به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 49
  1. #31
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    من تاپیکتونو خوندم صحبتهای دوستان بانو شیدا . بقیه خیلی آموزنده بود

    قبل طلاق یه جلسه با همسرت خصوصی صحبت کن مشکلات بیان کن و بهش بگو به پیمانمون پایبند باشه و استقلال خودشو و زندگیشو حفظ کنه .

    بیشتر از اونکه باهم حرف بزنید دعوا کردین و خواستید مطالب خودتونو به هم تحمیل کنید . ته شم میشه این .

    شما چه زود سرد شدی . و داری به آینده فکر میکنی . پایبندی بیشتری ازخودتون نشون بدید .

    به این راحتی کنار گیری نکن . هر همسری اختیارت کنه مشکلات خاص خودشو داره و بی عیب نیست . شما در زندگی دوم باید مسائل بدتری تحمل کنی .

    پشتت به کارت و مقدار مهریه گرم نباشه واقع بینانه تر عمل کن . درسته سرت بلنده و حق به جانب شماست ولی نه به این راحتی که شما برنامه داری.

    هنوز طلاق نداده شما داری به زندگی دوم فکر میکنی و این اعتماد به نفسی که من از شما میبینم تا عید نوروز شیرینی دومتو خوردی . تعارفم نکردی .
    کم کمش یه سال به خودت فرصت بده

    پسر که نمیدونم بستگی به پسرش داره که چطور بوده باشه ولی مطعلقه بهتره . مهریه نظری ندارم ولی اگه واقعا همسرت لیاقتت رو نداره . یه دونشم ارزش نداره محتاجشم که نیستی . اصلا یه دونشم نگیری سنگین تری . بخوره تو سر باعث بانیش .
    بدروود

  2. 3 کاربر از پست مفید parsa1400 تشکرکرده اند .

    roozbeh220 (سه شنبه 20 آبان 93), نرگس65 (شنبه 17 آبان 93), دنیاجون (شنبه 17 آبان 93)

  3. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 20 آذر 94 [ 09:13]
    تاریخ عضویت
    1393-4-10
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    1,361
    سطح
    20
    Points: 1,361, Level: 20
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    41

    تشکرشده 27 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    سلام

    ممنون از نظراتتون.احتمالا من طرز نگارش نوشته هام وبیانشون خوب نیست.من زود سرد شدم؟!من از آبان پارسال غافلگیرانه همسرم دادخواست طلاق داده بود.کی هست که با وجود دادخواست طلاق 8ماه با همسرش زندگی کرده باشه؟! من حتی مهریه مو تا الان که 1ساله اجرا نگذاشتم.کم مونده همسرم ازمن مهریه هم بگیره و خودشم طلاق بده.من پارسال قبل عید حالم خیلی بد بود وقتیکه همسرم با وجود حرفهای وکارهای رکیک برادرش بهم گفت پای برادرم رو ببوس.اینقدر بهم برخورد که گفتم محبت منو به برادرش فروخت کلی قرص خوردم چون آبروم وشرفم مهمتر از زندگیم بود.میدونم اشتباه کردم. کسیکه خودشو به خواب زده کسی نمیتونه بیدارش کنه.اینقدر سطح فکرش پایین بود که میگفت چون من درخاست طلاق میدم همه میگن تو مقصری.ولی خوب همه من وشخصیتم رو میشناسند حتی فامیلاشون هم در جریان دخالتهای برادرش هستند وبا چشمشون دیدند.هرچند من به تایید کسی نیازندارم مهم زندگیم بود که سرهیچ و ترس همسرم فناشد. بقول دوستان خدا از باعث وبانیش نگذره.آمین.ضمنا من عقاید خودم وفرهنگم ترجیح میدم همین زندگی رو بسازم تا حتی یه زندگی بهتر.ولی مگه کاری از دستم برمیاد؟؟امیدی هست وقتی هیچی دست من نیست؟
    ویرایش توسط نرگس65 : شنبه 17 آبان 93 در ساعت 19:01

  4. 2 کاربر از پست مفید نرگس65 تشکرکرده اند .

    roozbeh220 (سه شنبه 20 آبان 93), szd (سه شنبه 11 آذر 93)

  5. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 93 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1393-8-14
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    66
    سطح
    1
    Points: 66, Level: 1
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered
    تشکرها
    15

    تشکرشده 5 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام نرگس جون
    الان تو چه مرحله ای هستی؟ وضع زندگی و اوضاع روحیت چطوره؟ چند وقته با همسرت زندگی نمیکنی؟ آیا دلت براش تنگ شده؟ خوب فکر کن ببین اگه از ته دلت دوسش داری و واقعا میتونی باهاش زندگی کنی تصمیم بگیر. اصلا تو خودت تکلیفت با خودت مشخص نیست. اگه دوسش نداری خوب دیگه تمومش کن زودتر. بالاخره که باید حقیقتو قبول کنی عزیزم. تو که خواستگار داری خوب کاری کن که همسرت بخاطر از دست دادنت پشیمون بشه. اما دیگه پشیمونی براش سودی نداشته باشه. این بهترین انتقامه که با یکی دیگه ازدواج کنی و زندگیت عالی هم باشه.

  6. 2 کاربر از پست مفید دنیاجون تشکرکرده اند .

    szd (سه شنبه 11 آذر 93), نرگس65 (دوشنبه 26 آبان 93)

  7. #34
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    نرگس جان خیلی زوده که شما در مورد ازدواج مجدد فکر کنید و در مورد اون تایپک بزنید . فعلا شما باید برای حفظ زندگیتون تلاش کنید . همسر شما مشکل خاصی نداره . اگه توی همین تالار گشتی بزنید مشاهده میکنید که خانمهای متاهلی هستند که با مشکلات فراوان همسرشون سعی در حفظ زندگیشون دارند . ولی شما با دخالت برادر شوهر جا زدید و همسرتون رو تنها گذاشتید .
    به نظر من در مورد مشکلاتی که داشتید بیشتر و با مثال توضیح دهید تا دوستان شما رو برای اصلاح زندگیتون راهنمایی کنند .
    دوستی که شما رو از الان برای برادر مطلقه اش در نظر میگیره . بیشتر دشمنه تا دوست .دنیا جون ازدواج برای انتقام ؟

  8. 3 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    Kimia7 (دوشنبه 26 آبان 93), نرگس65 (شنبه 24 آبان 93), دنیاجون (چهارشنبه 21 آبان 93)

  9. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 اسفند 93 [ 20:04]
    تاریخ عضویت
    1393-8-22
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    245
    سطح
    4
    Points: 245, Level: 4
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 12 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نرگس خانم. منم با نظر "واحد" موافقم.
    شما خیلی زود درجا زدید. منم تمام نوشته هاتونو خوندم. شما نوشتید که "همسرم با وجود حرفهای وکارهای رکیک برادرش بهم گفت پای برادرم رو ببوس" کی اینو باور میکنه؟ کدوم مردی به زنش میگه پای نامحرم را ببوس؟؟؟!!! دو حالت داره یا متاسفانه شما دارین دروغ میگین. که من بیشتر این احتمال را میدم. و یا شما در حالت نزاع و درگیری بودید و یه حرفی همین شکلی و بدون قصد و غرض این وسط پریده.
    وگرنه شوهر شما اینقدر که نوشتین من مطمئن شدم که هیچ مشکلی نداشته و تنها مواردی از زندگی شما بین شما به عنوان مشکل تلقی شده که مطابق میل خانواده شما و یا خانواده همسرتون نبوده. و احساس میکنم شما هم روی همین مسائل باهم درگیری داشتید و هیچکدومتون نخواستید از طرف مقابل کم بیارید.
    عزیزم شما زندگی مشترک را با چی معامله کردید؟ با رضایت دیگران یا رضایت خودتون؟ ادعا کردید که برادر همسرتون دخالت کرده. این چه ربطی به زندگی دو نفره شما داره؟ به فرض مثال که برادر همسر شما هزار و یک ادعا داره. این چه ربطی به این داره که شما که باهم هستید و زن و شوهرید، دعوا کنید و طلاق بگیرید؟؟؟!!! گفتید که همسر شما جواب برادرش را نمیداد. خوب جوابش را بده یا نده چه ربطی به دعوای شما و طلاق داره؟ نمیدونم منظورم را درک می کنید یا نه. میخواهم فکر کنید و بدونید که سر خودتون را با دلایل عجیب و غریب گرم نکید. شما دلایل طلاق را تو تاپیک ها ببینید. ( اعتیاد- بیکاری - فقر - پول- دوست دختر و یا دوست پسر و ... کارهایی که جنایت و گناه تلقی میشن). آخه دعوای شما طبق اظهارات شما جزء کدومیک از ایناست؟ ببینید میخوام بهتون بگم که اظهارات شما دو حالت داره. یا دلیل طلاق شما این نیست که میگید و خیلی چیزها را نگفتید و یا شماها مخترع نوع جدیدی از دلیل طلاق هستید که باید در کتاب رکوردهای گینس ثبت بشه!!!
    بهترین کار برای اینکه بفهمید دلیل طلاقتون چیه و راه درمانش را تا دیر نشده پیدا کنید، اینه که حرفها و انتظارات همسرتون رو که ازتون خواسته انجام بدید را بی کم و کاست از زبان خودش به مشورت بگذارید. اینجا کسی همدیگرو نمیشناسه. پس خجالت نکشید و بگید. متاسفانه ما ایرانیها عادت بدی که داریم موقع مشورت همه چیزایی را که به ضررمون باشه را نمیگیم و همین باعث شکست تو زندگی میشه.
    پس بهتره که واقعیات را از زبان هم خودت و هم همسرت اینجا بنویسی تا درست راهنمایی بشی.
    خدانگهدارتون

  10. 2 کاربر از پست مفید لطافت باران تشکرکرده اند .

    واحد (پنجشنبه 22 آبان 93), نرگس65 (دوشنبه 26 آبان 93)

  11. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 21 فروردین 94 [ 23:40]
    تاریخ عضویت
    1393-6-24
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    1,323
    سطح
    20
    Points: 1,323, Level: 20
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    54

    تشکرشده 190 در 56 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزيز
    براي من جاي تعجب داره كه شوهر شما همينطور سر خود ميره درخواست طلاق ميده بدون اينكه واقعا مسئله جدي وجود داشته باشه ايا شما مطمئنيد مشكل اصليتون رو اينجا بيان كرديد؟ مطمئنيد هيچ مورد ديگه اي نبوده ؟
    كه اگر اين مشكل شما باشه اوني كه بايد گله مند باشه شماييد مگه ميشه يه مردي بره دادگاه بگه طلاق ميخوام چون برادرم تو زندگيم دخالت مي كنه و زنم از اين موضوع ناراحته!! من بين نوشته هاتون هيچ دليل قانع كننده اي براي دادخواست همسرتون پيدا نكردم يا شايد من نوشته هاتون رو درست نخوندم پس خواهشمندم يكبار ديگه علت اينكه همسر شما خواستار جدايي هستش رو بگيد
    ببين نرگس جان وقتي دوستان ميگين شما چقدر براي حفظ زندگيتون تلاش كرديد شما ميگيد من تا ٨ ماه بعد از دادخواست طلاق با همسرم زندگي كردم... حالا اينجا سوال پيش مياد كه چه جور زندگي ؟ جوري كه من برداشت كردم اين بوده كه شما مي دونستيد در نهايت قراره جدا بشيد پس فقط مثل دو تا هم خونه كنار هم بوديد تا زمان طلاقتون برسه ( اگر برداشت من غلط بوده بهم تذكر بديد)
    به اين نميگن تلاش... ميگن علت تراشي براي طلاق... چون من هشت ماه باهاش زندگي كردم پس تلاشمم كردم و ديگه اين زندگي به جايي نمي رسه و بايد جدا بشيم و بعدا هم حسرت نمي خوريد كه چرا براي حفظ زندگيتون تلاش نكرديد!!!
    نرگس عزيز اگر شوهرت از تو متنفر بود بعد از دادخواست طلاقش باز هم ٨ ماه با تو زندگي نمي كرد چه برسه به اينكه بخواد باهات بياد مسافرت حدس من اينه كه شوهرت دوست داره اما از برادرش حساب ميبره و اگر تو تمام مشكلاتتون رو اينجا به طور كامل بيان كرده باشي ممكنه شوهرت به تحريك برادرت ميخواد از تو جدا بشه
    ميگي شوهرم با من مياد مسافرت اما بعد كه برادرش رو ميبينه ميترسه خب براي چي بايد بترسه؟ تو هنوز طعم تلخ طلاق رو نچشيدي اين خواستگار هايي هم كه ميگي داري از همين حالا ميشه فهميد چه جور ادمهايي هستند كسي كه از يك زن شوهر دار خواستگاري مي كنه و حتي تا طلاقش هم صبر نمي كنه به نظر خودت چطوري مي تونه باشه
    نرگس جان يك بار ديگه براي حفظ زندگيت تلاش كن نزار زندگيت به خاطر حسادت هاي بي خودي از هم بپاشه احساسات شوهرت رو تحريك كن اگر شوهرت دوستت داشته باشه مطمئن باش به سمتت برميگرده بهش بگو بيا اين چندوقته با هم خوب باشيم تا با خاطره ي بد از هم جدا نشيم و تو اين مدت سعي كن به خودت برش گردوني مدام از گذشته و خاطرات خوبتون حرف بزن مگه نميگي شوهرت يه روزي عاشقت بوده اون روز ها رو به يادش بيار همون نامه ي عاشقانه اي رو كه ميخواستي بزاري توي پرونده طلاق حالا بزارش جلوي شوهرت تير توي تاريكي رو كه مي خواستي اونجا رها كني اينجا رها كن دلتنگي هايي بعد از طلاق رو براش مجسم كن مدام بهش بگو براش ارزوي خوشبختي مي كني تا بفهمه بدون تو نمي تونه خوشبخت باشه
    عزيزم گاهي انسان ها به يه تلنگر احتياج دارن تا از خواب بيرون بيان شايد شوهر تو هم رفته تو يه خواب طولاني بيدارش كن ته اين راهي كه الان مي خواي بري پشيمونيه نزار پشيمون بشي الان عصباني هستي و فقط ميخواي از همسرت انتقام بگيري اما به بعدش فكر كن وقتي اين عصبانيت ها فروكش كنه و تو بموني و حسرت تلاش هاي نكرده

  12. 2 کاربر از پست مفید Kimia7 تشکرکرده اند .

    نرگس65 (دوشنبه 26 آبان 93), zendegiye movafagh (یکشنبه 25 آبان 93)

  13. #37
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 21 فروردین 94 [ 23:40]
    تاریخ عضویت
    1393-6-24
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    1,323
    سطح
    20
    Points: 1,323, Level: 20
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    54

    تشکرشده 190 در 56 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دنیاجون نمایش پست ها
    سلام نرگس جون
    الان تو چه مرحله ای هستی؟ وضع زندگی و اوضاع روحیت چطوره؟ چند وقته با همسرت زندگی نمیکنی؟ آیا دلت براش تنگ شده؟ خوب فکر کن ببین اگه از ته دلت دوسش داری و واقعا میتونی باهاش زندگی کنی تصمیم بگیر. اصلا تو خودت تکلیفت با خودت مشخص نیست. اگه دوسش نداری خوب دیگه تمومش کن زودتر. بالاخره که باید حقیقتو قبول کنی عزیزم. تو که خواستگار داری خوب کاری کن که همسرت بخاطر از دست دادنت پشیمون بشه. اما دیگه پشیمونی براش سودی نداشته باشه. این بهترین انتقامه که با یکی دیگه ازدواج کنی و زندگیت عالی هم باشه.
    دوست عزيز اين حرف يعني چه؟!!
    اين كار اصلا و ابدا اخلاقي و خداپسندانه نيست... اگر هم خدايي نكرده كار به طلاق بشكد براي چه زن و شوهر مطلقه به دنبال انتقام باشند مگر دشمن همند؟ ان هم انتقام با ازدواج!
    اگر هم قرار باشد كسي نتيجه ي اشتباهاتش را ببيند تو اون دنيا حتما ميبيند
    پس خواهشمندم كسي را كه براي گرفتن راهنمايي به اينجا امده تشويق به چنين كار هايي نكنيد

  14. کاربر روبرو از پست مفید Kimia7 تشکرکرده است .

    نرگس65 (دوشنبه 26 آبان 93)

  15. #38
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 20 آذر 94 [ 09:13]
    تاریخ عضویت
    1393-4-10
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    1,361
    سطح
    20
    Points: 1,361, Level: 20
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    41

    تشکرشده 27 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام و سپاس از دوستان خوبم.از همتون ممنونم.مشکلات من از دید شوهرم این بود که بهش بیغیرت گفتم.و اینکه آخرهفته ها نباید بی اجازه اون خونه مادرمینا میرفتم و میگه به غرورش برخورده.در حالیکه خودش منو کتک زده بود و به خانوادم زنگ میزد کمپوت بیارید.من بدون اون جایی نمیرفتم ولی وقتی تحقیرم کرد منم تنهایی شهر خودمون میرفتم.مثال میزنم اگه مردی تو خیابون مزاحم زنی بشه.مردای دیگه که تو خیابون هستند میان حامی زن میشن اما تو خونه خودم برادرش کاروحرف زشت زد.ولی حامیم نبود حتی یه کلمه هم چیزی نگفت.تعصب وغیرت نداشت.و ترسو بود.برادرشوهرم پیش من وخانوادم همسرم رو تهدید کرده بود اگه اینو طلاق ندی یا تورو میکشم یا خودمو.وقتی از پیش مشاوردادگاه اومدیم بهش گفتم این آبروریزیها چیه بهم گفت پای برادرم رو نبوسی طلاقت میدم منم از رو ناراحتیم نزدیک40تا قرص خوردم.اون 8ماه هم عادی مثل همیشه زندگی میکردیم وخیلی باهاش حرف زدم ولی گوش نکرد. البته هرسری ابلاغیه میومد بحث داشتیم.اول تو شورا بودیم دلیلی برا طلاق نمیگفت فقط چون مرده وحق طلاق با اونه.بعد هم تو دادگاه وکیلش نوشته بود عدم تفاهم اخلاقی.ولی قاضی پیش وکیلش ومن وخودش وپدرم بهش برگشت گفت مگه تو روانی هستی این کارها رو میکنی.من دیروز رفتم جهازمو آوردم.خاهربرادر ومادر وپدرش بودند...تو خونشون گلوله پیدا شد.و خودشم قبلا گفته بود دیه ات از مهریه ات کمتره.اونجا مامورها وهمشهریاش میگفتن اگه مهریه تو نگیری به بقیه دخترها ظلم کردی.باباش میگفت همین فردا براش زن میگیرم...قبلنا من بهش پیام میدادم ولی الان در حد ضرورت جوابشو میدم.الان بعد آوردن جهاز هم همش بهم پیام میده دیگه انگیزه ای ندارم.تو باید صبرمیکردی و شکایت نمیکردی.برگشته بهم میگه من کتکت بزنم یا هربلایی سرت بیارم مال خودمی.و آخرشم تهدید وفحش میده.از خودش اختیاری نداره که سروته حرفهاش معلوم بشه.میدونید مشکلش اینه ترسو هستش واختیاری نداره و تنبله.ترس خونه عوض کردن ترس جواب دادن به دخالت آشکار خانوادش.ولی جرات وجسارتش برا من وخانوادم هست.در رابطه با ازدواج هم من فعلا نه با کسی حرف میزنم و نه چیزی.28سال پاک بودم.قرار شد بعد طلاق قطعی نظرم رو بگم ویا آشنایی و...ولی من به شرط اینکه عزت نفسم حفظ بشه حاضرم زندگی قبلیم رو حفظ کنم.

    - - - Updated - - -

    سلام و سپاس از دوستان خوبم.از همتون ممنونم.مشکلات من از دید شوهرم این بود که بهش بیغیرت گفتم.و اینکه آخرهفته ها نباید بی اجازه اون خونه مادرمینا میرفتم و میگه به غرورش برخورده.در حالیکه خودش منو کتک زده بود و به خانوادم زنگ میزد کمپوت بیارید.من بدون اون جایی نمیرفتم ولی وقتی تحقیرم کرد منم تنهایی شهر خودمون میرفتم.مثال میزنم اگه مردی تو خیابون مزاحم زنی بشه.مردای دیگه که تو خیابون هستند میان حامی زن میشن اما تو خونه خودم برادرش کاروحرف زشت زد.ولی حامیم نبود حتی یه کلمه هم چیزی نگفت.تعصب وغیرت نداشت.و ترسو بود.برادرشوهرم پیش من وخانوادم همسرم رو تهدید کرده بود اگه اینو طلاق ندی یا تورو میکشم یا خودمو.وقتی از پیش مشاوردادگاه اومدیم بهش گفتم این آبروریزیها چیه بهم گفت پای برادرم رو نبوسی طلاقت میدم منم از رو ناراحتیم نزدیک40تا قرص خوردم.اون 8ماه هم عادی مثل همیشه زندگی میکردیم وخیلی باهاش حرف زدم ولی گوش نکرد. البته هرسری ابلاغیه میومد بحث داشتیم.اول تو شورا بودیم دلیلی برا طلاق نمیگفت فقط چون مرده وحق طلاق با اونه.بعد هم تو دادگاه وکیلش نوشته بود عدم تفاهم اخلاقی.ولی قاضی پیش وکیلش ومن وخودش وپدرم بهش برگشت گفت مگه تو روانی هستی این کارها رو میکنی.من دیروز رفتم جهازمو آوردم.خاهربرادر ومادر وپدرش بودند...تو خونشون گلوله پیدا شد.و خودشم قبلا گفته بود دیه ات از مهریه ات کمتره.اونجا مامورها وهمشهریاش میگفتن اگه مهریه تو نگیری به بقیه دخترها ظلم کردی.باباش میگفت همین فردا براش زن میگیرم...قبلنا من بهش پیام میدادم ولی الان در حد ضرورت جوابشو میدم.الان بعد آوردن جهاز هم همش بهم پیام میده دیگه انگیزه ای ندارم.تو باید صبرمیکردی و شکایت نمیکردی.برگشته بهم میگه من کتکت بزنم یا هربلایی سرت بیارم مال خودمی.و آخرشم تهدید وفحش میده.از خودش اختیاری نداره که سروته حرفهاش معلوم بشه.میدونید مشکلش اینه ترسو هستش واختیاری نداره و تنبله.ترس خونه عوض کردن ترس جواب دادن به دخالت آشکار خانوادش.ولی جرات وجسارتش برا من وخانوادم هست.در رابطه با ازدواج هم من فعلا نه با کسی حرف میزنم و نه چیزی.28سال پاک بودم.قرار شد بعد طلاق قطعی نظرم رو بگم ویا آشنایی و...ولی من به شرط اینکه عزت نفسم حفظ بشه حاضرم زندگی قبلیم رو حفظ کنم.

  16. 3 کاربر از پست مفید نرگس65 تشکرکرده اند .

    ebi-larynx (دوشنبه 26 آبان 93), Kimia7 (دوشنبه 26 آبان 93), szd (سه شنبه 11 آذر 93)

  17. #39
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    عزیزم تو می تونستی با کسب مهرات های زندگی اصلا نذاری کار به اینجا ها برسه
    احترام بین شما از بین رفته... فکر می کنم اگه همون اوایل که از طرف برادر همسرت بی احترامی می دیدی شما شرمندش می کردی و بهش احترام می ذاشتی شاید هیچ وقت کار به اینجا ها نمی رسید
    خب اون هم برادرشه نمی تونه بندازش دور که
    شما به خاطر یه جمله که گفته برای دخترتون کمپوت بیارید ، گارد گرفتید و بارها و بارها مطرحش کردید اما انتظار دارید این همه حرف بین شما و خانوادش رد و بدل شده ناراحت .و عصبانی نشه ؟ مگه میشه ؟
    بعد آدم تو عصبانیت ممکنه حرفهایی بزنه که ت حالت عادی اصلا نگه
    مثلا عصبانی بوده گفته تو باید پای برادرم رو هم ببوسی شما هم دیگه قیامت کبری به پا کردید که به من گفته پای برادرشو ببوسم!!!
    اول ببین چی باعث این همه عصبانیت شده ؟ یه کم تو رفتارهای خودتون فکر کنید . شما هم در جواب حرفهای ایشون سکوت نکردید قطعا پاسخ های بدتر دادید
    در کل باید رو رفتارها و گفتار خودتون خیلی کار کنید وگرنه حرفای خاله زنکی تو همه زندگی ها هست . نحوه برخورد و مدیریتش مهمه
    پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟

  18. 2 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    Kimia7 (دوشنبه 26 آبان 93), نرگس65 (دوشنبه 26 آبان 93)

  19. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 21 فروردین 94 [ 23:40]
    تاریخ عضویت
    1393-6-24
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    1,323
    سطح
    20
    Points: 1,323, Level: 20
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    54

    تشکرشده 190 در 56 پست

    Rep Power
    0
    Array

    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    حسادت ودخالت وحامی نشدن شوهرم زندگی رو به پایان رسوند. چون شوهرم الکی وبخاطردیگران زندگیمون رو خراب کرد.ومشاور دادگاه وحتی فامیلهای شوهرم ودوستان ونزدیکان با شنیدن حرفهایمان به ظلم هایی که در حق من کردند واقفند.پس با بی انصافی تمام اسم من 2تامیشه
    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    خودش شروع کرده.من علاوه برشخصیت خودم شخصیت اجتماعی دارم.ولی اون خردم کرد. ولی وقتی یاد ظلمهایی که کردند میفتم گریه ام میگیره.بقولی خوبی که از حدبگذرد نادان خیال بدکنه.من براشون زیاد بودم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    کتکم زد بعد با پررویی تمام خودش به خانوادم زنگ زد براش کمپوتبیارید.بعد1ماه رفت درخاست طلاق داد.یکبار باطل کرد.یه هفته بعد دوباره رفت ناهار خونه برادرش دوباره فرداش رفت درخاست طلاق داد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    فامیلهاشون قبلا هم به پدرشوهرم گفته بودن پسربزرگت نمیذاره اینا زندگی کنند.یه بار من با همکارام مسافرت رفتم شوهرم شب اومد دنبالم ولی وقتی دم در برادرشو دید قرمزشد وهل شد ومعلوم بود ترسیده بود.


    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    ا.برادرش کارها وحرفها رکیک به من زد چون گریه کردم وگفتم تو زندگیم دخالت نکن.وقتی به شوهرم گفتم آبروریزی نکن گفت باید پای برادرم رو ببوسی.من وقتی دیدم اینجوریه بخاطر نداشتن تعصبش واینکه الکی داره زندگیمو خراب میکنه با وجوداینکه آدم معتقدیم تعداد زیادی قرص خوردم .شوهرم به برادرم اس داده بود نرگس میگه بریم جای دیگه خوب زندگی کنیم ومردم بفهمن برادرش نمیذاشته زندگی کنن.الانم بعد یه سال میگه آبروریزی شده از حرف مردم میترسه
    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    در صورتیکه من2ماه بعد درخاست طلاق ایشون بخاطر توهین و کتک زدنش شکایت کردم.میدونید من براش زیاد بودم وگرنه خوب درک میکرد برادرش از رو حسادت اون حرفها وکارهای زشت رو انجام داد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    کلی قرص خوردم چون آبروم وشرفم مهمتر از زندگیم بود.میدونم اشتباه کردم. کسیکه خودشو به خواب زده کسی نمیتونه بیدارش کنه.ترجیح میدم همین زندگی رو بسازم تا حتی یه زندگی بهتر.ولی مگه کاری از دستم برمیاد؟؟امیدی هست وقتی هیچی دست من نیست؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    برادرشوهرم پیش من وخانوادم همسرم رو تهدید کرده بود اگه اینو طلاق ندی یا تورو میکشم یا خودمو.خاهربرادر ومادر وپدرش بودند...تو خونشون گلوله پیدا شد.و خودشم قبلا گفته بود دیه ات از مهریه ات کمتره.هم همش بهم پیام میده دیگه انگیزه ای ندارم.تو باید صبرمیکردی و شکایت نمیکردی.برگشته بهم میگه من کتکت بزنم یا هربلایی سرت بیارم مال خودمی.و آخرشم تهدید وفحش میده.از خودش اختیاری نداره که سروته حرفهاش معلوم بشه.

    ببین نرگس جان تو تمام پست هایی که گذاشته بودی فقط تقصیرات شوهرت و برادر شوهرت رو گفته بودی در حالی که در 99 درصد موارد هر دو طرف مقصرند... ایا شما می تونی ادعا کنی که کاملی؟ به نظر من شما در حال حاضر از رفتار همسرتون عصبانی هستید و این باعث شده شما فقط اشتباهات و تقصیرات همسرت رو ببینی اما ممکنه شما هم نیاز به اصلاح داشته باشید
    به نظر من شما شخصیت حساسی دارید و بیش از اندازه موضوعات رو بزرگ می کنی مثلا موضوع کمپوت رو یا اینکه همسرم گفته باید پای برادرتو ببوسی رو چندین بار توی پستات تکرار کردی و این نشون میده که مدام داری به این موضوع فکر می کنی و نمی تونی فراموشش کنی همین باعث میشه عصبانی بشی و قدرت فکر کردن منطقی رو ازت می گیره
    ببین چیزی که من از حرف های شما برداشت کردم اینه که یکی از مشکلات اصلی دعوا و اختلاف شما دو تا برادر همسرتونه یعنی شما می خوای اجازه بدی زندگیت به خاطر حرف مردم و دخالت اطرافیانت از هم بپاشه ؟
    شما تو تمام نوشته هاتون شوهرتون رو ظالم جلوه دادید و خودتون رو مظلوم من نمی گم شوهرتون به شما ظلم نکرده اما می گم شما هم ممکنه اشتباهاتی مرتکب شده باشی نمونه اش همین قرص خوردن اصلا واضح درموردش توضیح ندادید فقط سه بار تکرار کردید من قرص خوردم این یعنی قصد خودکشی داشتید؟ که اگر اینطور باشه نشان از ضعف شخصیتی شماست ممکنه این موضوع یکی از عوامل دعوا بین شما و همسرتون بوده باشه به خاطر اینکه ابرو و شرفتون مهم تر بود؟ فکر پدر مادرتونو نکردید ؟ اصلا شما نگفتید واکنش همسرتون و خانوادش چی بوده ایا به این دلیل از شما عصبانی نشدن ؟
    یا موضوع شکایت از همسرتون رو اصلا واضح بیان نکردید فقط بهش یه اشاره کردید ایا این باعث بیشتر شدن اختلافات نشد؟ من هنوزم موضوع رو درست نفهمیدم توالی و ترتیب حوادثی که اتفاق افتاده ایراد داره ای کاش یکم واضح تر توضیح می دادید شوهرتون شما رو کتک می زنه و بعد یک ماه میره دادخواست طلاق میده خب چرا یک ماه بعد از دعوا و شما دو ماه بعد از دادخواست شکایت می کنید خب این وسط باید یه اتفاقی افتاده باشه ...چرا بعد از دو ماه ؟ درحالی که یه جا گفتید اصلا به پزشک قانونی هم نرفتید
    یه جا هم گفتید توی خونه ی برادر شوهرتون یا شوهرتون ( درست نفهمیدم) گلوله پیدا شده یعنی ایشون تفنگ دارن؟ ایا اقتضای شغلیشون اینه ؟ مگر کسی می تونه به همین راحتی تفنگ داشته باشه؟
    شما باید کامل همه چیزو توضیح بدید تا دوستان بتونن راهنمایی درستی به شما بکنن
    من تو همین سایت موردای به مراتب بدتر از همسر شما رو دیدم که بازم سعی در حفظ زندگیشون داشتن یعنی همسر شما هیچ خوبی نداره؟
    من خودم وقتی به تایپیک دعوا و اختلافا سر می زنم با خودم می گم چه شوهرای وحشتناکی اما به قسمت تایپیک خاطرات قشنگ و عاشقانه که می رم و میبینم همون خانما اونجا پست گذاشتن با خودم می گم اینا واقعا همونان؟!!

    این خودش یه درس بزرگه که هیچ زندگی مشترکی قرار نیست بدون مشکل باشه حتی عاشقانه ترینشون هر کسی خوبی ها و بدی های خودش رو داره و هر زندگی هم شیرینی ها و تلخی های خودش رو اما مهم اینه که دید تو چطوری باشه شما همش داری از بدی های شوهرت میگی یعنی شوهرت هیچوقت بهت محبت نکرده به نظر من زندگی شما پتانسیل اصلاح داره اگر شوهر شما رفتار جراتمندانه در برابر برادرش رو یاد بگیره و هر کدوم از شما هم به دنبال اصلاح خودتون باشید به نظر من اگر به یه مشاور مراجعه کنی خیلی می تونه کمکت کنه و حتی بهتر می تونه تشخیص بده که ایا زندگی شما قابل ترمیمه یا خیر...
    نرگس خانم نوشته هاتون گاهی پراکنده و نامفهمومه گاهی اوقات یه مطلب رو چندید بار تکرار می کنین و بعضا توی حرفاتون تناقض وجود داره:
    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    ..مشکل من اینه بعد1سال هنوزنفهمیدم مشکل چیه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    مشکل ما برادرشینا بودند .باورمیکنید ما اصلا بخاطر خودمون یا چیزدیگه دعواومشکلی نداشتیم..
    و این نشان از اشفتگی شماست شما باید سعی کنید به خودتون مسلط بشید و یه تصمیم درست بگیرید تصمیمی که بعدا باعث حسرت و افسوس نشه

    ویرایش توسط Kimia7 : دوشنبه 26 آبان 93 در ساعت 14:23

  20. 2 کاربر از پست مفید Kimia7 تشکرکرده اند .

    نرگس65 (دوشنبه 26 آبان 93), zendegiye movafagh (دوشنبه 26 آبان 93)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دست دادن دختر به پسر عمو و پسر خاله ها
    توسط Amir ali1234 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 فروردین 97, 12:35
  2. تیکه انداختن پسرم وسط کلاس درس...بازیگوشی بی اندازه پسرم
    توسط آرام دل در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: جمعه 18 مهر 93, 00:57
  3. پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 خرداد 92, 09:21
  4. علاقه ی شدید پسر به پسر از نوع دیوانه وارش
    توسط hadimoradi38 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 آبان 90, 10:09

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.