به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 88
  1. #61
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام آبی جان
    ببخشید من تو اون جمله اشتباه لفظی داشتم میخواستم بگم دوست ندارم تو این جمع ها باشه ...
    اره من خودمم گاهی میرفتم اما اجمعی که شاید 3 یا 4 تا باشه فقط یکی دوبار بود که تعداد پسرها بیشتر بود ... من دخترم تا خودم نخوام هیچ پسری نگاه چپ نمیندازه اما اون دخترا خیلی جلف بودن همش میرفتن جلوش میرقصیدن ... یه جورایی حسادت میکردم ...
    اون از خداشه جایی میره باهم بریم ... اما به من گفته بعد ازدواج خییییلی کم باید بادوستام رفت . آمد کنم و هرجایی که خواستم برم با خودش برم ...
    حساسیت اونطوری نشون ندادم فقط چون من عصبی میشم ساکت میشم و نمیتونم اون ناراحتی تو وجودمو حرف دلمو به راحتی بگم دوست دارم یه طوری بهش بفهمونم
    گرچه اون خودش فهمید که من بدم اومده و مطمئنم که دیگه تکرار نمیکنه ... اما بازم دلم صاف نشده
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  2. کاربر روبرو از پست مفید maedeh120 تشکرکرده است .

    abi.bikaran (شنبه 26 مهر 93)

  3. #62
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    اگه واقعا دوست نداری تو همچین جمعهایی شرکت کنه بهش بگو باید حرف دلت رو اروم بهش بزن.
    به نظرم بعد از ازدواج باید بیشتر رعایت کنیید هر دوی شما سعی کنید توی این مهمونیای مختلط و ببخشید خیلی راحتن شرکت نکنید بزارین هر چی بوده توی همون دنیای مجردیتون بمونه!!
    البته این بستگی به اعتقاداتتون داره ولی خوب به نظرم این محیطها فقط باعث میشه ادم چه زن چه مرد ناخواسته لغزشی بکنه که ممکنه به ضرر رابطه و زندگی مشترکشون باشه.
    ولی حتما در مورد هر مسئله ای که نگرانی و دغدغه داری بهش بگو نباید توی دلت بزاری شاید نگفتنت باعث بشه فکر کنه خیلی هم برات مهم نبوده .
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.


  4. 2 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    maedeh120 (شنبه 26 مهر 93), فرهنگ 27 (شنبه 26 مهر 93)

  5. #63
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    خیلی ممنون آبی بیکران جان
    من برای گفتن حرف دلم از بچگی مشکل داشتم یعنی یه ترسی تو وجودمه ... ترس از تحقیر ترس از ناراحتی .. نمیدونم کارگاه رفتار جراتمندانه رو هم تو تالار خوندم اما اصلا نمیتونم نظراتمو خواسته هامو بگم ... خیلی برام سخته قدرت نه گفتم زیر صفره ...
    شاید به خاطر این رودروایستیم و اینکه نمیتونم حرفمو درست بگم خیلی دروغ های کوچیک میگم ..
    دوست دارم خودمو درست کنم طوری بشم که بتونم حرفمو بزنم ...
    به خاطر وقتی انتظاری دارم ازش یا خواسته ای یا هر حرفی نمیتونم صریح بهش بگم و ایشون هم با این رفتار من که توی صحبتام خیلی حاشیه سازی میکنم مشکل دارن ....
    یه حرف تازه ای هم گفته شده ...
    ایشون از من نظر خواستن که خونه اطراف تهران (کرج) پیش خرید کنن اما من اصلا نمیخوام خارج از تهران زندگی کنمو غریب بیفتم از مادرم و ... دور بشم ... از طرفی هم مسیر کار خودش دوره ... اما من از ونجایی که نمیتونم حرف بزنم نظری ندادم و سکوت کردم احساس کردم اگه حرف دلم رو بگم که اینجا خونه بگیریم برگرده با خودش فکر کنه که من پر توقعم و دنبال مادیاتم ...
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  6. کاربر روبرو از پست مفید maedeh120 تشکرکرده است .

    abi.bikaran (شنبه 26 مهر 93)

  7. #64
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    مائده جان توی این مسئله تجربه ای ندارم امیدوارم واسه این مسئله جدید ومهمی که الان گفتی دوستان با تجربه بیان راهنماییت کنن.
    فقط میدونم مشکلت انگار خیلی جدی تر از این حرفاست!

    ولی اگه الان نتونی خواسته هاو توقعاتت رو بگی وحرفای دلت رو بزنی ببخشید پس کی اونوقت؟!!
    حتما وقتی رفتیین زیر یک سقف بعد میخوای بگی نه من این نمیخوام اونو نمیخواستم منظورم این نبود اون بود وبگیر تا اخرررررررر بعدش دیگه خودت میدونی چی میشه.......
    مائده جان چرا میگن قبل از ازدواج چشمات باز کن بعد از ازدواج ببند؟دقیقا تو داری برعکس عمل میکنی کاملا خودت زدی به اون راه چشمانو هم بستی وکلا منفعلانه نشستی
    گذاشتی این ادم یه طرفه برای اینده وزندگی مشترکتون تصمیم بگیره ..
    چرا از نه گفتن میترسی؟ فکر میکنی حرف دلت رو بزنی وتو مورادی که دوست نداری مخالفت کنی از دستش میدی؟ میترسی بگی نه بزاره بره؟
    الان بزاره بره خیلی بهتره فردا با هزار مشکل توی زندگی مشترک نتونی تحمل کنی بزارین برین دختر یه عمر زندگیه حرفات بهش بزن جدی ومحکم باش قوی باش
    خدای نکرده الان هیچی نگی فردا تا چیزی پیش اومد بهت میگه خودت خواستی اگه راضی نبودی چرا قبل ازدواج نظری ندادی چرا هر چی گفتم نه نگفتی خلاصه همچی به ضرر خودت تموم میشه
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.


  8. 3 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    ida bahrami (شنبه 26 مهر 93), reihane_b (شنبه 26 مهر 93), فرهنگ 27 (شنبه 26 مهر 93)

  9. #65
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط abi.bikaran نمایش پست ها
    مائده جان توی این مسئله تجربه ای ندارم امیدوارم واسه این مسئله جدید ومهمی که الان گفتی دوستان با تجربه بیان راهنماییت کنن.
    فقط میدونم مشکلت انگار خیلی جدی تر از این حرفاست!

    ولی اگه الان نتونی خواسته هاو توقعاتت رو بگی وحرفای دلت رو بزنی ببخشید پس کی اونوقت؟!!
    حتما وقتی رفتیین زیر یک سقف بعد میخوای بگی نه من این نمیخوام اونو نمیخواستم منظورم این نبود اون بود وبگیر تا اخرررررررر بعدش دیگه خودت میدونی چی میشه.......
    مائده جان چرا میگن قبل از ازدواج چشمات باز کن بعد از ازدواج ببند؟دقیقا تو داری برعکس عمل میکنی کاملا خودت زدی به اون راه چشمانو هم بستی وکلا منفعلانه نشستی
    گذاشتی این ادم یه طرفه برای اینده وزندگی مشترکتون تصمیم بگیره ..
    چرا از نه گفتن میترسی؟ فکر میکنی حرف دلت رو بزنی وتو مورادی که دوست نداری مخالفت کنی از دستش میدی؟ میترسی بگی نه بزاره بره؟
    الان بزاره بره خیلی بهتره فردا با هزار مشکل توی زندگی مشترک نتونی تحمل کنی بزارین برین دختر یه عمر زندگیه حرفات بهش بزن جدی ومحکم باش قوی باش
    خدای نکرده الان هیچی نگی فردا تا چیزی پیش اومد بهت میگه خودت خواستی اگه راضی نبودی چرا قبل ازدواج نظری ندادی چرا هر چی گفتم نه نگفتی خلاصه همچی به ضرر خودت تموم میشه

    نه نه این منظورم نیست که کاملا منفعلانه رفتار میکنم یا اینکه ترس از دست دادنش دارم نه اصلا
    گفتم ترس از تحقیر ضایع شدن ...
    نه در مقابل اون کلا...
    اون خودش من وقتی گاهی اوقات نگاه میکنم متوجه منظورم میشه اما میگه تا نگی من هیچی به روی خودم نمیارم ... اون مهربون و سادست اما من میخوام یکم مقتدرانه تر برخورد کنم ...
    راستی ابی جان چند روز پیش که درباره بیرون رفتن ازتون نظر خواستم ... مادرم مخاف بیرون حتی با خودش میگه الان خیلی زوده بلند شی بری بیرون میگه اگه من بیا بیرون در مقابلش کم آورم ضایع شدم الان فکر میکنه که من راضی شدم که بیرون اومدنم ... گیر کردم بین همه ...
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  10. #66
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مرداد 95 [ 15:24]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    3,922
    سطح
    39
    Points: 3,922, Level: 39
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 73.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    94

    تشکرشده 539 در 149 پست

    Rep Power
    43
    Array
    مائده جان
    شما 50 درصد این رابطه هستی .. پس این حق شماست که خواسته هاتو به زبون بیاری این اصلا تحقیر شدن نیست عزیزم...اصلا هم نگو طرف متوجه میشه تو دلت چی میگزره .. الان شاید اول ارتباطه و همه چیز تحت شعاع احساسه ایشون دقت کنن و متوجه بشن از رفتارت ، از نگاهت .. اما دو روز دیگه این طور نیست شما باید خواستتو مطرح کنی . خب نظرتو در باره همه چیز بگو اتفاقا آدما از انسان های صاحب نظر و اونایی که نظر خودشونو درباره مسائل دارن بیشتر خوششون میاد....
    میفهمم اینکه میگی برات سخته بگی چی هست اما عزیزم هیچ کس مسئول این نیست مارو تحلیل کنه تا متوجه بشه چی میخوایم... در باره مهمونی در باره آینده در باره هر چیز اون چیز که واقعا هستی بیان کن اون چیز که واقعا میخوای... اگر حتی مخالف خواسته ایشون بود .. اون وقتم نترس که از دستشون بدی ..مطمئنن اگر انسان انعطافپذیر و منطقی باشن با هم در بارش صحبت میکنین و دلایلتونو میگین و نتیجه میگیرین...
    در باره مادر هم خب همانطور که خودت گفتی ایشون اطلاعی در باره بیرون رفتن شما به طور کلی ندارن... پس احتمالا فکر میکنن الان کمتر بیرون برین و به قولی سر و سنگینتر رفتار کنی بهتره... بهشون خیلی حق بده مادرن و نگران...حتی اگر شد گاهی که اقا گفتن بیرون برین بگو مادرم صلاح نمیدونه و ... خلاصه یه جور رفتار کن که مادر نظرشون خیلی برات مهمه .. اینا واسه ازدواج مهمه مائده جان ... در اخرم برات خیلی ارزوی موفقیت دارم و اینکه هر چی تو دلت هست بیان کن نه تحقیری تو کاره نه ضایع شدن ... این زندگی که قراره تشکیل بشه شمام به اندازه اون آقا توش حق نظر داری...

  11. 2 کاربر از پست مفید ida bahrami تشکرکرده اند .

    maedeh120 (شنبه 26 مهر 93), فرهنگ 27 (شنبه 26 مهر 93)

  12. #67
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 28 شهریور 00 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    604
    امتیاز
    13,683
    سطح
    76
    Points: 13,683, Level: 76
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 367
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,960

    تشکرشده 2,293 در 573 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    مائده جان،الان شما نامزد نیستید، ایشون همسرت نیست، فقط یه خواستگاره همین!
    به دید خواستگار بهش نگاه کن، وابسته اش نشو، دل هم نبند.
    مگه شما چرا الان عقد نکردید؟چرا نامزد نشدین؟ چرا عروسی نگرفتین؟؟؟ خب واسه اینکه هنوز میخواستی بشناسیش بعد تصمیم نهاییت رو بگیری،پس بشناس
    اگه اینطوری بتونی پیش بری خیلی خوبه، که اصلا تا الان اینطور نبودی متاسفانه
    بذار راحت باشه و حرفاش رو بزنه،بعد تو بسنج، خیلی کوبنده باهاش برخورد نکن که باعث بشه چیزی رو ازت مخفی کنه، ولی خودت رو موافق هم نشون نده. فقط رفتاراش رو زیر نظر داشته باش

    مثلا راجب جشن مختلط و... من نمیدونم خودتون چطور هستین، ولی هر جور هستی اگه ناراحت شدی مثلا ناراحتیت رو خیلی بروز نده، قبلش بپرس چطور شد رفتی اینجا؟ کدوم دوستانت بودن؟ این جشن رو کدوم دوستت گرفته بود؟
    بعد که دوستش رو شناختی ببین چقدر با اون دوستش صمیمی هست و ارتباط داره، چقدر ازش حرف میزنه همیشه؟(غیرمستقیم حواست باشه)
    بگو این خانوما حتما فامیل دوستت هستن،یا دوستشن؟؟ خیلی معمولی بپرس، نذار او بتونه ذهنت رو بخونه!

    میدونی چرا اینا رو میگم؟چون الان باید بشناسیش،اگه دیدی مناسب هم نیستین خدانگهدار!
    فقط به چشم خواستگار ببینش،بعد ویژگی های + و- رو بنویس، فقط با عقلت. احساسو بذار کنار. ببین عقلت میگه اگه یه روزی عاشقش نبودی و دوست داشتنت کمتربود از این چیزا ناراحت میشی یا نه؟ تحمل میکنی یا نه؟؟
    بعد تصمیم بگیر

  13. 2 کاربر از پست مفید reihane_b تشکرکرده اند .

    maedeh120 (شنبه 26 مهر 93), فرهنگ 27 (شنبه 26 مهر 93)

  14. #68
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    مرسی از آیدا جان ریحانه جان
    آیدا جان : من نظراتم رو میگم بهشون ... گاهی اوقات نسبت به رفتارام دچار دوگانگی میشم ... حس میکنم شاید از بچگی نشعت میگیره یا از اطراف ...
    مادرم هم بخاطر این موافق رفت و آمد نیست که میگه تو منو جلو اونا ضایع کردی اونارو برنده کردی بهش میگم مگه مسابقست که اینطوری میکنی میگه اره الان پسره با خودش میگه دیدی دخترت با من موافق بود تا تو(مامان) در صورتی که اصلا اینطور نیست ... اونا خیلی به مادرم احترام میذارن و حرفش رو قبول دارن اما مادرم بدبینش شده ... هرچیم میگم بیا 3 تایی بریم بیرون تا بیشتر آشنا بشی میگه الان نه اصلا از پسره بدش میاد ... من از این موضوع خیلی ناراحتم

    ریحانه جان :درسته که نامزد نیستیم ولی یه کوچولو تعهد هست من خودم به شخصه خیلی از بیرون رفتن هامو کم کردم دقیقا چون الان تو مرحله شناخت هستیم باید بیشتر حواسمون به رفتار و گفتارمون باشه ..
    دوستاش رو 3 تاشون رو بیشتر ندیدم ... پسرای بدی نیستن ... اما خدا از جمع های پسرا یا دختر پسرها خبر داره ...
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  15. #69
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array
    شما هیچ گونه تعهدی نسبت بهم ندارید.هیچ گونه.دقیقن چون تو مرحله شناخت هستی باید

    حواست رفتا گفتار طرف باشه.


  16. 2 کاربر از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده اند .

    maedeh120 (شنبه 26 مهر 93), reihane_b (شنبه 26 مهر 93)

  17. #70
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 29 دی 93 [ 13:09]
    تاریخ عضویت
    1393-6-08
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    618
    سطح
    12
    Points: 618, Level: 12
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    9

    تشکرشده 167 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بنظر میاد دیگه تو دلت بله قطعی رو گفتی و الان رفتی تو مرحله کوتاه اومدن ازمعیارهات. شماتو این مرحله تعهدی ندارین. یعنی تعهد کامل ندارین. تعهد شما در حدی است که فعلا خواستگار دیگه ای قبول نکنی تا ذهنت مشغول دیگری نشه و لی تعهدی برای بله کفتن ندارین وحتی دوره نامزدی هم جهت شناخته و هر جا صلاح بود باید قطع بشه .
    درمورد خونه هم باید بگم شبیه همون موردیه که می خواستی راجع به درامدش بدونی. جرات مندانه نظرتو بیان کن . شایدقبول کنن یه جای کوچکتر تهران بخرن و اگر نه که اون موقع راجع به بعدش فکر میکنی اما تا چیزی رو عنوان نکردی راجع به پاسخ ایشون پیشداوری نکن.
    تو پستت گفته بودی دخترخالتون همراهت بوده وقتی فیلم تولد دیدی. عزیزم درست نیست الان که برای شناخت هم حرف میزنین دخترخالت بیاد. اولا از حالا برای رابطت حریم قائل شو .دوما
    بابودن ایشون هدفمندی رابطه واسه ازدواج زیر سوال میره وجنبه وقت گذرونی پیدا میکنه.

    یه کمی هم روی عزت نفست کارکن بااین وضع که داری پیش میری ممکنه به مشکل برخورد کنی. اینکه سطح مالی خواستگار ازشما بالاتره نباید باعث بشه نظرتو مطرح نکنی.
    یه کتابی هست به نام "رشد و افزایش عزت نفس " از نشر آسیم ترجمه دکتر مهرناز شهر آرای خوندنش خیلی کمکت میکنه.

  18. 3 کاربر از پست مفید gelareh55 تشکرکرده اند .

    maedeh120 (یکشنبه 27 مهر 93), reihane_b (شنبه 26 مهر 93), فرهنگ 27 (شنبه 26 مهر 93)


 
صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا رفتارهای من درسته؟دلم میخواد محکم قدم بردارم و آرامشم روز به روز عمیقتر بشه
    توسط آخیش در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 38
    آخرين نوشته: جمعه 08 مرداد 95, 01:01
  2. خواستگارم پس از یک سال و نیم هنوز امروز و فردا میکند
    توسط ahooo1 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: سه شنبه 25 شهریور 93, 10:54
  3. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  4. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 اردیبهشت 91, 00:23
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 شهریور 87, 13:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.