میناجان کاپیتان منم میدونم غصه خوردن چیزی رو عوض نمیکنه اما نمیتونم از این ناراحتی مداوم خلاص شم گفتم دقیقا شدم مثل کسیکه هر ثانیه دارن بهش خبر مرگ عزیزترین شخص زندگیش رو میدن 25سال ناامیدی از من یه مرده ساخته حالا چطوری تو 25 سالگی تغییر کنم
منم دلم میخواد تغییر کنم اما نمیتونم منم میدونم باید کنار بیام اما نمیدونم چطوری کنار بیام
میگن بیکاری(بیکار نیستم ولی ظهر تا شب تنهایی عذابم میده) باعث میشه آدم به انحراف کشیده شه من تنها از شدت تنهایی هزارجور فکرمنفی میاد تو سرم چقدر خودم رو مشغول کنم با دوست هام و کار
سحرجان هیچ جوابی ندارم بهت بدم من خودمو به آینده امیدوار نمیکنم که هفته دیگه شاید یکی بیاد و از من خوشش بیاد به اون پنج تایی که اومدن هم امید داشتم مگه چی شد4تاشون که اصلا حتی نگفتن مادر یا خواهرشون تنم رو ببینه درجا گفتن ممنون از صداقتتون نه
یکیشون هم گفت خواهرش ببینه که اونم کنسل شد
سلام صباجان دلیل تاپیک زدنم خب عین بقیه اسم تالار مشخصه برای چی دنبال راهی میگردم عین تیری در تاریکی میدونم تا خودم نخوام چیزی عوض نمیشه اما من میخوام اما نمیتونم
شاغل هستم تو آموزش پرورش بخش اداری صبح تا ظهر سرکارم ماهی1ملیون حقوقمه تقریبا
روابط اجتماعیم خوب نیست کم حرفم ناراحتم ولی با اینکه روابط اجتماعیم خوب نیست دوستام همیشه منو دوست داشتن (دلیلش رو نمیدونم) الان خیلی کم دوست و رفیق دارم اکثرشون ازدواج کردن و کم میبینمشون
5تا خواستگار همشون گفتن تو خیابون منو دیدن از من خوششون اومد
یکیشون تو خیابون بهم پیشنهاد دوستی داد من رد کردم اومد برای خواستگاری
صبح تا ظهر سرکارم بقیه رو هم کامل تو خونه تنهام پدرومادرم فوت کردن تک فرزند هستم
(طبقه پایین خونه عموم زندگی میکنم که مثلا تنها نباشم برام حرف درنیارن یا اذیتم نکنن)
کم و بیش با دوستام میگردم
هیچ هدفی ندارم
مجید این دیگه از عجایبه که یه پسر سالم با یه دختر یه چشم کور ازدواج کنه
من میخوام واقع بین باشم
خودم بیشتر از همه عذاب میکشم از این ناراحتی مداوم میخوام ناراحت نباشم اما این ناراحتی ازم بیرون نمیره
شما یه هدفی بهم نشون بدین








علاقه مندی ها (Bookmarks)