يكي ديگر از مواردي كه من را ناراحت مي كنه اينه كه پدر شوهرم در مورد مسايل مربوط به من هم دخالت مي كند...
مثلا مي گويد براي چي كلاس زبان مي روي..... من مي ويم براي كارم به آن نياز دارم....
مي گويد خوب سر كار نرو.....
من در اين مورد ها كاملاهمسرم را مقصر مي دانم ... چون دليلي ندارد پدر شوهر من بداند كه من هفته اي 2 ساعت كلاس زبان مي روم
همسرم هنوز خانواده اي متشكل از من و خودش را باور نكرده.... تا رازهاي خانه ما در خانه ما بماند...
او رازهاي مرا به مادر شوهرم مي گويد .... اما براي اقوام خود مثلا زندايي خود خيلي رازدار است مثلا از من پنهان مي كند كه برادر زندايي اش در زندان است و اعصاب زندايي اش ناراحت است براي همين با من كه بذاي تبريك عيد به خانه آنها رفته بودم بد رفتاري كرده است!!!!!
من آدم تو داري هستم و معمولا خيلي رازدار خودم هستم ... اين رفتار همسرم را دوست ندارم............ من براي همسرم غريبه هستم ... يك نمونه همين 22 ميليوني بود كه پنهاني به پدرش داد... معمولا پدر او پول ما را پس نمي دهد!!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)