خیلی خیلی ممنونم که راهنماییم میکنید. نمیدونید چقدر آرامش گرفتم اول صبحی وقتی پستای مفید و دلسوزانه شما رو خوندم.
چندتا مطلب هست که فکر میکنم بیشتر راجعبشون توضیح بدم.
من و همسرم راجع به رقم پس اندازمون با کسی حرفی نزدیم. خودشون ولی میفهمن. شاید حکایت صورت رو با سیلی سرخ نگه داشتن باشه. همه میگن شوهرم که مهندسه و منم که کارمندم و هر رو کار میکنیم و سرو وعض زندگیمونم از بقیشون بهتره و سعی میکنیم اگر مهمانی اومد ازش پذیرایی خوبی داشته باشیم، پس حتما خیییییلیییی پول داریم. به همین دلیل تا به مشکل مالی میخورن اولین جایی که تماس میگیرن همسر منه. البته من مخالف کمک کردن به دیگران نیستم اصلا. ولی مواردی پیش اومده که بدقولن. یا بازپرداخت وامشونو ندادن و من که ضامن بودم مجبور شدم بدم. خب این موضوع خیلی آزار دهنده است.
.
.
چند وقت پیش که همسرم داشت میرفت سر کار خیلی دلم گرفت. کلی گریه کردم. وقتی میرفت از پنجره تو کوچه رو نگاه کردم. حدود پنج و نیم صبح بود و هنوز بعد رفتنش ، اذان صبح گفتن. وقتی دیدمش تو کوچه که تو تاریکی باید تنهایی و پیاده بره تا برسه به مسیری که سرویسش شوارش کنه و تازه به شهر دیگه ای بره واسه حاضر شدن تو محل کارش، داشتم دق میکردم. با خودم گفتم شوهرم اینقدر به سختی کار میکنه و زحمت میکشه، خودم با شکم حامله هر صبح تا ظهر باید کار کنم و دیگرانی که تا لنگ ظهر خوابن ( هرچند برام خییییلییی عزیزن) نباید پاشن و تلاشی کنن و از ما پول قرض کنن و بعد با بدقولی بهمون پس بدن یا قسط وامشونو ندن و من از کارکرد خودم قسط اونا رو بدم، خب خییییلییی حس بدیه و اونروز کلی برای شوهرم گریه کردم و دلم براش سوخت که اونهمه زحمت میکشه.
.
.
.
شیدای خوبم
به نظر خودمم باید یه مقدار کمی از پولونو نگه داریم . چون ممکنه اتفاقی بیوفته که به پول فوری نیاز داشته باشیم. یه مدتیه یه پس انداز مخفی کوچولو برای خودم کنار گذاشتم. هدفم از مخفی کردنش، نگه داشتنش واسه روز مباداست و نه اینکه نخوام به شوهرم بدمش. هرچند هنوزم مبلغش کمه اما خب کم کم بیشترش میکنم. تا مثلا زمانیکه مرخصی زایمانم که حقوقم خیلی کم میشه ، یه پشتوانه ای داشته باشیم. یا اگر زبونم لال زایمان زودرسی اتفاق افتاد ، دستمون خالی نباشه.
.
.
.
دیروز عصر با شوهرم رفته بودیم تو خیابون. منو برد جایی که زمین دیده بود . اولش احساس بدی داشتم . اما بهش گفتم که من بهت اعتماد دارم و تو هرجایی که فکر میکنی بهتره، زمین بخر. وقتی اینا رو میگفتم دستشو گرفته بودم. اما غمگین بودم. او متوجه شد و بهم گفت که صبر کنم تا زمین ها رو نشونم بده. وقتی رسیدیم، دیدم جای خوبی رو انتخاب کرده و حداقل به توجه به میزان پولمون ، میتونست بهترین انتخاب باشه. ویگه بعدش واقعا خوشحال شدم و ازش کلی تشکر کردم و بهش گفتم که چه آرامشی بهم دست داده. اونم خوشحال بود.
.
.
حالا باید یه سری کارایی انجام بده تا چند روز دیگه بهمون وام بدن. اونوقت واسه زمین خریدن اقدام کنه.
.
.
اونم نگرانه. من متوجهش هستم. اما بهش گفتم تازه وقتی نی نی مون به دنیا بیاد، کلی برکت وارد زندگی مون میشه و جایی واسه نگرانی نیست. وقتی در مورد بچه مون حرف میزنم، خیلی خوشحال و آروم میشه و گوش میکنه.
بازم بهم سر بزنید . دلم میخواد واقعا آرووم بشم. قلبم آروم بشه.
- - - Updated - - -










علاقه مندی ها (Bookmarks)