شوهرم برگشت. ولی چه برگشتنی؟ همش حرف از تنفر میزنه و میگه اصلا برام مهم نیستی . میگه اگه برگشتم فقط به خاطر اینه که فکر نکنن فرار کردم. از فردا هم برو دنبال خونه گرفتن برای خودت اگه دلت نمیخواد بری خونه مامانت. مشکلش هم با من اینه که میگه انقدری که محبت کردم محبت ندیدم. من آدم مهربونی هستم ولی به اندازه اونا زبون ندارم. خدایا اگه مشکلش این بود چرا زودتر نگفت؟ چرا غیر مستقیم نگفت؟ خیلی داغونم. همه خوشحال شدن که برگشت ولی کسی نمیدونه قصدش چیه. اصلا از برگشتنش خوشحال نیستم حداقل وقتی نبود انقدر بهم نیش و کنایه نمیزد. منم فقط بهش میگم هر کاری که آرومت می کنه رو بکن. من دیگه هیچ چیز رو یه طرفه نمیخام








علاقه مندی ها (Bookmarks)