میدونی.من میگم یه چیزی باید تو زندگیت باشه که باهاش عشق کنی.هروقت نیگاش کنی غصه هات یادت بره.یه کسی یه چیزی که مشکل داری برگردی بهش نیگا کنی.بتونی ازش کمک بخوای.کمکت کنه.
خدا خیلی خوبه میدونی.
ولی همه نیازارو برطرف نمیکنه.
مثلا الان.دلت میخواد یکی باهات حرف بزنه....ولی خدا فقط میشنوه.
دلت میخواد یکی بغلت کنه.ولی اون فقط نیگات میکنه.
بعد مجبوری پناه ببری به ادما.که متاسفانه همشون در نهایت دورت میزنن.
دید خوب که میگی.دید مثبت به مشکلات که میگی برای من سخت ترینه.
چون من با همین دید شروع کردم.
روزایی بود که شوهرم بدترینارو میکرد ولی من اصن نمیفهمیدم.انقد دوسش داشتم که واقعا نمیفهمیدم.
و دارم چوبسو میخورم.
نمیخوام دیگه به خاطر یه ارامشه دو روزه چشامو ببندم
- - - Updated - - -

نوشته اصلی توسط
del
الهام، مامانش و مادرم و فامیل و این حرفها رو ولش کن!
باور میکنی، من از کل پست آخرت، هیچی نفهمیدم، اصلا متوجه منظورت نشدم.
ولی بخدا، حاشیه ها اصلا مهم نیستند، مهم شما دو تا هستید.
ببین، من شوهرمو دوسش دارم، اون هم خیلی زیاد، بیشتر از هر خواهری توی دنیا!
خوب، وقتی پشت سر خواهر من داره یه حرفهایی میزنه و یه توقعاتی میکنه که اصلا درست نیست، (تفاوت نوع نگاه شوهرم به مسائل با منه، حساسیت هاشه)؛ من از خواهرم پیشش دفاع میکنم، داغ میکنه و دائم تکرار میکنه که تو خواهرت رو بیشتر از من دوست داری!
در صورتی که من وقتی به خواهرم تعصب دارم، باید بفهمه که شاید 10 برابر بیشتر از این رو نسبت به شوهرم دارم، پیش دیگران!
اما اون قبول نمیکنه. همه چیز توی یه سوء تفاهم کوچیکه!
اما حل این سوء تفاهم به نظرم کار ساده ای نیست، همسرم خودخواهانه داره به مسائل نگاه میکنه، حساس شده!
من قبول دارم که در به وجود آوردن این حساسیت نقش داشتم، اما یه مقداری هم خودش باید همت کنه، من نمی تونم همه چیز رو براش فراهم کنم، درسته شاید هم حسی و سکوت من بتونه کمکش کنه، اما همه ی اینها وقتی با بحث های بیخودیه دیگه قاطی میشه، دست به دست هم میده که در انتها، باز هر کدوم حرف خودمون رو بزنیم،
حالا تو هم خودت باید بتونی خودت رو کنترل کنی، آروم باشی تا بشه سوء تفاهم ها رو راحت حل کرد، تا بشه حرف زد، بدون اینکه بحث و جدلی پیش بیاد.
ما امروز خیلی اروم با هم حرف میزدیم.برا اولین بار.
ولی میدونی.
من خسته شدم.شاید اونم شده.که حتما شده.
دیگه حوصله ندارم از مغزم کار بکشم چی بگم چی نگم.دوس دارم یه بار مثه شوهرم ولش کنم مغزمو هرچی دوس داره بگه.فحش بده اصن.کاری که دوس داره بکنه.بهش توهین کنه...بهش بگه ازت متنفرم.
الان نیاز دارم یکی همه اینارو بریزه بیرون از داخل من.
دوس دارم تنها باشم.ولی میدونم این خاموش کردن گوشیم عواقب سنگینی داره.چون تا حالا هزار بار گفته اینکارو نکن.اگه من اینکارو باهات کنم خوشت میاد؟
- - - Updated - - -

نوشته اصلی توسط
asemaneabi222
صبرت تموم شده ولی سیاست نداری
اگه داشتی جوری رفتار میکردی که خودت بری برای خواهر زاده اش کادو بخری
درست یا غلط بودن حرفهات رو کاری نداری،تا حدودی هم حق داری ولی همیشه توی شان خودت رفتار کنه،شوهرت محبت کردن بلده همینطور که عاشق یه بچه کوچولو شده،منتها شما دوتا کارتون رسیده به لج و لجبازی عوض اینکه سر مسائل مهم مثل دوتا آدم بالغ صحبت کنید،بهترین زمان و وقت حرف زدنتون رو در مورد یه بچه فسقلی هدر میدی،سیاست داشته باش الهام جان،خودت پیش قدم شو توی خرید کادو برای هر کدوم از اعضای خانواده اش،میدونی اگه کل حق هم باتو باشه ولی چون حرص میخوری و جوش میزنی همسرت ازش سواستفاده میکنه .در ضمن قناعت کردن و رعایت حال همسرت رو کردن نشونه خانومیت هستش ولی تا این حد از خواسته و علایقت نگذر که بعدا منتشو بذاری.یه سری چیزها مهم و ضروری هست که از تو و همسرت برای همدیگه تدارک دیده بشه
کاش یکم بزرگتر هاتون پیش قدم میشدن
من الان یه هفته س هرجا میرم حواسم به لباسای بچه هاست که واسش کادو بگیریم.اونم برا دو هفته دیگه!
ولی یادم نبود ایشون با همه مردم فرق دارن لباس در شانش نیست پلاک طلا باید بگیریم!
يا راهي خواهم يافت
يا راهي خواهم ساخت
علاقه مندی ها (Bookmarks)