که اینجور آدمها رفتار طرف مقابل رو زیر ذره بین قرار میدن.و تو اگه کار مثبتی هم براشون بکنی این براشون هیچ ارزشی نداره و دلیلی بر خوب بودن تو نیست.البته همه اینا در صورتی درسته که شوهر تو واقعا خودشیفته باشه.در این صورت تو اصلا نباید خودتو سرزنش کنی.من کاملا درک میکنم که تو همه کاری براش کردی و اینا کوچکترین ارزشی برای او وخانوادش نداشته و اینها رو به حساب ضعف تو گذاشتن.
راستی میگن آدمهای که جذب افراد خودشیفته میشن اعتماد به نفس کمی دارن.پس احتمالا باید روی اعتماد به نفستم کار کنی عزیزم.[/quote]
آنیتای عزیز حرفتون کاملا درسته واقعا زندگی کردن با اینجور آدما سخته چون هر کاری میکنی راضی نمیشن و به چشمشون نمیاد من حاضر شدم با خانوادش تو یه خونه زندگی کنم تمام جهیزیه امو جمع کردم تو یه خونه نیمه ساز با خاک یکسان شد اون جهیزیه خراب و شگسته ولی باخودم گفتم وسیله مهم نیست مهم همراهی من تو زندگی با شوهرمه تو یه اتاق فقط با یه تخت و کمد دیگه حتی حمامم مشترک بود ببین چه وضعی بود.ولی مادر شوهرم و شوهرم برگشتن بهم گفتن تو که کار خاصی نکردی که!!!واگه خودشون یه کاری میکردن خیلی ناچیزم که بود من که اولا دوهزار دفه تشکر میکردمو شوهرمو واسه هرکاریش بالا میبردم ولی اونا انقدر از خودشون تعریف میکردن که نگو البته من عکس العمل خاصی انجام نمیدادم رفتارای مادر شوهرمو کاری نداشتم میگفتم بذار هرجور میخواد باشه به من مربوط نیست ولی شوهرم هم از اون نشیت میگرفت وقتی قهر میکرد اصلا محل دیگه نمیذاشت تا برم نازشو بکشم یه وقتی بود بهش گفتم یه جوری رفتار میکنی حس میکنم منت سرم گذاشتی داری باهام حرف میزنی و اونم راحت گفت معلومه.من اوایل بهش میگفتم از سر غرور با من رفتار نکن ولی بعدا فهمیدم این غرور ناشی از همون خود شیفتگیه حتی قبل از اینکه مشاورم بهم بگه فهمیده بودم خود شیفته است ولی چیز ی که هست اینه که اولا با خودم میگم خب هرکی یه نقطه ضعفی داره ولی خب شوهرم یه کارای باب میل منم انجام میداد هرچند کم بعدشم همش الان اون کار خوبا میاد تو ذهنم .نمیدونمز چرا اون اذیتا نمیاد تو ذهنم؟







[/quote]

علاقه مندی ها (Bookmarks)