سلام دوستای عزیزم
سارا جونم چطوری گلم؟! مرسی که باهام همدلی کردی مهربونم و چشمای خوشگلت رو تا صبحگاه واسه خوندن تاپیکم باز نگه داشتی٫میبوسمت عزیزم٫شک ندارم که این لطف خدا از سر دعاهای شما دوستای خوبم نسیبم شد٫تک تکتونو دوست دارم و واسه خواسته هاتون دعا میکنم!
حتما سارا جونم به فکر آیندم هستم و میخوام درسمو به اتمام برسونم٫تمام سعیم رو میکنم! انشالا که بتونم سال دیگه من هم این لطف شاملم بشه و از صاحب عزیز این ماه تشکر داشته باشم٫تو که پیششی خودتو بیشتر بهش نزدیک کن و از ته دل ازش بخواه مهربونم٫امیدوارم این نا آرومیهات تموم بشه و تمام خواسته هات برسی گلم!
خوب من پستهای که مدیر محترم واسم گذاشتن رو اینجا میذارم تا شاید بتونه کمکی به نیکای گلم و بقه دوستان باشه! باید مهارتهای ارتباطیم رو قوی کنم!!!
این دو تا تاپیک بهم پیشنهاد شده از طرف مدیر عزیز:
http://www.hamdardi.net/thread-3525.html
http://www.hamdardi.net/thread-1262.html
و بعد از اینکه جریان خونه پسر خاله رو توضیح دادم این پست رو دریافت کردم٫ این لینک رو حتما بخونید!
http://www.hamdardi.net/thread-9046.html
البته بهم توصیه شد که:
صبور باش.
سعه صدر داشته باش.
عجله نکن.
نگران نباش
خیالت راحت باشه
امیدوار باش
با انگیزه باش
افراط نکن.
مودب و محترمانه صحبت کن.
خشم و ترس خود را تحت کنترل داشته باش.
مهارتهای ارتباطی که گفتم بارها و بارها و بارها مطالعه کن و تمرین کن و تمرین کن.
بیشتر شنونده باش.
نگاه و لمس مهربانانه بیشتر از حرف مهربانانه داشته باش.
آن چه می دانی دوست دارد انجام بده و آنچه دوست ندارد را مدتی کنترل کن.
خود را خسته و غمگین و دلزده نشان نده.
و از همه مهمتر باید استمرار و ثبات داشته باشید. ثبات بسیار بسیار بسیار مهم هست. یعنی بالا و پایین زیاد نشو.
میانه رو باش ولی همیشه باش.
محبت زیادی گاهی آسیب ایجاد می کند چه وقت؟
وقت که حال محبت کردن نداری و محبت را کم می کنی ، فرد مقابل یکباره فکر می کند ناراحتی و بی توجهی.
ولی اگر کم باشد ولی همیشه باشد بهتر هست!
دوستای گلم دیروز همسرم زنگ زد و آمد خونه تا با پارمیدا بازی کنه!
اول قرار بود بیاد ببرتش بیرون ولی وقتی امد گفت میرم تو اتاق پارمیدا باهاش بازی کنم! گفتم خیلی خوش امدی٫خونه خودته!
اولش کمی معظب بود!!! ولی بعد دیدم دراز کسیده واسه خودش تو اتاق با هم گل میگن و بازی میکنند!
من هم گهگداری باهاشون بازی میکردم و ازش پذیرای کردم! یه ۲٫۵ ساعتی پیشمون بود٫وقتی میخواست بره پارمیدا گفت بابای شب بخواب اینجا٫گفت نه من باید صبح زود ساعت ۴ برم کار٫اینجا لباس ندارم کیف کارم هم تو اون خونست!گفت هفته دیگه میام پیشت میخوابم٫منم ذوق مرگ شدم حسابی!
داره خدارو شکر رفته رفته خودشو بهمون باز عادت میده٫دوستای گلم بازم به دعاهاتون نیازمندم
دارم مهارتهای ارتباطی رو تمرین میکنم تا باهاش همدل بشم وبیشتر درکش کنم! امروزم زنگ زدم واسش یه جا پیدا کردم که ایرانیها میرن فوتبال٫بیاد بهش پیشنهاد میدم اگه دوست داشت بره!!!هنوز با من کم صحبت میکنه ولی میدونم این هم درست میشه باید حسابی تمرین کنم!
بازم به کمکهاتون نیاز دارم تا بتونم یک قدم دیگه به طرف خوشبختی ور دارم!!!
-








٫شک ندارم که این لطف خدا از سر دعاهای شما دوستای خوبم نسیبم شد٫تک تکتونو دوست دارم و واسه خواسته هاتون دعا میکنم!



علاقه مندی ها (Bookmarks)