به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 23
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 08 خرداد 95 [ 23:23]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    نوشته ها
    502
    امتیاز
    6,216
    سطح
    51
    Points: 6,216, Level: 51
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,079

    تشکرشده 1,505 در 452 پست

    Rep Power
    75
    Array
    جملاتی رو که به خودت نسبت میدی نگاه کن: از خودم بدم میام...من زیبا نیستم...چرا این قدر بی دست و پام...همش مریضم..حتی عنوان تاپیکت من افسردگی دارم

    خوب دنیای گل تو وقتی تو ذهن خودت از خودت یک همچین آدمی ساختی معلومه که موذب میشی معلومه حالت بد میشه...تمام این ها فقط تلقینه که باعث میشه

    تو ذهنت پا بگیره و برسه به مرحله اجرا...تو اصلا افسردگی نداری چرا میگی من افسرده ام؟؟

    اینقدر در برابر خودت ظالم نباش به خودت ظلم نکن..چرا وقتی هنوز چیزی نشده برای خودت پیش بینی میکنی؟؟

    همه ی این اتفاقاتی که برای تو افتاده رو همه تجربه کردن: شکست عشقی..استرس..حالت تهوع اینا هیچکدوم دور از انتظار نیست..

    به نکات مثبتی که داری بیشتر فکر کن..با خودت تمرین کن مثلا اگر با کسی قرار داری چندین بار خودت رو بذار تو اون موقعیت و همه حرفایی که میخوای بزنی رو تکرار

    کن..

    - - - Updated - - -

    جملاتی رو که به خودت نسبت میدی نگاه کن: از خودم بدم میام...من زیبا نیستم...چرا این قدر بی دست و پام...همش مریضم..حتی عنوان تاپیکت من افسردگی دارم

    خوب دنیای گل تو وقتی تو ذهن خودت از خودت یک همچین آدمی ساختی معلومه که موذب میشی معلومه حالت بد میشه...تمام این ها فقط تلقینه که باعث میشه

    تو ذهنت پا بگیره و برسه به مرحله اجرا...تو اصلا افسردگی نداری چرا میگی من افسرده ام؟؟

    اینقدر در برابر خودت ظالم نباش به خودت ظلم نکن..چرا وقتی هنوز چیزی نشده برای خودت پیش بینی میکنی؟؟

    همه ی این اتفاقاتی که برای تو افتاده رو همه تجربه کردن: شکست عشقی..استرس..حالت تهوع اینا هیچکدوم دور از انتظار نیست..

    به نکات مثبتی که داری بیشتر فکر کن..با خودت تمرین کن مثلا اگر با کسی قرار داری چندین بار خودت رو بذار تو اون موقعیت و همه حرفایی که میخوای بزنی رو تکرار

    کن..
    همه آبهای دریا هم نمی توانند یک کشتی را غرق کنند

    مگر اینکه در داخل کشتی نفوذ کنند

    بنابراین

    تمام نکات منفی دنیا روی شما تاثیر نخواهد داشت

    مگر اینکه شما اجازه بدهید...





  2. 2 کاربر از پست مفید رزا تشکرکرده اند .

    ED12 (سه شنبه 22 مهر 93), شیدا. (سه شنبه 22 مهر 93)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 11 بهمن 93 [ 22:24]
    تاریخ عضویت
    1393-7-15
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    287
    سطح
    5
    Points: 287, Level: 5
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    67

    تشکرشده 19 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بازم میگم شما نباید بزارید افکار منفی ذهنتون رو مشغول کنه
    شما رو ارجاع میدم به جمله ای که خودتون گفتید
    نقل قول نوشته اصلی توسط donya66 نمایش پست ها
    اونجا که گفتم یه دفعه حالم بد میشه... به خداخودمم نمیدونم چرا.. شاید چون قبلش گفته بودم اگه اینجا حالم بد بشه هیچ کدوم از خانوادم پیشم نیستن و چیکار کنم با اون حالم چطوری برم خونه یدفعه ای حالم بد شد..
    شما چون منفی فکر می کنی پیشامد های منفی هم سراغت میاد حالا شما خودت رو در وضعیت زیر تصور کن

    مثلا میخوای از خونه به سمت دانشگاه حرکت کنی . خب وقتی که داری میری به این فکر می کنی که الان اگه پام گیر بکنه بیوفتم زمین 4 نفر منو ببینن بهم بخندن چی میشه؟ از خیابون میخوام عبور کنم ماشین بهم بزنه چی؟ سوار ماشین بشم با راننده دعوام بشه چی؟ برم سر کلاس استاد بهم گیر بده چی؟
    این افکار منفی همش استرس زاست شما از این افکار استرس نگیری باید تعجب کنیم
    حالا همین دانشگاه رفتن رو از نگاه دیگه ای نگاه کن
    با خودت میگی سر صبح بلند میشم یه آبی به دست و صورتم میزنم صبحانه میخورم یه لباس شیک میپوشم از خونه حرکت می کنم سوار ماشین میشم وقتی از در دانشگاه وارد میشم دوستام رو می بینم میرم سر کلاس تموم که شد برمیگردم خونه
    می بینی چقدر تفاوت هست بین این دو نگاه

    چند تا نکته

    گفتید که صبح تا شب پای لب تاپ هستید و در اینترنت و دنیای مجازی سرک میکشید بهتون شدیدا توصیه می کنم که از دنیای مجازی فاصله بگیرید سرچشمه خیلی از این مشکلاتتون از همین دنیای مجازی هستش
    سعی کنید با دوستانتون بیرون برید گردش برید به طور کلی فعالیت های اجتماعی تون رو بیشتر کنید

    توصیه بعدی من مبارزه با مسائلی که شما رو از هدفتون باز میداره مثلا سوالی براتون پیش میاد که بخواید از شخصی بپرسید ولی خجالت میکشید (در حالی که سوالتون اصلا بد نیست و صرفا خجالت میکشید که مطرحش کنید) حالا هر چقدر هم که براتون سخت باشه سعی کنید سوالتون رو مطرح کنید و با این حس خجالت نابجا مبارزه کنید

    حواستون رو از افکار منفی پرت کنید مثلا وقتی که با این آقا هستین و همچین حسی بهتون دست میده سعی کنید تمرکزتون رو بزارید روی حرفاش ، باهاش صحبت کنید ، بحث و گفت و گو کنید تا این افکار منفی از ذهنتون دور بشه

    و سر آخر هم اینو بگم که خودتون باید بخواید که این وضعیت رو تغییر بدید و اگه نخواید از دست هیچکس کاری بر نمیاد این مسئله هم چندان جدی نیست و یه مسئله عادی هستش که خیلی از ما ها باهاش روبرو شدیم فقط یه اراده قوی میخواد پس محکم و قوی باش

  4. کاربر روبرو از پست مفید ED12 تشکرکرده است .

    شیدا. (سه شنبه 22 مهر 93)

  5. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 آذر 93 [ 17:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-13
    نوشته ها
    89
    امتیاز
    735
    سطح
    14
    Points: 735, Level: 14
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 220 در 63 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از راهنمایی همگی... یعنی واقعا مسئله جدی نیست؟؟ واقعا شما ها هم ممکنه مث من اینطوری استرس بگیرین؟؟؟؟؟؟؟خیلی نگرانم.. خیلی.. دوست خوب هم اصلا ندارم که بخوام باهاش برم بیرون ... متاسفانه تو شهری که هستیم غریب هستیم و هیچ فامیل و آشنایی نداریم.. به خاطر همین مجبورم همش برای فرار از بیکاری بشینم پای لب تاب... شما تمرین یا روش هایی برای رسیدن به آرامش سراغ ندارید؟؟ شروع کردم اسطوخودوس البته عصارش رو میخورم میگم شاید آرام بخش باشه و موثر...

    درمورد سوالی که پرسیدین ازم هم بگم که اون آقا 24سالش بود و منم که27 حالا واقعا نمیدونم.. ولی از لحاظ ظاهری به نظرم اون آقا از من خیلی سرتر بود به همین دلیل برا اختلاف سن مردد هستم.. البته من خودمم سنم بهم نمیخوره از لحاظ چهره ولی میگم شاید الان اینطوری باشه چند ساله دیگه قیافم عوض بشه و اختلاف سنمون به چشم بیاد.....نمیدونم.. اخلاقشون هم که ظاهرا بد نبود به نظرم توی یه برخورد عاقل تر و پخته تر از من بود ولی بازم نمیدونم... شک دارم....میترسم.. اگه الان گفت آره بعدا تصمیمش عوض بشه چی؟؟..حالا همش اصرار داره قرار دوم رو بذاریم ولی من واقعا نمیتونم... میترسم دوباره تجربه تلخم تکرار بشه... همش باخودم میگم یبار خودم تنها برم رستورانی که قرار میزاریم یکم بشینم تا ترسم بره ولی میدونم بیفایدست.. چون استرسم از خودش بیشتره تا مکان........

    - - - Updated - - -

    پست بالا رو تصحیح کنم که یوقت بهم خورده نگیرید.. از نداشتن فامیل و آشنا توی این شهر منظورم همسن و سال خودم بود.. وگرنه 3تا فامیل داریم اینجا که همه همسن پدربزرگ و مادربزرگمن

  6. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 آبان 93 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1393-6-15
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    267
    سطح
    5
    Points: 267, Level: 5
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 20 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    يه سر به يه روانپزشك بزن شما از حضور توي اين جور محيط ها استرس ميگيريد كه براتون دارو تجويز ميكنند كه وقتي جاهايي ميخوايد بريد كه ميترسيد استرس بگيريد يك ساعت قبلش مصرف ميكنيد و اين حالت ها از بين ميره و كلا حالت هاي اضطرابيتون رو اگه حل كنيد مطمىن باشيد ادم هاي خيلي زيادي با توجه به ويژگي هايي كه داريد به خودتون جذب ميكنيد.هيچ پسر يا دختري با اولين خواستگارش ازدواج نميكنه همه انقدر نميشه كه اخر يكي پيدا ميشه كه بشه پس نگران اين چيز نباشيد

  7. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 11 بهمن 93 [ 22:24]
    تاریخ عضویت
    1393-7-15
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    287
    سطح
    5
    Points: 287, Level: 5
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    67

    تشکرشده 19 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بله استرستون با توجه به شرایطی که گفتین طبیعی هست و برای خیلی از دوستان پیش میاد فقط ممکنه که یکی با موضوع کنار بیاد و بپذیرتش و تلاشی هم نکنه که از این مشکل رهایی پیدا کنه و یکی هم سعی کنه که این مشکل رو حل کنه فقط این برخود فرده که در مواجهه با این مشکلات متفاوته
    درباره اینکه گفتین در این شهر غریب هستین و دوست و آشنا ندارین :
    حتما مگه باید دوست آشنا داشته باشین! می تونین دوست پیدا کنید بلاخره تا ابد که نمی خواین در این شهر غریب باشید می تونین به باشگاه ورزشی برین یا به کلاس های مختلف آموزشی برین هم دوست پیدا می کنید هم چیزی یاد می گیرید وقتتون پر میشه و در اجتماع فعالیت می کنید و مشکلتون در ارتباط با دیگران حل میشه . نگاه کنید تا وقتی که شما با افراد واقعی به صورت رودرو برخورد نکنید و همش در محیط مجازی باشید مشکلتون نه تنها حل نمیشه بلکه حاد تر هم میشه شما نباید که از مشکلتون فرار کنید بلکه باید باهاش مقابله کنید

    دور دارو و عصاره و ... رو خط بکشید که در غیر اینصورت میشید مثل کسی که درس یاد نگرفته و میخواد با خوردن دارو کل درس ها به ذهنش تزریق بشه ولی اگه واقعا حس میکنید که براتون سخته که به تنهایی از پس این موضوع بربیاید به روانشناس مراجعه کنید تا در این راه بهتون کمک کنه

    درباره ظاهر که بازم خودتون رو دست کم گرفتید! همون افکار منفی همیشگی! درباره اختلاف سن هم به نظر بنده که اگه این اختلاف سن به اندازه ای نباشه که دیدگاه دو نفر نسبت به زندگی متفاوت باشه مشکلی نداره ولی باید یه خودتون رجوع کنید که ببینید که می تونید با این موضوع کنار بیاید یا که خیر و البته مشورت با یه مشاور مجرب بهتر بهتون می تونه کمک کنه
    درباره قرار آشنایی دوم هم می تونید که بپذیرید اصلا جای نگرانی نداره یه چیز هم این بین بگم تا یادم نرفته نگاه کنید از دیدگاه این آقا بد شدن حالتون کاملا عادی بوده و خواسته که جلسات آشنایی بیشتری باهاتون بزاره در حالی که شما چقدر به خودتون فکر های منفی رو تلقین میکردین الان اگه از دیدگاه این شخص شما مریض بودید به نظرتون خواستار این میشد که جلسه آشنایی دوم رو با شما داشته باشه؟ اگه که این شخص اینظور فکر میکرد شما باید به این فکر می افتادید که این آقا به پختگی لازم نرسیده چون مگه احتمال اینکه حال یه آدم بد بشه وجود نداره؟ پس در دیدگاهتون تجدید نظر کنید
    و البته تا جلسه آشنایی بعدی هم می تونید با خواهر گرامیتون به بیرون برید مثلا به بازار برید به مغازه های مختلف برید و با آدم های مختلفی برخود کنید و طی این مدت سعی کنید که از کامپیوتر و محیط مجازی دور بشید

  8. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 آذر 93 [ 17:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-13
    نوشته ها
    89
    امتیاز
    735
    سطح
    14
    Points: 735, Level: 14
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 220 در 63 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Asalasal نمایش پست ها
    يه سر به يه روانپزشك بزن شما از حضور توي اين جور محيط ها استرس ميگيريد كه براتون دارو تجويز ميكنند كه وقتي جاهايي ميخوايد بريد كه ميترسيد استرس بگيريد يك ساعت قبلش مصرف ميكنيد و اين حالت ها از بين ميره و كلا حالت هاي اضطرابيتون رو اگه حل كنيد مطمىن باشيد ادم هاي خيلي زيادي با توجه به ويژگي هايي كه داريد به خودتون جذب ميكنيد.هيچ پسر يا دختري با اولين خواستگارش ازدواج نميكنه همه انقدر نميشه كه اخر يكي پيدا ميشه كه بشه پس نگران اين چيز نباشيد
    ممنون از راهنماییت دوست خوبم.. یروز باید با خواهرم هماهنگ کنم که همرام بیاد و بریم یه دکتر روانپزشک پیدا کنم.... امیدوارم از اینی که هستم بهتر بشم لاقل چون اینطوری واقعا زندگی برام سخته

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط ED12 نمایش پست ها
    بله استرستون با توجه به شرایطی که گفتین طبیعی هست و برای خیلی از دوستان پیش میاد فقط ممکنه که یکی با موضوع کنار بیاد و بپذیرتش و تلاشی هم نکنه که از این مشکل رهایی پیدا کنه و یکی هم سعی کنه که این مشکل رو حل کنه فقط این برخود فرده که در مواجهه با این مشکلات متفاوته
    درباره اینکه گفتین در این شهر غریب هستین و دوست و آشنا ندارین :
    حتما مگه باید دوست آشنا داشته باشین! می تونین دوست پیدا کنید بلاخره تا ابد که نمی خواین در این شهر غریب باشید می تونین به باشگاه ورزشی برین یا به کلاس های مختلف آموزشی برین هم دوست پیدا می کنید هم چیزی یاد می گیرید وقتتون پر میشه و در اجتماع فعالیت می کنید و مشکلتون در ارتباط با دیگران حل میشه . نگاه کنید تا وقتی که شما با افراد واقعی به صورت رودرو برخورد نکنید و همش در محیط مجازی باشید مشکلتون نه تنها حل نمیشه بلکه حاد تر هم میشه شما نباید که از مشکلتون فرار کنید بلکه باید باهاش مقابله کنید

    دور دارو و عصاره و ... رو خط بکشید که در غیر اینصورت میشید مثل کسی که درس یاد نگرفته و میخواد با خوردن دارو کل درس ها به ذهنش تزریق بشه ولی اگه واقعا حس میکنید که براتون سخته که به تنهایی از پس این موضوع بربیاید به روانشناس مراجعه کنید تا در این راه بهتون کمک کنه

    درباره ظاهر که بازم خودتون رو دست کم گرفتید! همون افکار منفی همیشگی! درباره اختلاف سن هم به نظر بنده که اگه این اختلاف سن به اندازه ای نباشه که دیدگاه دو نفر نسبت به زندگی متفاوت باشه مشکلی نداره ولی باید یه خودتون رجوع کنید که ببینید که می تونید با این موضوع کنار بیاید یا که خیر و البته مشورت با یه مشاور مجرب بهتر بهتون می تونه کمک کنه
    درباره قرار آشنایی دوم هم می تونید که بپذیرید اصلا جای نگرانی نداره یه چیز هم این بین بگم تا یادم نرفته نگاه کنید از دیدگاه این آقا بد شدن حالتون کاملا عادی بوده و خواسته که جلسات آشنایی بیشتری باهاتون بزاره در حالی که شما چقدر به خودتون فکر های منفی رو تلقین میکردین الان اگه از دیدگاه این شخص شما مریض بودید به نظرتون خواستار این میشد که جلسه آشنایی دوم رو با شما داشته باشه؟ اگه که این شخص اینظور فکر میکرد شما باید به این فکر می افتادید که این آقا به پختگی لازم نرسیده چون مگه احتمال اینکه حال یه آدم بد بشه وجود نداره؟ پس در دیدگاهتون تجدید نظر کنید
    و البته تا جلسه آشنایی بعدی هم می تونید با خواهر گرامیتون به بیرون برید مثلا به بازار برید به مغازه های مختلف برید و با آدم های مختلفی برخود کنید و طی این مدت سعی کنید که از کامپیوتر و محیط مجازی دور بشید
    ممنون دوست خوبم که برام وقت گذاشتی..من دوس دارم مشکلمو حل کنم واقعا دیگه خسته شدم نمیتونم باهاش کنار بیام.. دوس دارم تموم بشه برا همیشه سایه این ترس از زندگیم بره کناار..فقط خداکنه بتونم..........
    برا پیداکردن دوست هم ارتباط اجتماعیم یخورده ضعیف شده...هم به خاطر اینکه گفتتم از قیافه خودم راضی نیستم و میگم لابد به این دلیله که مجرد موندم.. همم وقتی میبینم بیشتر همسن من متاهل هستن میگم لابد من یه مشکلی دارم و احساس خجالت میکنم براهمین توی جمع سعی میکنم نرم یا وقتی میرم کمتر صحبت کنم تا به چشم نیام.......... ولی سعی خودمو میکنم.. هرجور شده باید برم دکتر.. هرچند که میدونم ممکنه خانوادم مخالفت کنند و بگن چیزیت نیست.......

    میخوام مثل بقیه بشم.. یه آدم نترس و سالم و با اعتماد به نفس.......

    درمورد اون آقا هم نمیدونم.. شاید حق باشماست..من زیادی منفی بافم چون اگه فکر بد درموردم میکرد الان انقدر اصرار نداشت دوباره همدیگرو ببینیم... و وقتی از خجالتم به خاطر اون اتفاق جوابمشو ندادم دیگه پیگیرم نمیشد ولی نمیدونم بازم... ته دلم یکم ترس دارم......که سعی میکنم به امید خدا بزارم کنار و ببینم خدا چی میخواد...... فقط ازش میخوام اینبار نذاره دلم بشکنه...

    دوروزه به خواهرم میگم بیاد بریم بیرون یکم اما هرروز میگه کار دارم آخه متاهله ودانشجوئه مثل من بیکار نیست... حالا امیدوارم امروز باهام بیاد...... از خدا میخوام کمکم کنه

    ممنون که وقت گذاشتین

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط ED12 نمایش پست ها
    بله استرستون با توجه به شرایطی که گفتین طبیعی هست و برای خیلی از دوستان پیش میاد فقط ممکنه که یکی با موضوع کنار بیاد و بپذیرتش و تلاشی هم نکنه که از این مشکل رهایی پیدا کنه و یکی هم سعی کنه که این مشکل رو حل کنه فقط این برخود فرده که در مواجهه با این مشکلات متفاوته
    درباره اینکه گفتین در این شهر غریب هستین و دوست و آشنا ندارین :
    حتما مگه باید دوست آشنا داشته باشین! می تونین دوست پیدا کنید بلاخره تا ابد که نمی خواین در این شهر غریب باشید می تونین به باشگاه ورزشی برین یا به کلاس های مختلف آموزشی برین هم دوست پیدا می کنید هم چیزی یاد می گیرید وقتتون پر میشه و در اجتماع فعالیت می کنید و مشکلتون در ارتباط با دیگران حل میشه . نگاه کنید تا وقتی که شما با افراد واقعی به صورت رودرو برخورد نکنید و همش در محیط مجازی باشید مشکلتون نه تنها حل نمیشه بلکه حاد تر هم میشه شما نباید که از مشکلتون فرار کنید بلکه باید باهاش مقابله کنید

    دور دارو و عصاره و ... رو خط بکشید که در غیر اینصورت میشید مثل کسی که درس یاد نگرفته و میخواد با خوردن دارو کل درس ها به ذهنش تزریق بشه ولی اگه واقعا حس میکنید که براتون سخته که به تنهایی از پس این موضوع بربیاید به روانشناس مراجعه کنید تا در این راه بهتون کمک کنه

    درباره ظاهر که بازم خودتون رو دست کم گرفتید! همون افکار منفی همیشگی! درباره اختلاف سن هم به نظر بنده که اگه این اختلاف سن به اندازه ای نباشه که دیدگاه دو نفر نسبت به زندگی متفاوت باشه مشکلی نداره ولی باید یه خودتون رجوع کنید که ببینید که می تونید با این موضوع کنار بیاید یا که خیر و البته مشورت با یه مشاور مجرب بهتر بهتون می تونه کمک کنه
    درباره قرار آشنایی دوم هم می تونید که بپذیرید اصلا جای نگرانی نداره یه چیز هم این بین بگم تا یادم نرفته نگاه کنید از دیدگاه این آقا بد شدن حالتون کاملا عادی بوده و خواسته که جلسات آشنایی بیشتری باهاتون بزاره در حالی که شما چقدر به خودتون فکر های منفی رو تلقین میکردین الان اگه از دیدگاه این شخص شما مریض بودید به نظرتون خواستار این میشد که جلسه آشنایی دوم رو با شما داشته باشه؟ اگه که این شخص اینظور فکر میکرد شما باید به این فکر می افتادید که این آقا به پختگی لازم نرسیده چون مگه احتمال اینکه حال یه آدم بد بشه وجود نداره؟ پس در دیدگاهتون تجدید نظر کنید
    و البته تا جلسه آشنایی بعدی هم می تونید با خواهر گرامیتون به بیرون برید مثلا به بازار برید به مغازه های مختلف برید و با آدم های مختلفی برخود کنید و طی این مدت سعی کنید که از کامپیوتر و محیط مجازی دور بشید
    ممنون دوست خوبم که برام وقت گذاشتی..من دوس دارم مشکلمو حل کنم واقعا دیگه خسته شدم نمیتونم باهاش کنار بیام.. دوس دارم تموم بشه برا همیشه سایه این ترس از زندگیم بره کناار..فقط خداکنه بتونم..........
    برا پیداکردن دوست هم ارتباط اجتماعیم یخورده ضعیف شده...هم به خاطر اینکه گفتتم از قیافه خودم راضی نیستم و میگم لابد به این دلیله که مجرد موندم.. همم وقتی میبینم بیشتر همسن من متاهل هستن میگم لابد من یه مشکلی دارم و احساس خجالت میکنم براهمین توی جمع سعی میکنم نرم یا وقتی میرم کمتر صحبت کنم تا به چشم نیام.......... ولی سعی خودمو میکنم.. هرجور شده باید برم دکتر.. هرچند که میدونم ممکنه خانوادم مخالفت کنند و بگن چیزیت نیست.......

    میخوام مثل بقیه بشم.. یه آدم نترس و سالم و با اعتماد به نفس.......

    درمورد اون آقا هم نمیدونم.. شاید حق باشماست..من زیادی منفی بافم چون اگه فکر بد درموردم میکرد الان انقدر اصرار نداشت دوباره همدیگرو ببینیم... و وقتی از خجالتم به خاطر اون اتفاق جوابمشو ندادم دیگه پیگیرم نمیشد ولی نمیدونم بازم... ته دلم یکم ترس دارم......که سعی میکنم به امید خدا بزارم کنار و ببینم خدا چی میخواد...... فقط ازش میخوام اینبار نذاره دلم بشکنه...

    دوروزه به خواهرم میگم بیاد بریم بیرون یکم اما هرروز میگه کار دارم آخه متاهله ودانشجوئه مثل من بیکار نیست... حالا امیدوارم امروز باهام بیاد...... از خدا میخوام کمکم کنه

    ممنون که وقت گذاشتین

  9. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 آذر 93 [ 17:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-13
    نوشته ها
    89
    امتیاز
    735
    سطح
    14
    Points: 735, Level: 14
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 220 در 63 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دیدین گفتم بازم نمیشه.......... دیدین گفتن برا من همیشه همینه... نمیدونم چرا اون آقا جدیدا خودشو یباره ازم قایم میکنه... درحالی که دوروز پیش بصورت تلفنی کلی باهم حرف زدیم و ایشون به ظاهر یا حالا نمیدونم واقعی کلی مشتاق بودن... گفتن فردا باید برن ماموریت کاری و تا ظهر برمیگردن..... تا شب خبری ازشون نبود چند بار تماس گرفتم بیفایده بود و جواب نمیدادن...گفتم شاید گوشی رو نبردن..چندبار هم مسیج فرستادم..انقدر نگرانش بودم که چقدر برا سلامتیش صلوات فرستادم و دعا کردم و نذر کردم...تا اینکه امروز اون آشنامون که معرفشون بود ایشونو دیده بود و من شک دارم که حتی ماموریت بوده باشن....................... حالم اصلا خوب نیست..اصلاااااااا............. نمیدونم چرا همیشه برا من نمیشه.. اونم درحالی که ظاهرا همه چیز خوب پیش میره.... همینا باعث شدن من اینطوری بشم....اعتماد به نفس نداشته باشم... نگید اعتماد به نفستو ببر بالا که نمیتونم...به خدا من قبلا اینطوری نبودم..الان اینطوری شدم...الانم یه زخم جدید به زخمام اضاف شد...زخم نامردی که نمیدونم چی شد وچرا خوردم........اگه 1درصد اعتماد به نفسم التیام پیداکرده بود الان 10درصد از قبلم هم کمتر شده... حالم اصلا خوب نیست... اصلا......... از یه طرف میگم اگه از من خوشش نیومده بود چرا حتی تا روز قبلش باهام اونطوری صحبت میکرد و منو انقدر امیدوار کرد... اصلا باورم نمیشد...اصلااااااااااااا ...یعنی تا این حد پست بود؟؟؟..از یه طرف هم رفتار الانش برام قابل هذم نیست..نمیدونم چرا الکی امیدوار شدم..... از خدا بدم میاد چون منو نمیبینه..چون اینهمه دعاو نذر رو ازم قبول نمیکنه... چون صدامو نمیشنوه...چون این همه که بهم ظلم کردن سزاشون رو نمیده......................دارم میمیرم... معدم دوباره بهم ریخته.... دارم گریه میکنم....دیگه دلم نمیخواد پامو از خونه بیرون بذارم..از همه نامردا متنفرم......................متنفر

  10. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 آذر 93 [ 17:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-13
    نوشته ها
    89
    امتیاز
    735
    سطح
    14
    Points: 735, Level: 14
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 220 در 63 پست

    Rep Power
    0
    Array
    هیچکی هیچ چی نمیگه؟؟

  11. کاربر روبرو از پست مفید donya66 تشکرکرده است .

    رزا (جمعه 25 مهر 93)

  12. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 08 خرداد 95 [ 23:23]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    نوشته ها
    502
    امتیاز
    6,216
    سطح
    51
    Points: 6,216, Level: 51
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,079

    تشکرشده 1,505 در 452 پست

    Rep Power
    75
    Array
    دنیا جان شما چند سالته؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

    چرا فکر میکنی با دو بار صحبت کردن دو تا آدم باهم باید عاشق همدیگه بشن؟؟ چرا خودت رو امیدوار میکنی وقتی هنوز چیزی قطعیت پیدا نکرده؟؟ هم من و هم تمااااام دخترها خاستگارایی

    داشتیم که ما رو پسند نکردن...اصلا فلسفه خاستگاری همینه

    همیشه که تو نباید جواب رد بدی..حالا اگر من خاستگاری داشتم که من رو نپسندید برم خودمو بکشم؟؟

    اصلا من نمیفهمم تو برای چی برداشتی به پسری که فقط در حد یک خاستگار بوده تلفن زدی و اس دادی؟؟ اون آقا کیه تومیشه که نگرانش شدی؟

    میشه جواب بدی لطفا؟؟؟؟؟
    همه آبهای دریا هم نمی توانند یک کشتی را غرق کنند

    مگر اینکه در داخل کشتی نفوذ کنند

    بنابراین

    تمام نکات منفی دنیا روی شما تاثیر نخواهد داشت

    مگر اینکه شما اجازه بدهید...





  13. 2 کاربر از پست مفید رزا تشکرکرده اند .

    ED12 (جمعه 25 مهر 93), roozbeh220 (جمعه 25 مهر 93)

  14. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 آذر 93 [ 17:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-13
    نوشته ها
    89
    امتیاز
    735
    سطح
    14
    Points: 735, Level: 14
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 220 در 63 پست

    Rep Power
    0
    Array
    رزا جان من 27 سالمه... عاشقش نشدم فقط ازش خوشم اومده بود یعنی احساس کردم داریم به نتیجه میرسیم واینبار میشه و امیدوار شدم... مشکل من اینه که چرا این اتفاقا فقط برا من پیش میاد..منی که نه قیافم بده.. نمیگم خیلی خوشکلم ولی همه میگن خوبی... نه خانواده بدی دارم... نه از لحاظ اخلاقی مشکلی دارم........... چرا همیشه تا فکر میکنم داره همه چی راجع به ازدواجم جور میشه خود به خود نمیشه.. واقعا میرسم به حرفه بعضیا که بهم میگن طلسمت کردن.. به خدا آدم خرافاتی نیستم ولی خوب کم کم داره باورم میشه.............اون آشنامون شمارمو داده بود بهش که اول خودمون به نتیجه برسیم بعد رسمی بشه صحبتامون... خوب دیگه از طریق تلفن ومسیج در ارتباط بودیم............الان احساس میکنم واقعا من یه عیب بزرگ دارم ... یه مشکل بزرگ دارم یه نیرویی هست که نمیزاره کسی برام بمونه.. شاید بیشتر ترس و حالت تهووم هم اونروز برا همین بود که میترسیدم آخرش دوباره نشه و دلم بشکنه که الان از اونبار هم بیشتر ناامید شدم...........حالم خوب نیست....... به خدا بهم حق بدین............شماهم جای من بودین اول که خدانکنه باشین ولی حالتون همین میشد...........


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.