ایشون برداشتی وابستگیتو کمتر کردی. قوی تر شدی.
نیازی نداری حتما تمام وقتتو با همسرت پر کنی برای خودت برنامه ها سرگرمی های دیگه ای هم ترتیب دادی.
ترمه جان، شما سرکار هم میری؟ یا اگه نمیری میتونی بری سرکار؟ اینطوری میتونی مستقل هم بشی.و پس اندازی جداگانه برای مواقع ضروری داشته باشه حداقلش اینه که شما دیگه نیازی به حامی مالی درمواقع لزوم نخواهی داشت.
همین که بتونی خودتو از نظر مالی و عاطفی و معنویات ساپورت کنی و استقلال لازم و پیدا کنی و وابستگیتو از این لحاظا کم کنی خودش خیلی موثره هم تو زندگیت هم تو روحیاتت.
پس اول همه ی اینارو از جمله آرامش خودتو فراهم کن، بعدا بفکر بقیه مراحل باش، اول باید بمعنای واقعی آرامش برسی بعد فکر راه حل باشی نه اینکه فقط کلمه آرامش و بنویسی!! مرحله اول خیلی مهمه و حیلی هم تو تصمیمات ت تاثیر گذاره.









علاقه مندی ها (Bookmarks)