خوب با دوستاش راحت تره چون خودش به عنوان دوست انتخابشون کرده پس حتما وجوه مشترکی با هم دارن که دوست شدن پس طبیعیه که باهاشون راحته.. وقتی شما با هم ازدواج کردین جفتتونم وارد دوتا خانواده غریبه شدین. منتها شما ادم برونگرایی بودین و راحت با خانواده همسرتون اخت شدین ولی ایشون برعکس شما. احتمال میدم خانوادتونم که میدیدن همسرتون تو جمع ها راحت نیست به جای اینکه باهاش صمیمی بشن گذاشتنش به حال خودش و این باعث شد روز به روز بیشتر فاصله بگیره.وگرنه همسرتون که از روز اول از خانوادتون بدش نمیومده یا باهاشون درگیری نداشته که؟آیا تا حالا تو خانوادتون کسی هم به ایشون تیکه انداخته یا مسخره اش کنه؟ آیا از یکی از خانوادتون مثلا برادر یاشوهرخواهر یا حتی پدر خواستین که به خاطر شما سعی کنن با همسرتو صمیمی و رفیق بشن و با همسرتون بحث های مشترکی که ایشون دوست دارن راه بندازن؟ آیا تو جمع ها از همسرتون نظر خواهی کردن و فرصت رو ایجاد کردن که همسرتونم بتونه ابراز وجود کنه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)