گناه کار تر از اون هستم که بخوام بگم خدا بهم نظر داره اما به این نتیجه رسیدم که خدا عاشق بنده هاشه
حتی به بنده ایی با چنین کوله بار سنگینی از گناه.
توی این مدت اخیر اونقدر خیر و برکت دیدم که در شک به سر می برم گاهی هم خوف می گیردم .
البته کسی که توکل می کنه هر پیشامدی رو خیر می بینه وهیچ خوفی باقی نمی مونه جز خوف از دوری از خدا و تکرار گناه.
موقعی که سر کار بودم زمانی که پیشنهاده افزایش حقوق یا پاداش می دادیم جوابی که دریافت می کردیم این بود که
کاری که انجام می دهید وظیفه شماست که پاداشی ندارددر صورتی که انجامش ندهید کسر حقوق می شوید اگر پاداش می خواهیدبایستی کار ویژه ای که نوآوری به حساب بیاد انجام دهید.
حالا اگر طرف حسابتون خدا باشه به تجربه شخصی می گم که حتی ترک برخی گناهان کوچک در نتیجه اعتماد به فضل خدا ،پاداش دربر داره.
چند وقتیه پریشونم اونم به خاطر خیر و برکت هاییه که توی زندگیم جاریه و می دونم کار ویژه ای انجام ندادم .
خونه ای که خریدیم هیچ تجهیزاتی نداره و می دونستم که با حساب کتاب این دنیا نمی شه جورش کرد یادم افتاد بابت همینی هم که خدا بهمون داده شکرش را به جا نیاوردم سر به سجده گذاشتم و بس.
به نیم ساعت نکشید یکی از اقوام که ماجرا رو می دونست تماس گرفت و هزینه نصف تجهیزات را متقبل شدن تا هر زمان که دستمون باز شد بدهی مون را بهشون پرداخت کنیم.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)