RE: داستان نچندان جذاب امروز من برای آقایان
آخ آخ. من 1000 بار برام اتفاق افتاده ولی در این جور مواقع با اخم و تشر به طرف می گم کمی جمع بشینه. اگه پررو بازی در بیاره صداشو ببره بالا من خیلی محترمانه می خوام که پیاده بشوم و به راننده می گم با ایشون حساب کنید!!! در 99% موارد راننده طرف منو می گیره. یا اون آقا خودشو جمع می کنه یا مجبور به پیاده شدن می کنم. البته بعضی از آقایون هم خیلی وقیح هستند . یکهو فحش های رکیکی می دهند که ادم تا گوشاش قرمز می شه. من تازگی ها تا بتونم سعی می کنم جلو بنشینم و اگر هم مجبور به عقب نشستن بشوم حتما سعی می کنم کیفمو کنار پام رو صندلی بذارم. حالا هرچی هم که جا کم باشه این کاررو می کنم.
روی هر پله که بایستی خدا یک پله ازت بالاتره. نه به خاطر اینکه خداست. به خاطره اینکه دستتو بگیره...
هر شب درانتهای شب نگرانیهایت را به خدا واگذار کن و آسوده بخواب. به هر حال او در تمام شب بیدار است ...
علاقه مندی ها (Bookmarks)