"" از خیار و نارنگی دوران کودکی تا داشته های ما در دوران بزرگسالی ""
سلام
یادم میاد اون زمان که ما بچه بودیم یعنی بچه تر از الان بودیم و دوران دبستان رو سپری میکردیم ، گهگاهی که کاسبی باباهامون بهتر و روبراه تر بود و توی یخچال خونه هامون دو سه مدل میوه پیدا میشد… هر روز صبح ساعت 6 که از خواب بیدار میشدیم که اماده رفتن به مدرسه بشیم و مامان ما ، کمی چاشت و ساندویچ برای مدرسه ما اماده میکرد … توی نایلون فریزری خوراکی ها مون یک دونه خیار یا نارنگی هم میزاشت که توی مدرسه زنگ تفریح بخوریم … ولی بیشتر از اینکه تاکید کنه به ما که از خوردن اون خوراکی غافل نشیم … خیلی تاکید داشت که جلوی بقیه بچه ها نخوریم ، چون ممکنه اونها نداشته باشن و جلوی اونها بوی خیار و نارنگی بپیچه و دلشون اب بیفته و هوسشون بشه و خیلی تاکید داشتن که اگه یک وقت دیدی کسی چشمش افتاد ، حتما بهش تعارف کن و بهش یکم بده … نه تنها این سفارش برای میوه های خوش رنگ و بو مثل خیار بود بلکه حتی برای یک ساندویچ ساده نون و پنیر یا تخم مرغ خاگینه هم همین تاکید وجود داشت … خیلی تاکید داشتن که همیشه مراقب باشیم که چشم دیگران دنبال داشته های ما نیفته .. خیلی مراقب باشیم که خوراکی که داریم یکوقت کسی چشمش به اون نیفته و هوسش بشه که این کار گناه بزرگی هست…
گذشت و گذشت… بزرگ و بزرگتر شدیم ، تحصیلات رو تموم کردیم ، تحصیلات عالیه رو هم تموم کردیم … روز به روز به سواد و تعداد مدرکهامون اضافه شد .. روز به روز شان اجتماعی ما بالاتر رفت… اما نمیدونم با این همه رشد تحصیلی و اجتماعی .. چرا اون درس دوران مدرسه که هر هفته چندین بار از سمت مامان هامون برای ما تکرار و تکرار میشد رو به بوته فراموشی سپردیم… یا نه .. این درس جز اون درسهایی هست که هنوز مامانهای ما باید بهمون یاداوری و گوشزد کنند… یا نه .. بعد اون همه مدرک و اون همه پیشرفت علمی که کردیم فهمیدیم اون درس اشتباه بوده یا اینکه هر چقدر سوادمون بیشتر شد معرفتمون روز به روز کمتر شد و خیلی چیزها برای ما ارزشش رو از دست داد…
ما همون بچه های نابالغ چندین سال پیش هستیم که فقط کمی سنمون بیشتر شده و البته بالغ شدیم..و فقط جنس داشته هامون متفاوت با اون دوران شده.. ولی ارزشهایی که داشتیم که همیشه ثابت و پابرجا هستند… فرمولی که اون زمان به ما یاد میدادن که هنوز کاربرد داره اگر چه دیگه برای ما خیلی کمرنگ شده… فرمولی که "مراقب باش داشته هایی که داری ، یکوقت طوری در انظار دیگران ازشون استفاده نکنی که کسی در نزدیکی تو به اون داشته تو حسرت بخوره و دلش اب بیفته و هوسش بشه… "
دختر خانمهایی هستن حجاب بدی دارن توی جامعه … ارایش زننده .. لباسهای تنگ که تمام برجستگیهاشون مشخص هست.. و قسمتهایی از سفیدی پوستشون که دیده میشه … مثل قسمتهایی از ساق دست ، مثل قسمتهای از پا و روی پا … قسمتهایی از موهاشون و.. وقتی بهشون میگی حجابتون رو رعایت کنید … اعتراض میکنند که چرا ما باید حجاب کنیم؟ این مردها هستند که باید برای چشمهاشون حجاب قرار بدهند و نگاه نکنند… ولی نمیدونند که با این نوع پوششون ، دل چقدر پسر مجرد و یا حتی مرد متاهل رو به هوس میندازن … این دخترخانمها نمیدونن یک لباس تنگ که توی خیابون میپوشند چقدر برای یک مرد محرک هست ..این دختر خانمها نمیدونند که سفیدی پوست اونها چقدر برای یک مرد محرک هست، حق هم دارند که ندونند ، چون نگاه مردانه به ماجرا ندارند… اما چه مهم هست که نگاه مردانه داشته باشند یا نه، چون قرار بر این بود که فقط مراقب باشند با داشته هاشون دل کسی رو به هوس نندازند که از داشتن اون داشته ها محروم هست.. مرد متاهل اگر فرد با تقوایی باشه ، بعد از تحریکی که با دیدن این صحنه ها براش پیش میاد از طریق همسر خودش ارضای جنسی میشه.. اما اون پسری که مجرد هست و شرایط ازدواج رو نداره چطور؟ اون دختر خانم میدونه اگه این اقا پسر بعد از تحریک شدن خدای نکرده بخواد از طریق نامشروعی مثل خودارضایی ، خودش رو تخلیه کنه … اون دختر در گناه اون پسر شریک هست؟ و چه بسا دختر هایی که برای چندین ساعت از منزل خارج میشند و در همین مدت زمان کوتاه دهها گناه خودارضایی براشون ثبت میشه… در حالیکه خودشون ممکنه خیلی دخترهای خوب و نماز خونی باشند و فقط یک چیز ساده رو رعایت نکردند و اون اینکه با داشته هاشون دل دیگران رو به هوس انداختند که از داشتن اون نعمت محروم بودند….
یا اقا پسری ، توی محله ای زندگی میکنه که بهترین ماشین های اهل محل ماشین های معمولی 20-30 میلیونی هست… به لطف خدا این اقا پسر کسب و کار پر رونقی داره و توی بیزینس ادم موفقی میشه… یک ماشین دویست میلونی میخره که توی محله یا فامیل برق از سر همه میپرونه… هوس میندازه توی دل اطرافیانی که از داشتن اون نعمت محروم هستند… توی همسایگی همونها ، پسری هست که چندین ساله که خانمش توی عقده و برای ده میلیون هزینه رهن خونه ، از داشتن یک زندگی معمولی محروم هست… اون اقای بیزینس من … چطور میخواد پاسخگوی هوسی باشی که توی دل همسایه محرومشون میندازه؟
یا اقا پسر و دختر خانمی که به تازگی به عقد هم در اومدند و وقتی توی کوچه خیابون و پارک راه میرن چنان دستهاشون محکم و عاشقانه توی هم گره شده و چنان عاشق و معشوقانه قدم برمیدارند که حتی دل لیلی و مجنون قصه ها رو هم به هوس میندازن چه برسه به اون همه دختر و پسری که ارزوی تجربه کردن چنان عشقی رو دارند ولی هنوز فرسنگها با این ارزو و هوس فاصله دارند و فقط باید اه بکشن…
یا دختر و خانم و اقا پسری که شب عروسیشون چنان بزم و پایکوبی تا هفت محل راه میندازن که از تمام ادم و عالم فراموش میکنن در حالیکه اگه چند لحظه تامل کنند … یادشون میاد که توی همین چند همسایه اطرافشون … 4-5 دختر مجرد هستند که سن ازدواجشون عبور کرده وهنوز فرصت دیدن چنین شب و چنین بزم و پایکوبی براشون مهیا نشده و در اون شبی که به ظاهر شب شادی اون دختر خانم و اقا پسر هست ، این چند دختر فقط حسرت میخورن و یک شب تا صبح گریه کنند….
کاش دوباره اون درس دوران کودکی رو دوره کنیم … کاش دوباره به یاد بیاریم که از نعمتهامون طوری استفاده نکنیم که دیگرانی که از داشتن اون محروم هستند به هوس بیفتند… کاش اگه ما این درس رو فراموش کردیم ، مامانهامون با همون سعه صدر دوران کودکی ، اینقدر هر روز به ما این درس رو تکرار کنند تا ملکه ذهن و زندگی ما بشه …
ما انسانها ، حذر شدیم از اینکه هر چیزی که دیدم هوس کنیم و باید دل و چشممون رو کنترل کنیم که هر چیزی رو نخواد… ولی قبل از اون خیلی بیشتر منع شدیم از اینکه دیگران رو به هوس بندازیم و اینقدر داشته هامون رو جلوی دیگران پررنگ کنیم که دل اونها طالب بشه….
خیلی این نکات ظریف هستند … ولی از کجا معلوم رعایت همین نکات ظریف از دید خدای بزرگ ، اصل ماجرا باشند و با رعایت همین نکات جهش های بزرگ در زندگی کنیم… یک شب عروسی قید یک مجلس پرطمطراق رو زدیم… زمانی که پر از ثروت بودیم و در کمال تمکن مالی ، بخاطر مراعات دیگران ، قید یک ماشین کذایی رو زدیم … از کجا معلوم که بعد این بخاطر دیگران پا روی دل گذاشتنامون ، چنان جهشی بزنیم که یک شبه ره صد ساله رو بریم….
---------------------------------------
پی نوشت:
من دیدم هر جا مطلبی مینویسم مدیران به زحمت میفتن اون رو به یک تاپیک جداگانه منتقل میکنن ، با خودم گفتم وات تو دو وات نات تو دو… گفتم همین تاپیک رو میکنم پاتوق خودم و یک شعبه مستقل از کل کل همینجا برای خودم راه میندازمکه دیگه کسی به زحمت نیفته و همه دور هم خوش و خرم باشیم و من از مدیران راضی و مدیران هم از من راضی و کلا همه از هم راضی باشیم
فقط یک چیزی که هست اینجا چون یکم خلوته و زیاد پست زده نشده ، یکم صدا اکو میشه … مثلا...
یک دو سه …یک دو سه …یک دو سه …
زن ….زن ….زن ….
جینگوله مستون….جینگوله مستون….جینگوله مستون….
نسرین… نسرین…نسرین…
عفت خانوم ….عفت خانوم ….عفت خانوم ….
خیلی با حاله این اکوی صدا ، شما هم امتحان کنیدداستان نسرین و عفت خانوم رو هم از اینجا میتونید بخونید
![]()







که دیگه کسی به زحمت نیفته و همه دور هم خوش و خرم باشیم و من از مدیران راضی و مدیران هم از من راضی و کلا همه از هم راضی باشیم
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)