سلام
خب همینه دیگه
ازدواج های فامیلی این بدی رو هم داره که باعث میشه اون نسبت قبلی کمرنگ بشه.حالا چه وصلت انجام بشه چه نشه.
ببین یه کاری کن.نه معصیت داره نه عرفا اشکال داره نه کسر شخصیت داره.
یکیو بفرست مزه دهن دختر داییتو ببینه چیه
یه وقت کلی زحمت نکشی بعدشم بگه من اصلا نمی خوام.اگه اکی رو داد که دیگه باید پاشنه در خونه رو بیاری پایین.هر جور که صلاح می دونی.خیلی منطقی و به دور از بی احترامی میشی سیریش خونه داییت اینا(شوخی بودا)اگر هم نه که........
ببین دوس داشتن یه چیز دو طرفست.زوری نمیشه.اگر جواب منفی داد مردونگی اینه بکشی کنار.فکر کنم خدا پیغمبر و حلال حروم سرت میشه.(البته من نمیشناسمت حدس می زنم).اگه درست حدس زده باشم حتی حاضر نیستی آزارت به یه حیوون هم برسه چه برسه به این که زندگی یه دختر و خراب کنی اونم دختر داییت.بزار بره پی سرنوشتش.خودتم برو پی سرنوشتت.من اعتقادم بر اینه که خدا بهترین سرنوشت ممکن رو برای بنده هاش رقم می زنه.اگه من یه روز بر حسب حادثه پام بشکنه نباید بگم این چه خداییه زد پای مارو قلم کرد.کاش پام این جوری نشده بود.کاش سرنوشت یه جور دیگه شده بود.
ممکن بود اگه پای من نشکسته بود به جاش کلم میشکست.شاید اگه سرنوشت عوض می شد یه عزیزی رو از دست می دادم.شاید اگه غیر این بود وضع بدتر از این میشد.
مقصود اینکه اگه دختر داییت نشد نا شکری نکن.مطمءن باش بهترین اتفاق ممکن افتاده.مطمءن باش که یه جایی یه.دختر خوب بی اونکه خودش بدونه قرار عشق تو باشه.و تا ابد ....تا ابد....مال هم باشین......
دنیای پیچیده ایه.هیچ وقت سطحی به اتفاقات نگاه نکن....
در مورد اختلافی هم که پیش اومده تنها راه حل برای آشتی دادن مادرت و داییت خودتی.اگه وصلت سر گرفت که هیچی مسءله ای نیست.اما اگه سر نگرفت باید جنمتو نشون بدی .باید یه چیزی شبیه این به داییت و مادرت بگی:
خدانخواست منم راضیم شما چرا دارید خون به دل هم می کنید دیگه.یه چیزی بود تموم شد و رفت و ......
باید درستش کنی.بهترین فرد برای حل این مشکل به نظر من خودتی.
داداش جون همون طور که قبلن هم گفتم راز و نیاز هم بدنیست.توکلت به خدا باشه داداشی.
درکت می کنم.دو راهی سختیه.ایشالله که انتخاب درست رو می کنی.امیدوارم نظراتم مفید واقع بشه.دلم می خواد ثمراتش رو ببینم همین جا تو همین تاپیک.یا علی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)