
نوشته اصلی توسط
کیمیا وارسته
با همه این حرفها الان میگین تو که فقط اشکالارو گفتی چرا می خوای ادامه بدی...
اول اینه که من یه مدته سوره احزاب رو می خونم چون شنیده بودن هرکی 40بار بخونه همسری مناسب اون پیدا میشه راستش من خواستگار زیاد داشتم ولی با همشون دنیای تفاوت ها بودیم یا اونا می رفتن یا خانواده ی من نه می گفتن...من زیاد اهل نه گفتن نیستم.
الانم بعد 33روز ختم سوره ی احزابم فکر کردم خدا اینو برام فرستاده و نباید ردش کنم.و اگه بهش نه بگم کفر نعمت بشه
و دوم هم دیگه می ترسم با بالا رفتن سنم خواستگار مناسب دیگه ای برام نیاد!
دلایلت برای قبول کردنش اصلا دلایل خوبی نیست. با توجه به اشکالات ایشون ( از دید شما)، فکر می کنم بهتره دیگه ادامه ندید. مخصوصا که مقایسه کردی با پدرت و زندگی خانوادگیت و تصویری که از این مشکل در خودآگاه و ناخودآگاهت داری.
از نظر سنی فکر می کنم نقطه اوج منحنی هستی و کم کم می افتی روی سراشیبی. وضعیتت خیلی بحرانی نیست. البته اگر محل زندگیتون نزدیک به میانگین کلی جامعه باشه.
اگر ردش کردی، مهارتهای همسریابی
را بخون و انجام بده. هم تو این تالار نکاتی هست و هم چند تایی وبلاگ و سایت و ...
فعلا باشه بعد از تصمیمت.
الان پست دومت را دیدم.
شاغل نبودن برای یک خانم اصلا ایراد محسوب نمی شه.
به نظر من این ایراد مهمیه:
نمی دونم اینارو بگم یا نه من یه دختر سوسولی نیستن اهل کارهای سخت وروحیه ای خشنی دارم...ایشون خیلی سوسول بودن اگه دستامونو کنار هم میزاشتن دست ایشون بیشتر شبیه دست دخترا بود تا من...!من از بس کار سخت با این دستام کردن از حالت دخترونه دراومدن
توی خونه ی ما مادرم همیشه قوی بودن ومثل مرد ولی پدرم دقیقا برعکس ومن اصلا این جور رابطه رو دوست ندارم...درسته خودم مثل مادرم پرورش یافتم ولی ته ته دلم این روحیه رو دوست ندارم
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
ویرایش توسط شیدا. : چهارشنبه 02 مهر 93 در ساعت 12:30
علاقه مندی ها (Bookmarks)