میدونم از پس خانوادم برمیام مخالفن ولی جلوی اصرارهای من میدونم قبول میکنن
مشکل اصلی خانواده پسره هستن مخصوصا پدرش که با پدرم لج کرده
من به تصمیمم مطمئنم میخوامش1ساله باهاش دوستم هیچ بدی ای ازش ندیدم اخلاقامون به هم میخوره
گفتم که نحوه اشناییمون دوستی بود تو پارک
9روزه از جلسه اول میگذره
به پسره گفتم یجوری راضیشون کن میگه دارم سعیم رومیکنم صبر کن آرومشون کنم بیان اگه به اجبار بیان دوباره جلسه بهم میخوره
خیلی دوست دارم با پدرومادر پسره صحبت کنم چرا با من بد هستن با خواهر پسره صحبت کردم ولی خب اصل کاری پدرومادرش هستن مخصوصا پدرش

ای خدا یعنی همیشه باید دختره وضع مالیش بهتر باشه چرا یه دختر وضع مالیش ضعیف تره درجا خانواده پسره مخالفت میکنن
خود پسره وقتی منو میخواد دیگه چه ربطی به پدرومادرا داره انقدر دوست دارم وقتی ازدواج کردم دیگه رابطم رو با پدرومادرش قطع کنم