نقل قول نوشته اصلی توسط زینب خانم نمایش پست ها
دلسا جان وقتی بهشون چیزی نگفتی معلومه که نمی دونن
علم غیب که ندارن
خیلی راحت به پدر و مادر یا برادر یا خواهر بزرگتر بگو
جدا شو
بالاخره یه مهریه ای یه نفقه ای چیزی بهت تعلق می گیره
بچت زندگی رو دوس داره که مادر شاد و سالم باشه
نه یه مادر افسرده با یه پدر همجنسباز
عزیزم. ممنونم از نظرت ولی گفتنش به همین آسونی نیست. توی شهر به این کوچیکی و با وجود فامیل بودن. سعی می کنم توی همین زندگی شاد و سالم باشم. شوهرم کارهاش رو کنار گذاشته (البته من اثری از کارهای بدش نمی بینم). منم باید بتونم زندگیم رو مدیریت کنم. این خواسته من توی این موقعیته. شاید فردا ها این چیز رو نخوام. ولی چون خودم خواستم بمونم پس باید بتونم.

نقل قول نوشته اصلی توسط زینب خانم نمایش پست ها
عزیزم ضعیفی؟
کاری نداره قوی شو
زندگیت رو اداره کن
به نظرم باید خیلی کوته فکر باشی که به خاطر کور کردن چشم دیگران و حفط طاهر و پز دادن به این زندگیت ادامه بدی
عزیزم برو کار پیدا کن
برو کارگری کن ولی این خفت رو تحمل نکن
مطمئنم به بچت هم خوش نمی گذره تو اون زندگی لجن
می خوام قوی بشم ولی زمان می بره. چند روزی حالم خوش نبود ولی این دو روزه بهترم. دارم روی خودم کار م یکنم دارم کتاب می خونم هر کتابی باشه خوبه. دارم بیشتر خونه داری می کنم و کمتر میام پای نت. دارم به خودم کمک می کنم.
من واسه پز دادن زندگیم رو حفظ نکردم چون اهل پز دادن نیستم. بقیه که از باطن زندگی ما بیخبرن حسرت می خورن. با خودشون میگن خوش بحال این که چه شوهر خوبی داره. شوهر من بیرونش بقیه رو کشته درونش منو (شاید هم جابجا گفتم )
دوست دارم کار پیدا کنم ولی باید یکی بچم رو نگه داره. توی شهر ما هم که فوقش باید بری منشی بشی یا فروشنده با دوشیفت کار کردن نهایتش 300 بدن که واقعا نمیصرفه واسم.

نقل قول نوشته اصلی توسط زینب خانم نمایش پست ها
بعد چرا به ش.هرت نگفتی که واقعیت رو می دونی،
والله به خدا هیچ کس زندگی با یه مرد همجنسباز بد اخلاق رو تایید نمی کنه
بعد شما نیاز جنسیتون رو چطور تامین می کنین؟جوابشو هم شما می دونی هم من
به همسرم نگفتم چون نتونستم. چون نخواستم غرورش بشکنه. چون می دونستم منم اشتباهاتی داشتم. گفتم شاید اینها مجازات من توی همین دنیا بوده. شاید خدا گناهای منم بخشید. گفتن این چیزا توی همون موقعی که رو شده بودن کار آسونی بود ولی حالا سخت شده.
من نیاز جنسیم رو قبلا هم گفتم که سرکوب می کنم.
نقل قول نوشته اصلی توسط زینب خانم نمایش پست ها
این همه مشاور خوب تو این شهر هست
توی شهر ما فقط یه مشاور هست که اونم به زور دوهفته ای یه بار نوبت میده و هزینش واسم زیاده.


- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط زینب خانم نمایش پست ها
خیلی دلم می خواد جواب مدیر همدردی رو هم بدونم
نظر مدیر همدردی : ایشون به من نمیگن جدا بشم یا بمونم. این منم که تصمیم موندن رو گرفتم و ایشون هم بنا به نظر من بهم راهکار میدن که ثبات احساسی داشته باشم و بتونم فکرم رو از شوهرم آزاد کنم. من باید رشد کنم.
بازم ممنونم از نظرت .