به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 34

Threaded View

  1. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 مهر 93 [ 19:11]
    تاریخ عضویت
    1393-7-01
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    102
    سطح
    2
    Points: 102, Level: 2
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 6 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقای inventer
    خیلی خوشحالم که هنوز پسرهایی مثل شما و خواستگار من هستند که پاک باشن و ... . اصلا اعتماد به نفستونو از دست ندید. ببینید همه دخترا وقتی نزدیک تصمیم گیری میشن، تردیداشون بیشتر میشه و اگه بی تجربه باشن این تردیدا رو به زبون میارن. حالا یکی مثل شما انقدر خوبه که منتظر میمونه تا دختر خانم فکراشو بکنه. راستش من ی تجربه بد درباره گفتن حس تردیدم به آقایی دارم. اما واقعا این تردیدها طبیعیه. یه دختر میخواد زندگیشو به پای کسی بریزه، پس حق داره خیلی دقت کنه و فکر کنه. قطعا شما هم حق دارید. اما فرق ما دخترها با شما پسرها اینه که شما راحت تر تصمیم میگیرید و تردیدهاتون کمتره و راحت تر دل میبندید (البته این برداشت منه). البته بعضی آقایونم با سنگدلی تمام در برابر این تردیدا رفتار میکنن. من خواستگاری داشتم که ظاهرشون به دلم نمیشست و به نظرم مغرور بودن. اما چون همه میگفتن خوبه و من سخت گیرم حدود 8 جلسه با هم حرف زدیم و هر بار حداقل 3 ساعت و بیشتر هم بیرون منزل(واقعا کم نبود). بعد من یه بار نمیدونم چی شد بهشون گفتم که من خیلی تردید دارم و ذهنم مشغوله و درکم کنیدتا من یه مدت با خیال راحت فکر کنم (نه زیاد مثلا یک هفته). فکر میکنید اون آقا چی کار کرد؟ در کمتر از 24 ساعت تماس گرفت و گفت همه چی تموم. برداشت من این بود که از ترس نه شنیدن و اینکه آبروش پیش خانوادش میره اینکارو کرد. و من بعد از اون تا مدتها افسرده بودم و اعتماد به نفسم رو از دست داده بودم. الان که خوب شدم میفهمم ایشون واقعا مغرور بود و خدا رو شکر کردم که کاری کرد تا من با ایشون ازدواج نکنم. اما این توصیه رو از خواهرتون داشته باشید: بدون استرس از جواب دختر خانوم و با توکل به خدا، تلاشتونو بکنید. اگر ایشون جواب رد دادن هم حتی میتونید تا جایی که دیگه مطمئن بشید جوابشون رده، بر خواستتون پافشاری کنید. به نظرم نماز استخاره بخونید و بسپرید به خدا. مطمئن باشید هرچی به صلاحتونه اتفاق میفته.
    ببینید من نمیخواستم قضیم رو باز کنم. اما اینو بگم اگه خوب بودن برای دخترانی مثل من که خودشون پاک زندگی کردن، انقدر مهمه که من از اینکه این آقا با کسی مقایسه بشه و رد بشه عذاب وجدان میگرفتم و خوشحالم که اینطور نشد.
    خوب بودن برای ازدواج شرط لازم هست اما کافی نیست. مثلا یکی از موارد این بود که من متوجه شدم که نسبت به ایشون خیلی برونگراترم. من دوست دارم با افراد معاشر کنم و تفریح و .... اما ایشون اکثرا خونه رو ترجیح میدادن. خوب فردا روز همین ویژگی باعث میشد خیلی اوقات از هم برنجیم. من نمیخوام بیشتر از این مورد رو باز کنم. فقط من ترسیدم از مواردی که بود، یعنی ترس از اینکه ازدواجم موفق نباشه و زندگی خوبی نداشته باشم به خاطر این اختلافا. و یک مورد این اختلافا باعث شد نظر پدر و مادرم منفی بشه. چون من قطعا باید تا حداقل 5 سال زندگی سختی از نظر اقتصادی داشتم. خوب من میگفتم من قانعم. ایشونم میگفت با قناعت میشه زندگی رو ساخت. اما مفهوم قناعت از نظر ما متفاوت بود. با اینکه من به گفته دیگران خیلی قانع هستم و اصلا ولخرج نیستم، اما ترسیدم که نتونم تحمل کنم اون شرایط سخت رو و ترسیدم ایشون خسیس باشن(با مفهوم و تعرف من از خساست). این موارد رو اگه میخواستم بررسی کنم باید حداقل دو ماه باهم میرفتیم بیرون و این اصلا در خواستگاری سنتی امکان پذیر نیست. پس ترجیح دادم جواب رد بدم و با شک و تردید و نارضایتی پدر و مادرم پای سفره عقد نشینم.
    براتون دعا میکنم هرآنچه خیرتون هست اتفاق بیفته. و توصیه میکنم اعتماد به نفستونو حفظ کنید و انرژی منفی به خودتون ندید.

    - - - Updated - - -

    سلام آقای inventer
    خیلی خوشحالم که هنوز پسرهایی مثل شما و خواستگار من هستند که پاک باشن و ... . اصلا اعتماد به نفستونو از دست ندید. ببینید همه دخترا وقتی نزدیک تصمیم گیری میشن، تردیداشون بیشتر میشه و اگه بی تجربه باشن این تردیدا رو به زبون میارن. حالا یکی مثل شما انقدر خوبه که منتظر میمونه تا دختر خانم فکراشو بکنه. راستش من ی تجربه بد درباره گفتن حس تردیدم به آقایی دارم. اما واقعا این تردیدها طبیعیه. یه دختر میخواد زندگیشو به پای کسی بریزه، پس حق داره خیلی دقت کنه و فکر کنه. قطعا شما هم حق دارید. اما فرق ما دخترها با شما پسرها اینه که شما راحت تر تصمیم میگیرید و تردیدهاتون کمتره و راحت تر دل میبندید (البته این برداشت منه). البته بعضی آقایونم با سنگدلی تمام در برابر این تردیدا رفتار میکنن. من خواستگاری داشتم که ظاهرشون به دلم نمیشست و به نظرم مغرور بودن. اما چون همه میگفتن خوبه و من سخت گیرم حدود 8 جلسه با هم حرف زدیم و هر بار حداقل 3 ساعت و بیشتر هم بیرون منزل(واقعا کم نبود). بعد من یه بار نمیدونم چی شد بهشون گفتم که من خیلی تردید دارم و ذهنم مشغوله و درکم کنیدتا من یه مدت با خیال راحت فکر کنم (نه زیاد مثلا یک هفته). فکر میکنید اون آقا چی کار کرد؟ در کمتر از 24 ساعت تماس گرفت و گفت همه چی تموم. برداشت من این بود که از ترس نه شنیدن و اینکه آبروش پیش خانوادش میره اینکارو کرد. و من بعد از اون تا مدتها افسرده بودم و اعتماد به نفسم رو از دست داده بودم. الان که خوب شدم میفهمم ایشون واقعا مغرور بود و خدا رو شکر کردم که کاری کرد تا من با ایشون ازدواج نکنم. اما این توصیه رو از خواهرتون داشته باشید: بدون استرس از جواب دختر خانوم و با توکل به خدا، تلاشتونو بکنید. اگر ایشون جواب رد دادن هم حتی میتونید تا جایی که دیگه مطمئن بشید جوابشون رده، بر خواستتون پافشاری کنید. به نظرم نماز استخاره بخونید و بسپرید به خدا. مطمئن باشید هرچی به صلاحتونه اتفاق میفته.
    ببینید من نمیخواستم قضیم رو باز کنم. اما اینو بگم اگه خوب بودن برای دخترانی مثل من که خودشون پاک زندگی کردن، انقدر مهمه که من از اینکه این آقا با کسی مقایسه بشه و رد بشه عذاب وجدان میگرفتم و خوشحالم که اینطور نشد.
    خوب بودن برای ازدواج شرط لازم هست اما کافی نیست. مثلا یکی از موارد این بود که من متوجه شدم که نسبت به ایشون خیلی برونگراترم. من دوست دارم با افراد معاشر کنم و تفریح و .... اما ایشون اکثرا خونه رو ترجیح میدادن. خوب فردا روز همین ویژگی باعث میشد خیلی اوقات از هم برنجیم. من نمیخوام بیشتر از این مورد رو باز کنم. فقط من ترسیدم از مواردی که بود، یعنی ترس از اینکه ازدواجم موفق نباشه و زندگی خوبی نداشته باشم به خاطر این اختلافا. و یک مورد این اختلافا باعث شد نظر پدر و مادرم منفی بشه. چون من قطعا باید تا حداقل 5 سال زندگی سختی از نظر اقتصادی داشتم. خوب من میگفتم من قانعم. ایشونم میگفت با قناعت میشه زندگی رو ساخت. اما مفهوم قناعت از نظر ما متفاوت بود. با اینکه من به گفته دیگران خیلی قانع هستم و اصلا ولخرج نیستم، اما ترسیدم که نتونم تحمل کنم اون شرایط سخت رو و ترسیدم ایشون خسیس باشن(با مفهوم و تعرف من از خساست). این موارد رو اگه میخواستم بررسی کنم باید حداقل دو ماه باهم میرفتیم بیرون و این اصلا در خواستگاری سنتی امکان پذیر نیست. پس ترجیح دادم جواب رد بدم و با شک و تردید و نارضایتی پدر و مادرم پای سفره عقد نشینم.
    براتون دعا میکنم هرآنچه خیرتون هست اتفاق بیفته. و توصیه میکنم اعتماد به نفستونو حفظ کنید و انرژی منفی به خودتون ندید.

  2. 2 کاربر از پست مفید saeedeh66 تشکرکرده اند .

    Eram (سه شنبه 22 مهر 93), inventor (سه شنبه 22 مهر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ایا درسته به خاستگارم بگم 1 سال صبر کنه ؟؟؟؟؟
    توسط mmm24 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: پنجشنبه 22 آبان 93, 23:40
  2. کمک برای داشتن یا نداشتن یک ؟؟؟؟؟ فوری
    توسط amir_irani در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 07 آبان 92, 12:00
  3. چه جوری خواستگاری رو مطرح کنم؟؟؟؟؟
    توسط بزرگمهر در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 26 مرداد 90, 18:26
  4. واقعا ارزش داره؟؟؟؟؟
    توسط majroh در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 اردیبهشت 87, 17:57

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.