به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 84
  1. #41
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    مرررررسی آقای آونگ دلم براتون تنگ شده بود برای راهنمایی هاتون ...
    این تاپیک رو دیگه ادامه میدم ...
    آقای آونگ من الان استرس دارم که چیکار کنم زودتر همه ok بشه که نظر مامانم دوباره تغییر نکنه

    - - - Updated - - -

    اما عجله دقیقا اینجا خیلی لازم دفعه های پیش بخاطر صبر کردن همه چیز به تعویق میفتاد و باعث تغییر نظر مادرم میشد نه که یکم دم دمیه به خاطر اون یه حرفی میزنه دوامش خیلی کم ...
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  2. کاربر روبرو از پست مفید maedeh120 تشکرکرده است .

    آونگ (دوشنبه 14 مهر 93)

  3. #42
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام مائده جان
    چقدر آقای آونگ شما را خوب راهنمایی می کنند.
    میشه یکم مشکلت را بهتر توضیح بدی.چون شاید همه نتونند از اول تاپیکت را بخونند.
    1) الان مادر شما با ازدواج شما موافقت دارند؟ یا مثلا می گن هنوز زوده؟
    2) مادر شما معیارهای خاصی دارند؟ چه معیارهایی؟ با معیارهای شما تفاوت داره؟
    3) اصلا الان مشکل فعلیتون فقط مادرتون هستند؟
    5) چند در صد را جع به این آقا به اطمینان رسیدی؟
    6)کلا نمی دونم مسائل فعلیت چیه؟ چون گویا خیلی هاشون حل شده. اگر میشه نقاط ابهامت را بگو یا چه دستاوردی از این تاپیک تا اینجا داشتی.

    ان شاالله خوشبخت بشی گلم.
    عروس خانم چایی ما هم یادت نره. دوباره میام.
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  4. کاربر روبرو از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده است .

    maedeh120 (دوشنبه 14 مهر 93)

  5. #43
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 دی 94 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1392-7-22
    نوشته ها
    178
    امتیاز
    3,383
    سطح
    36
    Points: 3,383, Level: 36
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 443 در 158 پست

    Rep Power
    39
    Array
    سلام
    اینقدر پشت سر مادرتون حرف نزنید به خدا چهار ستون بدن من میلرزه
    ولی قدمهاتون رو محکم بردارید و سریع یعنی در هر مرحله تایید مادرتون رو بگیرید
    کاملا در جریان جزئیات بگذاریدش
    همه حرفها ، قرارها و ...
    راستی می دونید که من زیاد با این روشها (خواستگاری نیمه مدرن ) موافق نیستم
    اما روش شما اینه دیگه
    به نظرتون احترام می گذارم
    با مطلع کردن مادرتان از وقایع لحظه به لحظه هم ایشان را در متن ماجرا قرار می دهید که ناخوداگاه مانع تغییر نظر ایشان می شود
    و دیگر اینکه اگر نظرش درحال تغییر بود زودتر متوجه می شوید
    حرکت با چراغ خاموش ممنوع

    موفق باشید
    ---------------------------------------
    مصباح خانم ممنون از لطفتون
    ---------------------------------------------------
    اون تیکه رو از پست من پاک کردم شماهم پاک کنید
    منظورم همین بود مادرتون در جریان باشه
    همین دیر به دیر خبر دار شدن شما هر دو نفر (مادرتان و شما ) از افکار و وضعیت هم در مقوله ازدواج منجر به تغییرات ناگهانی مادرتان می شود (شاید)؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
    ویرایش توسط آونگ : دوشنبه 14 مهر 93 در ساعت 17:41

  6. 2 کاربر از پست مفید آونگ تشکرکرده اند .

    maedeh120 (دوشنبه 14 مهر 93), مصباح الهدی (دوشنبه 14 مهر 93)

  7. #44
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام مائده جانسلام عزیزم

    چقدر آقای آونگ شما را خوب راهنمایی می کنند.خیلی خوب واقعا ازشون ممنونم

    میشه یکم مشکلت را بهتر توضیح بدی.چون شاید همه نتونند از اول تاپیکت را بخونند.بله حتما

    1) الان مادر شما با ازدواج شما موافقت دارند؟ یا مثلا می گن هنوز زوده؟دیروز که صحبت کردم گفت من میخواستم بگم بعدا بیان یعنی 2سال دیگهاما حالا که تو اینطوری میگی بگو بیان اونام نظرشون تو همین روزهاست

    2) مادر شما معیارهای خاصی دارند؟ چه معیارهایی؟ با معیارهای شما تفاوت داره؟بله تحصیل بالا شغل خوب ایمان قوی سربازی رفته خانواده خوب یه چیزی که لنگه نداشته باشه و از همه لحاظ کامل باشه

    3) اصلا الان مشکل فعلیتون فقط مادرتون هستند؟بله

    5) چند در صد را جع به این آقا به اطمینان رسیدی؟70%

    6)کلا نمی دونم مسائل فعلیت چیه؟ چون گویا خیلی هاشون حل شده. اگر میشه نقاط ابهامت را بگو یا چه دستاوردی از این تاپیک تا اینجا داشتی.الان فعلا مشکلم این میخوام طوری باشه که نظر مادرم دوباره تغییر نکنه و اونام زودتر بیان



    ان شاالله خوشبخت بشی گلم.

    عروس خانم چایی ما هم یادت نره. دوباره میام.
    [/quote]

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط آونگ نمایش پست ها
    سلام
    اینقدر پشت سر مادرتون حرف نزنید به خدا چهار ستون بدن من میلرزها وا پشت سرش که حرف نزدم آونگ جان فقط خصوصیت اخلاقیش رو گفتم
    ولی قدمهاتون رو محکم بردارید و سریع یعنی در هر مرحله تایید مادرتون رو بگیرید
    کاملا در جریان جزئیات بگذاریدش
    همه حرفها ، قرارها و ...کم کم نمیشه یه دفعه از همه چی با خبرش کنم
    راستی می دونید که من زیاد با این روشها (خواستگاری نیمه مدرن ) موافق نیستم
    اما روش شما اینه دیگه
    به نظرتون احترام می گذارمخیلی ممنون
    با مطلع کردن مادرتان از وقایع لحظه به لحظه هم ایشان را در متن ماجرا قرار می دهید که ناخوداگاه مانع تغییر نظر ایشان می شود
    و دیگر اینکه اگر نظرش درحال تغییر بود زودتر متوجه می شوید
    حرکت با چراغ خاموش ممنوعچی؟؟؟؟؟

    موفق باشید
    ---------------------------------------

    با تشکر
    مرسی آونگ جان شما سرور مایی
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"
    ویرایش توسط maedeh120 : دوشنبه 14 مهر 93 در ساعت 17:53

  8. کاربر روبرو از پست مفید maedeh120 تشکرکرده است .

    آونگ (دوشنبه 14 مهر 93)

  9. #45
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام به همه دوستان و سرور گرامی
    دیشب خواهرشون تماس گرفتن با منزل و برای دوشنبه قرار خواستگاری گذاشتند حالا من موندم و کلی استرس
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  10. #46
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    استرس خیلی بدی دارم چرا اینجا کسی به داد ادم نمیرسه ...
    حس میکنم اطرافیان اذیتم میکنن ... نمیزارن همه چیز خوب پیش بره ...
    دلشوره دارم ....میترسم ....نمیدونم چرا .....
    اااای خداااااااااااااااا
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  11. #47
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلام
    راستش من تاپیکهاتوزیادنخوندم...اماخ شحالم واست که قرارخواستگاری روگذاشتن...
    اطرافیان یعنی کی؟اگه منظورت خانوادته خوب وقتی اجازه دادن بیان نصف راه رورفتی دیگه...یعنی اونقدرهامخالف نیستن...یاشایذهم اصلا نباشن
    اصلا هم استرس نداشته باش.. اینقدرزودشب خواستگاری میگذره که نمیدونی چی شد...چی گفتن...
    ایه الکرسی بخون وآروم باش
    راستی چرااینقدردیر!!خب پنجشنبه میومدن...!!!آخه چندوقت دیگه محرمه..البته نمیدونم شایدشما رسم دیگه ایداشته بلشین وبه این زودی ها جواب ندین!!
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  12. کاربر روبرو از پست مفید paiize تشکرکرده است .

    maedeh120 (سه شنبه 15 مهر 93)

  13. #48
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط paiize نمایش پست ها
    سلام
    راستش من تاپیکهاتوزیادنخوندم...اماخ شحالم واست که قرارخواستگاری روگذاشتن...
    اطرافیان یعنی کی؟اگه منظورت خانوادته خوب وقتی اجازه دادن بیان نصف راه رورفتی دیگه...یعنی اونقدرهامخالف نیستن...یاشایذهم اصلا نباشن
    اصلا هم استرس نداشته باش.. اینقدرزودشب خواستگاری میگذره که نمیدونی چی شد...چی گفتن...
    ایه الکرسی بخون وآروم باش
    راستی چرااینقدردیر!!خب پنجشنبه میومدن...!!!آخه چندوقت دیگه محرمه..البته نمیدونم شایدشما رسم دیگه ایداشته بلشین وبه این زودی ها جواب ندین!!

    سلام پاییزه جان خیلی ممنون از همدردیت واقعا به دردو دل خیلی نیاز دارم

    اطرافیان منظورم خاله هام خانواده مادر بزرگم خواستگار قبلیام ... من شرایط خانوادگیم یکم پیچیدست ...بابام از اونور عمه هام پرش میکنن بابام جداست ...
    مامانم با هزار زور قبول کرد بیان اونا گفتن جمعه مامانم گفت جمعه نه دوشنبه میخواست ببینه اونا درباره دوشنبه نظرشون چیه که عید بهش اعتقاد دارن یانه دیوونم کرده مامانم با این اعتقادات خاصش ...
    آره حتما صلوات میفرستم تازه 5 شنبه هم میخوام برم امام زاده دعا کنم که همه چی به خیر بگذره ...
    من خیلی نگرانم آخه خونه ما 5 دقیقه با خونه مادر بزرگم فاصله داره میترسم شب خواستگاری یه دفعه یکیشون بیاد ... نمیدونم ... میترسم مامانم به کسی بگه که داره واسم خواستگار میاد ...
    بغض گلومو گرفته ....

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط paiize نمایش پست ها
    سلام
    راستش من تاپیکهاتوزیادنخوندم...اماخ شحالم واست که قرارخواستگاری روگذاشتن...
    اطرافیان یعنی کی؟اگه منظورت خانوادته خوب وقتی اجازه دادن بیان نصف راه رورفتی دیگه...یعنی اونقدرهامخالف نیستن...یاشایذهم اصلا نباشن
    اصلا هم استرس نداشته باش.. اینقدرزودشب خواستگاری میگذره که نمیدونی چی شد...چی گفتن...
    ایه الکرسی بخون وآروم باش
    راستی چرااینقدردیر!!خب پنجشنبه میومدن...!!!آخه چندوقت دیگه محرمه..البته نمیدونم شایدشما رسم دیگه ایداشته بلشین وبه این زودی ها جواب ندین!!

    سلام پاییزه جان خیلی ممنون از همدردیت واقعا به دردو دل خیلی نیاز دارم

    اطرافیان منظورم خاله هام خانواده مادر بزرگم خواستگار قبلیام ... من شرایط خانوادگیم یکم پیچیدست ...بابام از اونور عمه هام پرش میکنن بابام جداست ...
    مامانم با هزار زور قبول کرد بیان اونا گفتن جمعه مامانم گفت جمعه نه دوشنبه میخواست ببینه اونا درباره دوشنبه نظرشون چیه که عید بهش اعتقاد دارن یانه دیوونم کرده مامانم با این اعتقادات خاصش ...
    آره حتما صلوات میفرستم تازه 5 شنبه هم میخوام برم امام زاده دعا کنم که همه چی به خیر بگذره ...
    من خیلی نگرانم آخه خونه ما 5 دقیقه با خونه مادر بزرگم فاصله داره میترسم شب خواستگاری یه دفعه یکیشون بیاد ... نمیدونم ... میترسم مامانم به کسی بگه که داره واسم خواستگار میاد ...
    بغض گلومو گرفته ....
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  14. کاربر روبرو از پست مفید maedeh120 تشکرکرده است .

    آونگ (سه شنبه 15 مهر 93)

  15. #49
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    عزیزم خواستگاریه دیگه!!بزارمتوجه بشن
    عزیزم توبایدآروم باشی وپخته رفتارکنی..حتی اگه مامان وبابات ایرادگرفتن یابه قول خودت اتفاقی افتاد وبابات روپرکردن ویا....شمابایدآروم باشی وباصحبتهای منطقی اونهارومتوجه کنی
    ازالان خودت روواسه همه چی آماده کن...حرفهات روآماده کن هم واسه شب خواستگاری هم واسه مامان وبابات...یاحتی واسه فامیل..
    اصلا نگران نباش...همه چی به خوبی میگذره
    ماهم دعا میکنیم هرچی خیروصلاحه خداونده اتفاق بیفته
    بسپاربه خداواصلا نگران نباش
    هروقت استرس اومدسراغت یه نفس عمیق بکش وبگوخدا امیدم به تویه وفقط تورودارم...وواقعا هم دلت روبده به خدا همه چی درست میشه
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  16. 2 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    maedeh120 (سه شنبه 15 مهر 93), آونگ (سه شنبه 15 مهر 93)

  17. #50
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    من هیچ وقت نمیتونم از حق خودم دفاع کنم ... زبون ندارم ... همش فکر میکنم دیگران از دستم ناراحت میشن ...
    خاله هام و بقیه بفمن خیلی دخالت بیجا میکنن و ایرادای بیخودی از حسودیشون میکنن من نمیخوام کسی تو زندگیم دخالت کنه برعکس مامانم که ریز به ریز مسائل رو میره برای خانوادش تعریف میکنه و....
    الان میدونم شب خواستگاری هرکاری میکنه تا من ناراحت بشم لباسی میپوشه که من دوست ندارم ... اما من خیلی به دلشون کار میکنم حتی اگه خلاف میل باطنیم باشه ...
    خیلی نگرانم تا دوشنبه بعدشم سریع محرم مامانم نمیزاره عقد کنیم مطمئنم

    - - - Updated - - -

    آقای آونگ اینجایی و خودتو نشون نمیدی
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  18. کاربر روبرو از پست مفید maedeh120 تشکرکرده است .

    paiize (سه شنبه 15 مهر 93)


 
صفحه 5 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. من شخصیت بسیار ضعیف و بدی دارم
    توسط carameli در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 شهریور 95, 14:30
  2. منفی بافی های مادرم به اوج رسیده و من به شدت ضعیف و آسیب پذیر شدم
    توسط tanhaeii در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 تیر 95, 11:28
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 22 مرداد 94, 22:22
  4. به معنای واقعیه کلمه به ته ته خط رسیدم (نمیدونم چرا... )
    توسط Rezaydc در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 37
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 بهمن 91, 16:05

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.