سلام ترانه خانوم
خوب راستش زندگی با همچین آدمی که به مادرش وابسته هست و تفکرات نسبتا قدیمی و مردونه داره(که هیچ کدوم خوب نیست مخصوصا تفکراتش)
زیاد جالب نیست ولی بنظر می رسه اون آدم به این بدی ها هم نیست که می گی من فکر می کنم اینقدر به خودت تلقین کردی : من از روز اول نمی خواستمش دیگه به یه باور برات تبدیل شده که نمی تونی باهاش زندگی کنی!
آره خوب نیست که کسی اهل گشت و گدذار یا همون جوونی کردن نباشه اما ببین چندتا از حرفاتو مینویسم روشون بیشتر فکر کن:
1)من با این مرد ازدواج نکردم با آیندش ازدواج کردم و حالا دیگه این آینده برام ارزش نداره
2)عباس با اینکه25 سالش است اصلا اهل جوانی کردن ها نیست من یه روزی اینو حسن می دونستم اما دیگه برام حسن نیست خسته ام می کنه
3) میگه هزار بار خراب کنی بار هزارو یکم درست می کنی
4)ما هردو لجبازیم و مغرور همیشه یکی باید کوتاه بیاد تا قهر تمام شه،
5)فکر چند ماهه من این شده، همش می شینم فکر می کنم، اگه طلاق بگیرم زندگیمو چه جور از اول شروع کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
6)می دونید من تصمیم خودمو کم کم گرفتم برای جدایی، اما نمی دونم چه کار کنم بعدش .
7)دوست داره من بعد از گرفتن مهندسی بشینم خونه خیاطی کنم این کار هارو دوست داره و من حوصله این کار ها رو ندارم
8)سر اینکه این لباسی که من پوشدم توش دستم بیرونه، گردنم مشخصه، لاک قرمز نباید بزنم چون دوست نداره جلب توجه کنم)
9)می خوام برم دنبال زندگیم و همسری مطابق خواسته هام پیدا کنم(شاید در دلتون سرزنشم کنید)
.
.
توضیحات موارد بالا(خیلی خیلی مختصر):
1)تقصیر اون بیچاره چیه از اول بهش دروغ گفتی؟ داری زندگی اونم خراب می کنی و اونم بشدت ضربه می خوره!
2)خب حسن نمی دونی چرا؟ چون آینده نگر نبودی؟ اون که از اول بهت گفته یا نشون داده بود اینطوره!
3)بده می خواد به مادرت متکی نباشی؟ بده می خواد خودت یابگیری؟ بده می خواد اعتماد بنفس داشته باشی؟خودت میگی تو بودجه ی خونواده نمی بینی که این کارو انجام بدی! یعنی اون اینو نمی دونه؟ ولی حاضره هزینه کنه که شما رو پایه خودت وایسی تازه معلومه به فکرش هستی که نگران اقتصاد خونه ای پس اینقدر به خودت تلقین نکن و سمج نباش برو پی زندگیت!
4)حداقل تو این مورد 50% کار خودتی، اول خودتو درست کن 2 بار تو کوتاه بیای بار سوم اون خجالت می کشه کوتاه میاد!
5)اول اینکه تکلیفت هنوز با خودت مشخص نیست می خوای بری تو چاه؟ دوستانه میگم معلومه اینقدرام جات بد نیست که واسه اینکه بعد طلاق چیکار کنی چند ماهه فکر می کنی! چون کسی که به جونش برسه اگه خونه ی باباش باشه و بپذیرنش وقت رو تلف نمی کنه و یه حرکتی انجام می ده!
6)آره خب کم کم گرفتی!!! چرا؟ چون هم وقت داشتی (جاتم بدنبوده که اینقدر آآامش داشتی کلی دربارش فکر کنی)هم زیاد به این مسئله فک کردی و مدام تلقین کردی که طلاق راهه نجاته! با اینکه می دونی بعد طلاق تازه اول راهی یه زن مطلقه، بی کار، بی سرمایه، حرفا و متلکا و .... کلا بگم مشکل انسانهای نابخرد، بدون مردی که سایش رو سرت باشه امروزه دختراش دربه در دنبال شوهرن اون موقع شما می خوای شوهر مورد علاقتو پیدا کنی؟ فک کردی خواستگارا دم در صف کشیدن شوهرت نمیزاره خوشبخت شی؟ دشمنته؟ بهترین شوهری هم که گیرت بیاد یه یه مرد مطلقه خواهد بود که تازه معلوم نیست اون چرا طلاق گرفته؟ شاید مثه شما از روز اول دروغ گفته و بخاطر آیندش ازدواج کرده لجبازه و حس کرده نمی تونه زندگی کنه طلاق گرفته؟ ها؟ تازه این جزو بهترین حالت هاست! یهو دیدی یارو ....
7)دوست داره؟ اجبار نیست؟ خب بشین باهاش در این باره حرف بزن! اونم مثه ما امروزه زنا رو می بینه کار می کنن فک نکنم مجبورت کنه بشینی تو خونه همونطور که دوست داره درس بخونی و پیشرفت کنی اگه حس کنه خونه نشینی مانع پیشرفتت میشه قطعا مخالفتی نداره والا محیط دانشگاه رو که خودت می دونی ... پس اون بهت اعتماد کامل داره! نه؟
8)حق داره نخواد جلب توجه کنی! حتما طوری رفتار می کنی که حساسش کردی ! اصلا مشکلت لاکه؟ واسه لاک و اینکه مردای نامحرم نمی تونن ازت لذت ببرن می خوای از شوهرت که تو رو واسه خودت می خواد طلاق بگیری؟ معلومه نه ازت پول می خواد نه با پیشرفتت مشکل داره فقط می خواد مال اون باشی بده؟؟؟
9)برو دنبال زندگیت ببینم چه همسر بهتری پیدا می کنی که تو رو واسه خودت بخواد و تو اولین و آخرین تجربش تو زندگیش باشی؟ حتما پیدا می کنی آخه کاره 2 ساعت گشتن تو بازاره نه؟! من 1.5 ساله هر دختری می بینم خوب که فکر می کنم می بینم بدرد زندگیه آیندم نمی خوره با اینکه هر کدومشون رو بخوام خونوادم مخالفتی نمی کنن مگه اینکه چی باشه تازه من مجردم و (البته خیلی خیلی زوده ولی میشه دربارش فک کرد و تجربه کسب کرد) حالا شما بعد طلاق می خوای دوروزه شوهر پیدا کنی؟ می دونی بعد طلاق می خوای با قریضه ی جنسیت چیکار کنی؟(اینو رک گفتم چون هر دومون نوعی هستیم) می دونی چون زنی دیگه با خود ارضایی هم ارضا نخواهی شد؟ اول تو خونه امتحان کن اگه 2 ماه دووم آوردی(خواستی خود ارضایی هم کن ببین راضیت می کنه؟) بعد به طلاق هم فک کن تازه تو خونه تنها نیستی یعنی نمی تونی با مرد دیگه ای باشی(هر چند فکر نکنم شما از اوناش باشی) ولی شهوت چیز کثیفیه، بالا که بگیره طرف به محرم خودشم رحم نمی کنه چه برسه به زنی که تنهاست و هرکاری بخواد می تونه بکنه و اگه چشمش رو روی خدا ببنده دیگه هیچ مانعی نیست جلوی کارشو بگیره تو شهر ما که ماهی چند برادر و خواهر سنگسار میشن و چند پسر به جرم تجاوز به مادرشون حالا ما خودمون که می دونیم تو شهر این مطلقه ها و بیوه زنا چکارا می کنن حالا شما اینقدر به خودت اطمینان داری که می خوای طلاق بگیری؟ شما که نمی تونی در مقابل هوست واسه یه حجاب خوب مقابله کنی؟ الله اعلم!!!!!
حالا اینا خیلی مختصر هم بود من حال ادامشو (کلا درباره ی همه چی) ندارم والا که جای یه کتاب نوشته اینجا خالیه این فقط جزوش بود!!!!!!!!!