سلام آقای inventer
خیلی خوشحالم که هنوز پسرهایی مثل شما و خواستگار من هستند که پاک باشن و ... . اصلا اعتماد به نفستونو از دست ندید. ببینید همه دخترا وقتی نزدیک تصمیم گیری میشن، تردیداشون بیشتر میشه و اگه بی تجربه باشن این تردیدا رو به زبون میارن. حالا یکی مثل شما انقدر خوبه که منتظر میمونه تا دختر خانم فکراشو بکنه. راستش من ی تجربه بد درباره گفتن حس تردیدم به آقایی دارم. اما واقعا این تردیدها طبیعیه. یه دختر میخواد زندگیشو به پای کسی بریزه، پس حق داره خیلی دقت کنه و فکر کنه. قطعا شما هم حق دارید. اما فرق ما دخترها با شما پسرها اینه که شما راحت تر تصمیم میگیرید و تردیدهاتون کمتره و راحت تر دل میبندید (البته این برداشت منه). البته بعضی آقایونم با سنگدلی تمام در برابر این تردیدا رفتار میکنن. من خواستگاری داشتم که ظاهرشون به دلم نمیشست و به نظرم مغرور بودن. اما چون همه میگفتن خوبه و من سخت گیرم حدود 8 جلسه با هم حرف زدیم و هر بار حداقل 3 ساعت و بیشتر هم بیرون منزل(واقعا کم نبود). بعد من یه بار نمیدونم چی شد بهشون گفتم که من خیلی تردید دارم و ذهنم مشغوله و درکم کنیدتا من یه مدت با خیال راحت فکر کنم (نه زیاد مثلا یک هفته). فکر میکنید اون آقا چی کار کرد؟ در کمتر از 24 ساعت تماس گرفت و گفت همه چی تموم. برداشت من این بود که از ترس نه شنیدن و اینکه آبروش پیش خانوادش میره اینکارو کرد. و من بعد از اون تا مدتها افسرده بودم و اعتماد به نفسم رو از دست داده بودم. الان که خوب شدم میفهمم ایشون واقعا مغرور بود و خدا رو شکر کردم که کاری کرد تا من با ایشون ازدواج نکنم. اما این توصیه رو از خواهرتون داشته باشید: بدون استرس از جواب دختر خانوم و با توکل به خدا، تلاشتونو بکنید. اگر ایشون جواب رد دادن هم حتی میتونید تا جایی که دیگه مطمئن بشید جوابشون رده، بر خواستتون پافشاری کنید. به نظرم نماز استخاره بخونید و بسپرید به خدا. مطمئن باشید هرچی به صلاحتونه اتفاق میفته.
ببینید من نمیخواستم قضیم رو باز کنم. اما اینو بگم اگه خوب بودن برای دخترانی مثل من که خودشون پاک زندگی کردن، انقدر مهمه که من از اینکه این آقا با کسی مقایسه بشه و رد بشه عذاب وجدان میگرفتم و خوشحالم که اینطور نشد.
خوب بودن برای ازدواج شرط لازم هست اما کافی نیست. مثلا یکی از موارد این بود که من متوجه شدم که نسبت به ایشون خیلی برونگراترم. من دوست دارم با افراد معاشر کنم و تفریح و .... اما ایشون اکثرا خونه رو ترجیح میدادن. خوب فردا روز همین ویژگی باعث میشد خیلی اوقات از هم برنجیم. من نمیخوام بیشتر از این مورد رو باز کنم. فقط من ترسیدم از مواردی که بود، یعنی ترس از اینکه ازدواجم موفق نباشه و زندگی خوبی نداشته باشم به خاطر این اختلافا. و یک مورد این اختلافا باعث شد نظر پدر و مادرم منفی بشه. چون من قطعا باید تا حداقل 5 سال زندگی سختی از نظر اقتصادی داشتم. خوب من میگفتم من قانعم. ایشونم میگفت با قناعت میشه زندگی رو ساخت. اما مفهوم قناعت از نظر ما متفاوت بود. با اینکه من به گفته دیگران خیلی قانع هستم و اصلا ولخرج نیستم، اما ترسیدم که نتونم تحمل کنم اون شرایط سخت رو و ترسیدم ایشون خسیس باشن(با مفهوم و تعرف من از خساست). این موارد رو اگه میخواستم بررسی کنم باید حداقل دو ماه باهم میرفتیم بیرون و این اصلا در خواستگاری سنتی امکان پذیر نیست. پس ترجیح دادم جواب رد بدم و با شک و تردید و نارضایتی پدر و مادرم پای سفره عقد نشینم.
براتون دعا میکنم هرآنچه خیرتون هست اتفاق بیفته. و توصیه میکنم اعتماد به نفستونو حفظ کنید و انرژی منفی به خودتون ندید.
- - - Updated - - -
سلام آقای inventer
خیلی خوشحالم که هنوز پسرهایی مثل شما و خواستگار من هستند که پاک باشن و ... . اصلا اعتماد به نفستونو از دست ندید. ببینید همه دخترا وقتی نزدیک تصمیم گیری میشن، تردیداشون بیشتر میشه و اگه بی تجربه باشن این تردیدا رو به زبون میارن. حالا یکی مثل شما انقدر خوبه که منتظر میمونه تا دختر خانم فکراشو بکنه. راستش من ی تجربه بد درباره گفتن حس تردیدم به آقایی دارم. اما واقعا این تردیدها طبیعیه. یه دختر میخواد زندگیشو به پای کسی بریزه، پس حق داره خیلی دقت کنه و فکر کنه. قطعا شما هم حق دارید. اما فرق ما دخترها با شما پسرها اینه که شما راحت تر تصمیم میگیرید و تردیدهاتون کمتره و راحت تر دل میبندید (البته این برداشت منه). البته بعضی آقایونم با سنگدلی تمام در برابر این تردیدا رفتار میکنن. من خواستگاری داشتم که ظاهرشون به دلم نمیشست و به نظرم مغرور بودن. اما چون همه میگفتن خوبه و من سخت گیرم حدود 8 جلسه با هم حرف زدیم و هر بار حداقل 3 ساعت و بیشتر هم بیرون منزل(واقعا کم نبود). بعد من یه بار نمیدونم چی شد بهشون گفتم که من خیلی تردید دارم و ذهنم مشغوله و درکم کنیدتا من یه مدت با خیال راحت فکر کنم (نه زیاد مثلا یک هفته). فکر میکنید اون آقا چی کار کرد؟ در کمتر از 24 ساعت تماس گرفت و گفت همه چی تموم. برداشت من این بود که از ترس نه شنیدن و اینکه آبروش پیش خانوادش میره اینکارو کرد. و من بعد از اون تا مدتها افسرده بودم و اعتماد به نفسم رو از دست داده بودم. الان که خوب شدم میفهمم ایشون واقعا مغرور بود و خدا رو شکر کردم که کاری کرد تا من با ایشون ازدواج نکنم. اما این توصیه رو از خواهرتون داشته باشید: بدون استرس از جواب دختر خانوم و با توکل به خدا، تلاشتونو بکنید. اگر ایشون جواب رد دادن هم حتی میتونید تا جایی که دیگه مطمئن بشید جوابشون رده، بر خواستتون پافشاری کنید. به نظرم نماز استخاره بخونید و بسپرید به خدا. مطمئن باشید هرچی به صلاحتونه اتفاق میفته.
ببینید من نمیخواستم قضیم رو باز کنم. اما اینو بگم اگه خوب بودن برای دخترانی مثل من که خودشون پاک زندگی کردن، انقدر مهمه که من از اینکه این آقا با کسی مقایسه بشه و رد بشه عذاب وجدان میگرفتم و خوشحالم که اینطور نشد.
خوب بودن برای ازدواج شرط لازم هست اما کافی نیست. مثلا یکی از موارد این بود که من متوجه شدم که نسبت به ایشون خیلی برونگراترم. من دوست دارم با افراد معاشر کنم و تفریح و .... اما ایشون اکثرا خونه رو ترجیح میدادن. خوب فردا روز همین ویژگی باعث میشد خیلی اوقات از هم برنجیم. من نمیخوام بیشتر از این مورد رو باز کنم. فقط من ترسیدم از مواردی که بود، یعنی ترس از اینکه ازدواجم موفق نباشه و زندگی خوبی نداشته باشم به خاطر این اختلافا. و یک مورد این اختلافا باعث شد نظر پدر و مادرم منفی بشه. چون من قطعا باید تا حداقل 5 سال زندگی سختی از نظر اقتصادی داشتم. خوب من میگفتم من قانعم. ایشونم میگفت با قناعت میشه زندگی رو ساخت. اما مفهوم قناعت از نظر ما متفاوت بود. با اینکه من به گفته دیگران خیلی قانع هستم و اصلا ولخرج نیستم، اما ترسیدم که نتونم تحمل کنم اون شرایط سخت رو و ترسیدم ایشون خسیس باشن(با مفهوم و تعرف من از خساست). این موارد رو اگه میخواستم بررسی کنم باید حداقل دو ماه باهم میرفتیم بیرون و این اصلا در خواستگاری سنتی امکان پذیر نیست. پس ترجیح دادم جواب رد بدم و با شک و تردید و نارضایتی پدر و مادرم پای سفره عقد نشینم.
براتون دعا میکنم هرآنچه خیرتون هست اتفاق بیفته. و توصیه میکنم اعتماد به نفستونو حفظ کنید و انرژی منفی به خودتون ندید.







. و توصیه میکنم اعتماد به نفستونو حفظ کنید و انرژی منفی به خودتون ندید.

علاقه مندی ها (Bookmarks)