ممنون دوست من.
حق با شماست.
من امروز همش فکرم درگیر بود. از کارو زندگیمم افتادم. کلی کار دارم که بابت موضوع ازدواج و فکر کردن به این خانم از همه چی افتادم...
بله درسته. با معیارهای منم جور نیست... امروز خیلی به این مساله فکر کردم...کلا وقتی یه عده بصورت گروهی بیرون میرن حتما یه نیم نگاهی به همدیگه دارن.البته این نظرمنه و چیزی هست که دیدم و صحبت های رد و بدل شده در این جمع هارو شنیدم.البته این موضوع رو شما بهتر از بقیه میدونید.
ین موضوع با معیار های من جور نیست ولی شاید با معیارهای شما جور باشه
پاک گیجم...
من حتما باید ایشون رو تو جمع دوستاش ببینم. حالا چطوری، فعلا وقت دارم روش فکر کنم.
امروزمادرم با مادر ایشون تماس گرفت و قرار شد هفته آینده بریم خونشون.
من در حال حاضر هم با sms و ... باهاشون در ارتباط هستم. ایشون رابطه صمیمی با من داره. ولی حرف های دوستان باعث شد مرور کنم. اولش تا سه هفته اولحتی اسم کوچک من رو هم صدا نمی زد. و تو هم نمی گفتو شما می گفت. منم همین طوری حرف می زدم تا این که هر دو تصمیم گرفتیم راحت تر صحبت کنیم با هم. این که با هم کلاسی های پسرش راحت تره شاید به خاطر جو رشته و دانشگاهش باشه. گویا کلاس هاشون میز گردیه و کلا اونجا همدیگرو به اسم کوچک صدا می زنن.این رو قبلا به من گفته بود که جو کلاسا خیلی دوستانه هستش. بعدم راجع به هم کلاسی های دختر هم خیلی راحته. چند بار که تماس تلفنی داشته در حضور من اسم کوچیک رو صدا می کرد (برای دخترا طبیعیه) ولی خوب، خیلی راحت و صمیمی بود باهاشون با این که همش یه هفته بود رفته بود سر کلاس. فکر کنم کلا مدل رفتارشون اینه...
خواهرم هم تو دانشگاه می گفت ما هم یه سری کلاسامون این جوری بود که استاد همه رو به اسم کوچک صدا می زد و ما هم تحت تاثیر اون این جوری شده بودیم.
کاری نداری، نمی خوام اصرار کنم که مشکلی نیست از اون طرفم بگم نه خیلی بده.به هر حال مساله ای هست که ساده ازش نمی گذرم.
من برنامم اینه که هفته آینده بریم خونشون از زندگی و رفتار خونواده هم با خبر شیم شاید اصلا همونجا یه سری حقایق برامون روشن شد که دیدیم فایده نداره ! بعد از اون مشاور میریم و حالا نهایت یه بار دیگه هم بیرون. در همین حال یه جوری باید ایشونو تو جمع بدون این که متوجه من بشن ببینم. به اضافه این که می خوام ارتباطم رو با ایشون کمتر کنم. احتمال این که جوابش مثبت باشه کمتره تا این که منفی باشه. بنابراین باید خودمو آماده کنم. و کم کم به دخترای دیگه که معرفی شدن فکر کنم و برای اون ها مهیا شم. البته بعد از گذشت این روزای خاص.
بعد از این رفتن به منزلشون و مشاور و تحقیق،ازشون جواب می خوام. اگه باز هم دو دل بودن یا گفتن نه، دیگه قضیه از نظر من تموم شدست. وقتم رو تلف نمی کنم.
از طرفی، متاسفانه من فراموش می کنم یه سری حرفارو بگم. بار اولی که مفصل باهاشون حرف زدم و یه روز کامل باهاشون بودم آخر روز ازشون خواستم نظرت راجع به من چیه؟ ایشون گفت فک نکنم اونی که می خوام باشین. من دیگه همون جا رفتم تو فکر و با خودم فکر کردم که دیگه وقت خداحافظیه و این تو چهرم معلوم بود. بعد که خواستم برسونمشون تو ماشین به من گفتن به نظر جاه طلب نمیاین چون با جواب به ظاهر منفی من دیگه اصراری نکردین و قضیه رو تموم کردین.بهشون برخورده بود... من فکر کردم که شاید ایشون دوست داره چند بار ازشون خواستگاری کنم ! و یکی دوبار فرضا نه بگه و بعد بله بگه..! خواستم این قسمت از اتفاقی که افتاده بود رو هم گفته باشم.
به هر حال دیگه مهم نیست. من دو هفته دیگه نهایت برای ایشون وقت میذارم بعد باید به جریان اصلی زندگیم برگردم. من طبق برنامم بایستی شغل دومم رو تا چند ماه دیگه رو غلتک بندازم که این قضیه وقت و انرژی زیادی از من گرفته و کارم داره عقب میفته. از طرفی دوست ندارم با التماس وارد یه زندگی شم. دوست دارم طرف مقابل هم کمی به من احترام بذاره.
امروز روز سختی برای من بود. خیلی خیلی فکر کردم و مطلب خوندم. گاهی ناامید ناامید شدم، گاهی امیدوار امیدوار، اما فضا، فضای احساسی بود. خدا رو شکر بالاخره قدری از این فضا دور شدم که تصمیمم رو گرفتم که باید چیکار کنم. پست های شما دوستان خیلی تاثیر گذار بود.
خیلی ممنونم.
موفق باشید
- - - Updated - - -
راستی دوستان؛ من می خوام یه جدول و لیست آماده کنم که معیارای مثبت و منفی رو توش بنویسم. معیارای مثبت برای ازدواج به چیز کلی هستش و میشه از جایی برداشت؟ مثلا لینکی چیزی؟ اگه منبعی رو سراغ دارین ممنون میشم لینک بدین.









علاقه مندی ها (Bookmarks)