سلام دوست عزیز گاهی اوقات بعضی اتفاق ها در زندگی ما تلنگری است که بفهمیم همیشه تاابد وقت برای ابراز محبت نداری منم سه ال پیش متوجه شدم مامانم سرطان داره قبل از اون رابطه ام با مامانم خیلی خشک وسرد بود مثل شما اما سرطان به من اموخت وقت برای دوست داشتن همیشه ندارم وزندگی ام را دگرگون کرد یاد گرفتم اطرافیانم دوست داشته باشم بهشون ابراز عشق کنم یک بار یک حدیثی از پیامبر میخونم که نگاه به پدر مادر بامحبت عبادته اون موقع نفهمیدم الان وقتی پیش مامانم وقتی بهش نگاه میکنم تمام وجودم سبک میشه ماه رمضون یک شب خونه مامانم بودم تاصبح از صدای خر وپف مامانم خوابم نبرد ولی تا صبح من فقط میگفتم الحمدالله این دگرگونی برای تمتم اطرافیانم شد وقتی از کنار مامانم رد میشم بوسش میکنم محکم بغلش میگیرم
2قبل از اینکه برادرتون روحیه اش رو ببازه شما باختیدشماباتفکر تون زندگی برادرتون را مختومه اعلام کردیدسرطان بیماری چندان بزرگی هم نیست اینو اوایل پزشک مادرم بهمون گفت که جلوی مادر تون بگید زیاد بیماری بدی نیست نوع سرطان شما درمان پذیره نه اینکه اره سرطان گرفته همش یک جور رفتار کنید که بیشتر روحیه اش رو ببازه
3بیشتر همه خانواده رو دور هم جمع کنید باهاش دکتر بروید وبه او روحیه بدیدسعی کنید رفتار تون رو در مورد تمام اعضای خانواده تغییر بدید
4 سرطان گاهی اگه بهترین اتفاق زندگی می تونه باشه به طرز نگاه شما بستگی داره![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)