دوستان شاید بهتر بود سوال خود را طور دیگری مطرح می کردم تا موجب سو تفاهم نشودببینید ما حدود سه سالی است که بنا به اقتضای شغلی که شاید بعدا بیشتر در مورد آن بنویسم از تهران به شهرستان کوچکی در حوالی شیراز نقل مکان کرده ایم. همسرم با چند نفر ارتباط دارد اما آن ها را در شان خود نمی داند و حق هم دارد. اصلا بحث غرور و این حرف ها نیست. اما شما تصور کنید یک خانم متشخص نباید خود را با کسانی دم خور کند که نه تنها چیزی بر او نمی افزایند بلکه توان ذهنی و جسمی او را هم می گیرند به یک معنا همسرم گرفتار نوعی سکون شده است و خود مایل است دوستی خود را با آنان به حداقل برساند . از سوی دیگر با توجه به دوری راه و عدم امکان ارتباط مستمر با خانواده و دوستان سابقش نمی تواند در این شهرستان کوچک تک و تنها باشد. من هم به عنوان یک مرد قاعدتا نمی توانم نیازهای عاطفی زنانه او را ارضا کنم و بالاخره نیاز به یک مصاحب همجنس خود دارد. از سوی دیگر من در محل کار خود با خانمی همکار هستم که انصافا از حیث کمالات کم نظیر است. این تنها نظر من نیست و تقریبا در این شهرستان همه او را می شناسند. ناگفته نماند که شوهرش هم با او همکار است یعنی من و آن خانم سه سالی است در یک واحد و در یک اتاق با هم کار می کنیم و در واقع ایشان از نظر چارت اداری زیر دست من محسوب می شود و شوهرش در واحدی دیگر و در اتاق بغلی ما کار می کند و مرتبا با هم در ارتباطند. رابطه ما از روابط کارمندی فراتر رفته و به نوعی خانوادگی شده است. با خود آن خانم و شوهرش مرتبا دم خور و همصحبتم و نه تنها نکته منفی ای در آن ها ندیده ام بلکه برعکس هر دو پر از انرژی و نشاطند. آن ها یک دختر و یک پسر دارند. ما هم یک دختر داریم که یک سال از دختر آن ها کوچک تر است. پسر آن ها یک ساله است و ما هم یک پسر در راه داریم که ان شاء الله تا یک ماه دیگر به دنیا می آید یعنی از حیث تعداد اعضای خانواده هم به هم می خوریم نکته جالب تر این جاست که دخترانمان در یک مهد هستند و اتفاقا خیلی هم با هم دوستند .اما متاسفانه همسر من یک عادت خیلی بد دارد و آن این که خیلی زود کینه به دل می گیرد و دیگر دلش صاف نمی شود. در آغاز با آن خانم رفیق بودند و حتی یک بار خانمم برای مشاوره نزدش رفت (آن خانم روانشناس است و انصافا روانشناس حاذقی هم هست). اما متاسفانه همان طور که خود می دانید زیر آب زن های حرفه ای بیکار ننشستند و برای تحت الشعاع قرار دادن این روابط به قدری از آن خانم نزد همسرم بدگویی کردند که دیگر دلش صاف نشده است . و من هر چقدر تلاش کرده ام که این امر را اصلاح کنم نشده است. فرصت دارد از دست می رود من فقط می خواهم دریچه جدیدی به روی همسرم باز کنم و او را با کسی آشنا کنم که به دردش بخورد و برایش مفید باشد. راهکار دوستان چیست؟