سلام خانم سولی
این چند مدت درگیر کار بودم وگرنه پست شما رو همون روزهای اول دیده بودم و خیلی وقت پیش می خواستم جواب بدم ولی متاسفانه نشد. یک وقت فکر نکنید بقیه شما رو فراموش کردند.
از شنیدن اتفاقی که برای شما افتاد هم ناراحت شدم هم خوشحال.ناراحت از اینکه تلاش شما جواب نداد و بالاخره مجبور شدید جدا شید. شاید در صورت موفقیت شما خیلی ها با شرایط مشابه شما امیدوار می شدند ولی این طور نشد.و خوشحال از اینکه بالاخره از استرس و فشار راحت شدید و تصمیم قطعی خودتون رو گرفتید.
اما در مورد من برعکس شماست.خدا رو شکر به کمک زمان تونستم به شرایط عادت کنم و همسرم رو همین طور که هست بپذیرم. البته خودش هم خیلی برای بهتر شدن تلاش میکنه و این به من دلگرمی میده.
با اینکه یه مقدار تپش قلب پیدا کردم و موهای سرم هم تا حدودی ریخته، اما دیگه مثل سابق دائم تو فکر نیستم و می تونم رو کارهای دیگم تمرکز کنم.
البته خیلی امیدوار بودم با قبول شدن خانمم توی دانشگاه بخشی از مشکلات کم بشه اما نشد. علتش هم فشاری بود که هر دوی ما سال قبل تحمل میکردیم. الان داره دوباره تلاشش رو میکنه و احساس می کنم شرایط یک زندگی نرمال داره برامون جور میشه.
تا جایی که من میدونم و توی همین تالار هم خوندم شرایطی مثل شرایط الان شما خیلی طبیعی هست. یعنی اکثر افراد بعد از طلاق دچار افسردگی میشند و دیدشون نسبت به اتفاقاتی که قبلا براشون عادی بود متفاوت (بدبین) میشه اما با گذشت زمان شرایط انشاا... بهتر میشه.
من هم پس از مشکلاتی که بلافاصله بعد از عقد پیش اومد همه کس رو مقصر می دونستم اما در نهایت به این نتیجه رسیدم که دیگران به اندازه من مقصر نیستند و در نهایت خودم باید برای خودم دل بسوزونم و به فکر باشم.
امیدوارم شما هم بعد از دوران پر نوسانی که داشتید، این دوره رو هم به خوبی طی کنید و به آرامش برسید.
باز هم اگه سوالی بود در خدمتم.
برای ما هم دعا کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)