خاله قزی جان اتفاقا همین کارو کردم واسش نوشتم! بله باید زمان سپری بشه تا علی هم نتونه خودشو کم کم بهم نزدیک کنه٫امیدوارم که تونم یک روز دوباره تو قلبش نفوذ کنم تا دوباره دوسم داسشته باشه و بدونه من و پارمیدا نتونه تحمل کنه و برگرده پیشمون یا ما بریم پیشش حالا هیچ فرقی نمیکنه٫همه امیدم به خداست و نگاهم به دستهای دعا گوی شما دوستای خوبمه
!
بله خاله قزی عزیز من خیلی چیزا تو این مدتی که اینجا امدم از تک تک شما دوستای مهربونم یاد گرفتم و انقدر مقاله اینجا خوندم و یادداشت ورداشتم که میتونم باهاشون کتاب بنویسم٫اینها همون چیزای بود که واسه شروع یه زندگی موفق و خوشبخت بودن و شوهر داری باید بلد بودم نمیدونم امیدوارم دیر نشده باشه که بتونم منم با همسرم یه زندگی خوب٫آروم و بدون دغدغه و پر از شادی رو شروع کنم!
خاله قزی دست فرمونو که نگو و نپرسولی چشم دوبل پارک نمیکنم اینجا جریمش حسابی بالاست! این آقایونم با این قایم کردن احساساتشون ما خانومهارو میکشند
!
آونگ عزیز بله برای علی هم باید دست بزنیم واسه قدمهای حلزونیش(من که هر وقت نیمچه قدمیهم ازش ببینم خدارو شکر میکنم
)! علی هم عاشق مسافرته مخصوصا مثل شما جاهای سر سبز با کوه دشت دمن! کلا آلمان کشور سر سبزیه همهجاش پر دخترای بلند و تپههای سر سبز!ما اوایل ازدواجمونتا تا قبل از بدنیا امدن دخترمون دوتای خیلی جاها میرفتیم٫گردش٫دوچرخه سوارس بقل دریاچه٫میرفتیم بیرون بدمینتن بازی میکردیم از نیشتر وقتا هر وقت میخواستیم بریم پیش مامانماینا (اون زمانها که ما یه شهر دیگه بودیم) با دوچرخه شاید ۲۰ کیلو متر باهم تا اونجا کنار هم پا میزدیم و انقدر مسخره بازی درمیاوردیم که نگو
! راستش بعد از بدنیا امدن پارمیدا دیگه نتونستیم زیاد باهم باشیم و دیگه اون وقتای دوتایمون با بودن پارمیدا پر میشد و البته که سه تای هم حسابی بهمون خوش میگذشت ولی متاسفانه یواش یواش از هم فاصله گرفتیم و بی حصله شدیم
!(ای کاش تو این دوستانی که میان و این نوشته هارو میخونن دوستان مجرد از زندگیمون درس عبرت ور دارن و در همه حال هوای شادابی زندگی آیندشونو داشته باشند)
آونگ جان خوب علی مثلا عاشق اکواریوم هستش البته چند بار میخواستیم بخریم ولی سوده خانم همیشه غر زدن و گفتند تمیز کردن داره٫ماهیاش گرونه٫خود آکواریوم گرونه مل کن علی٫اون بنده خداهم مثل همیشه کوتاه امد!
تو خونمون پر گلدونهای قشنگه میگفت به جای اینها اکواریوم بگیریم منم عاشق گلهام هستم میگفتم گلهام زیادن جا واسه آکواریوم نمیمونه( خیلی از خود راضی بودم٫اه اه از خودم بدم امد)!
فکر خوبیه که واسشون یه برنامه بریزم برن باهم آکواریوم دریای٫یه بار دوتای رفته بودیم خیلی جای بینظیریه٫مرسی آونگ عزیز که این پیشنهادو دادید! مثلا علی دوست داره بره با بروبچه های ایرانی فوتبال بازی کنه٫ اون زمانی که بلژیک بود با دوستای ایرانیش میرفت ولی اینجا مخصوصا توی این شهر من ایرانی از کجا بیارم٫خیلی دوست دارم دوباره سر زندش کنم! دارم میگردم نبینم کجاها این نزدیکیها میتونه بره با ایرانیها فوتبال!
خصوصیات خوب علی کم نیست و علاقش بیشتر به چیزای دست جمعیه و از شانس ما اینجا کسی نیست که بشیم دسته جمعی!وقتی ایران میره میفهمم که حسابی ذوق میکنه٫اکثر فامیلاشون هم سن ساله خودمونن و باهم خوش میگذرونن و مخصوصا وقتی واسه دیدن خواهراش ایلام میریم که نگو اونجا انقدر قشنگه البته اطرافش که کوهای قشنگ داره یه جا هست به نامه صالح آباد که از لای کوها آبشار بینظری میریزه و کوهاش انقدر بهم نزدیکنه که وقتی دستتو دراز میکنی جفتشونو میشه حس کرد و از زیر پاهات آب یخ اون ابشاره رد میشه٫واقعا طبیت ایران حرف بداره٫خدایا تو چه زیبا آفریدی٫شکرت!کلا از گزدش کردن بدش نمیاید مخصوصا با کسای که احلش باشند٫واسه همین با مامانم اینا زیاد خو نمیگیره٫مامانم اینا بیشتر وقتشون تو خونه هستند و علی حرص میخوره میگه که آدم که نمیشه همش پای تلویزون باشه واسه همین حوصلش خونه مامانماینا سر میره!
دیشب داشتم تاپیک آرام دل عزیزمومیخوندم٫چقدر اولش ناراحت کننده بود واسم و اینکه همسرشون همش از جدای حرف میزدن و بعدش که نوشتن با پدر شوهرشون برگشتن خیلی خوشحال شدم! گفتم ای خدا جونم شکرت
ولی چرا این آقایون وقتی تصمیم جدای ندارن انقدر با حرفاشون زجرمون میدن! بعد اونجا که نوشته بودن همسرشون صبح بوسیدتتون و معذرت خواهی کرد و بهدش دنبال هم میکردید دیگه نتونستم جلوی اشکامو بگیرم٫خداوند خوشی رو همیشه تو خونتون پر رنگ کنه ایشالا
!
وقتی هم که خوندم مشهد مقدس زندگی میکنید دیگه هیچی٫ آرام دل عزیزم شده از همون تو خونتون از طرف من به امام رضا سلام کنید و واسمون دعا کنید٫امیدوارم منم یه روز بطلبند!
آقای آونگ گرامی راستش علی ایران زیاد میره ولی الان چون مشکل داریم و میدونه که اگه ایران بره همه فامیل محکومش میکنند نمیره حتی با اونی که مرخصی هم داره! با من که تا سر کوچه هم نمیره البته دو هفته پیش این نظر رو داشت الان نمیخوام محکومش کنم ولی میدونم با من ایران بیا نیست الان! دعا کنید شاید تا دو سه ماه دیکه نظرش برگشت...







! بله باید زمان سپری بشه تا علی هم نتونه خودشو کم کم بهم نزدیک کنه٫امیدوارم که تونم یک روز دوباره تو قلبش نفوذ کنم تا دوباره دوسم داسشته باشه و بدونه من و پارمیدا نتونه تحمل کنه و برگرده پیشمون یا ما بریم پیشش حالا هیچ فرقی نمیکنه٫همه امیدم به خداست و نگاهم به دستهای دعا گوی شما دوستای خوبمه
!
ولی چشم دوبل پارک نمیکنم اینجا جریمش حسابی بالاست! این آقایونم با این قایم کردن احساساتشون ما خانومهارو میکشند
!
(من که هر وقت نیمچه قدمیهم ازش ببینم خدارو شکر میکنم
! راستش بعد از بدنیا امدن پارمیدا دیگه نتونستیم زیاد باهم باشیم و دیگه اون وقتای دوتایمون با بودن پارمیدا پر میشد و البته که سه تای هم حسابی بهمون خوش میگذشت ولی متاسفانه یواش یواش از هم فاصله گرفتیم و بی حصله شدیم
!(ای کاش تو این دوستانی که میان و این نوشته هارو میخونن دوستان مجرد از زندگیمون درس عبرت ور دارن و در همه حال هوای شادابی زندگی آیندشونو داشته باشند)
)!
! مثلا علی دوست داره بره با بروبچه های ایرانی فوتبال بازی کنه٫ اون زمانی که بلژیک بود با دوستای ایرانیش میرفت ولی اینجا مخصوصا توی این شهر من ایرانی از کجا بیارم٫خیلی دوست دارم دوباره سر زندش کنم! دارم میگردم نبینم کجاها این نزدیکیها میتونه بره با ایرانیها فوتبال!
!

علاقه مندی ها (Bookmarks)