quality عزیز ممنون. خیلی حرفهاتون شبیه فکرهای این روزهای منه. من تمام حرفم با ایشون این بود که زندگی که همش تفریح نیست. تو هم دختر از یه خانواده بی بند و بار نگرفتی که. من خانوادم خیلی هم اهل بگو و بخندن ولی بعضی رفتارهای ایشون رو نمی تونم بپذیرم. مثلا اینکه توی تمام مهمونی ها مثل دختر بچه ها از اول تا آخر وسطه در حدی که وقتی برمیگردیم لباساش خیسه خیسه و توقع داره من هم مثل اون باشم. یا اینکه هر کار جلف و مسخره ای که هیچ کس نمیکنه رو ایشون با کمال میل انجام میدن. فقط میگه یه جا مهمونی باشه بریم برقصیم. بابا مگه زندگیه فقط تفریحه؟ من بارها ازش خواستم با توجه به درآمدش پولامونو پس انداز کنیم. ولی همه اینها رو به حساب غر زدن و ناسازگاری و توقع بیجا میدونه. اصلا باهام همدل نیست. فقط چند ماه اول زندگی رو خوب بود. بقیه این مدت همه بار زندگی رو خودم کشیدم. اصلا هیچ برنامه ای برای آینده نداره , حتی بچه دار شدن.
با تمام این اوصاف دلم نمیخواد جدا شم. به خاطر خانواده ها و به خاطر آینده ای که نمیدونم چی میشه. همش فکر می کنم شاید سنش رفت بالا بهتر شد. ولی برام جالبه روز به روز بی بند بار تر و لجباز تر میشه . اصلا فکرشو نمی کردم این حرفها رو ازش بشنوم. تازه اون بهم میگه ازت بدم میاد چون با من پایه نیستی. توقع داره من هم پا به پای خودش خودمو ضایع کنم.ای کاش هیچ وقت باهاش ازدواج نمی کردم. از یه خانواده محترم یه همچین پسری. نمیخوام بگم سرتاسر بده ها نه . ولی رفتارهای بدی داره که حتی حاضر نیست بپذیرتشون. من اشتباهاتم رو پذیرفتم. هر چند بارها پیش مشاور رفتم و توضیح دادم همه گفتن که این کار تو طبیعیه و ایشون سرش باد داره و خود شیفته هست که نمیخواد بپذیره. ولی همش امید دارم که شاید درست شه.
الان هم میگم باشه برگرد هر جور دوست داری زندگی کن و اون هم فقط میگه هیچ دلیلی برای برگشت نمی بینم و دارم تازه حال می کنم تو زندگیم. خدایاااا
جالبه تمام دوستاش هم که میشناسنش حق رو به من میدن و میگن حرفهاش بهانس و میخواد فقط بره سمت زندگیه مجردی . فقط شانس من بود که از اون سر دنیا بیاد و زندگیم رو خراب کنه. اونم من که تو فامیل و همسایه انقدر خواستگار داشتم و حالا با چه رویی برگردم دوباره خونه پدرم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)