عزیزم مگه شهراتون چقدر باهم فاصله داره که اینطوری حرف میزنی؟ یعنی شما جای دور شوهر کردید؟
اونوقت اگه شوهرتون بخاد و قصدش این باشه که تو شهر خودشون باهات زندگی کنه و به هیچ وجه نخواد بیاد تو شهر شما چی؟ اونوقت باهاش زندگی می کنید یعنی؟ یعنی شما بخاطر محل زندگیتون تصمیم به طلاق می گیرید و یا باتوجه به محل زندگیتون میخواید از طلاق منصرف بشید؟ شما که این همه از بدیهای شوهرتون می گید پس چه لزومی داره دیگه بهش فکر کنید؟ مگه شما تو دلتون معتقد به بی غیرت بودن و ترسو و .... بودنش نیستید؟ پس چرا میخواید دوباره بهش تکیه کنید و باهاش زندگی کنید؟ عزیزم زندگی شوخی نیست. ببین شما هیچوقت به این فکر نکن که طلاق تو خانوادتون جایگاهی داره یا نداره. به این فکر کن که اولا باقی عمرتو به پای چه کسی میریزی. اگه ارزششو داره زندگی کن. اگه ارزش نداره برو فکر یه زندگی جدید باش. نگران نباش خدا بزرگه. بهر حال اگه شایسته باشی یه آدم شایسته هم گیرت میاد. شما که میگی سعیتو کردی پس اگه اون قبول نکرده یعنی به معنای واقعی کلمه شوهرتون دیگه شما را دوست نداره. حتی اگه باهاتون زندگی کنه بخاطر حوادثی که بینتون بوده دیگه بهتون خوش نمیگذره و از لحاظ روحی اذیتتون میکنه. و شما مجبورید زندگی را فقط بخاطر زندگی تحمل کنید. ببین عزیزم طلاق عاطفی از طلاق رسمی خیلی بدتره. سعی نکن خودتو اذیت کنی و سنت هی بالا بره.
حرف آخر اینکه اگه بخوای با شوهرت زندگی کنی باید تمام تفکرات و خانواده و خویشاوندان و دوستانش را اونطور که هست بپذیرید و همینطور شوهرتون. قرار باشه همدیگرو اذیت کنید و هی بهم تهمت بزنید و پشت هم را خالی کنید، مثل شما که همه بدیها را درباره شوهرتون گفتید و احتمالا به خانوادتونم گفتید. ببینید اگه حرمتها شکسته شده و شما نمیتونید تو روی خانوادش نگاه کنید و یا شوهرتون نمیتونه تو روی خانواده شما نگاه کنه خیلی باید درباره ادامه زندگی فکر کنید. براتون بعدا سخت میشه مثلا دید و بازدید عید برید خونه خانواده شوهرتون. در مورد اینجور چیزا خوب فکر کنید. زندگی شما و خود شماها فقط متعلق به خودتون نیستید. بلکه باید تو فکر همه چیز باشید. اگه نمیتونید زندگی با شوهرتون را به همراه خانوادش مدیریت کنید و باهاشون بسازید قید این زندگی را بزنید. چون به ضررتون تموم میشه.
ببین نرگس خانم یکی از عوامل موفقیت من تو زندگی با شوهرم و اینکه شوهرم منو خیلی دوست داره احترام به خانوادشه. مثلا من حتی به برادر و خواهرای شوهرم که کوچکتر از خودم هستند احترام میذارم. و اونا را داداش و آبجی صدا میزنم. همیشه اول بهشون سلام میدم و خیلی بهشون محبت میکنم. هروقت میخوایم بریم خونشون به شوهرم پیش دستی میکنم و حتی اصرار میکنم براشون چیزی بخریم و دست خالی نریم. وقتی شوهرم منو این شکلی میبینه همین کارو با خانواده من میکنه. ببین عزیزم تا احترام نکنی احترام نمی بینی. باید درست زندگی کنی نه اینکه بخوای غرور شوهرت را با کلمات نسنجیده و حرفای نپخته بشکنی و باهاش زندگی کنی. بنظرم حرمت و آبرو چیزیه که اگه ریخت دیگه نمیشه جمعش کرد. شما اگه وضعتون خراب شده ادامه زندگی براتون سخت میشه. و به ضررتون تموم میشه. آدم به امید زنده ست. شما نباید فکر کنید که فقط با این مرد زندگی کنید بلکه باید هرچه زودتر به فکر زندگی جدید باشید.
اما چند تا سوال دارم که جوابش برا ادامه زندگیتون مهمه:
1. آیا شوهرتون را دوست دارید؟ مثل روز اول؟
2. اگه به زندگی برگردید با خانوادش چیکار مییکنید؟
3. آیا همسرتون شما را قلبا دوست داره؟
4. همسرتون با خانواده شما کنار میاد؟
5. در مورد محل زندگیتون تا کجا و چه مرحله ای حاضرید به حرف شوهرتون گوش کنید؟
6. اگه شوهرتون جایی را تعیین کنه که شما نخواید چیکار می کنید؟
7. در مورد محل زندگیتون تا چه مرحله ای به تصمیم شوهرتون رضایت میدید؟
8. با دوستان و آشنایان همدیگه چطور رفتار خواهید کرد؟
9. تکلیف شئونات اخلاقی تون که شکسته شده را چطور رقم می زنید؟
10. تهمت هایی که بهم زدید و احتمالا دیگران را از این تهمتها باخبر کردید را چطور پاک می کنید؟ مثلا اگر شخصی از شما بپرسه که مگه شما نبودی در مورد شوهرت این حرفها را میزدی، چطور از شوهرت حمایت میکنی و یا مجددا خرابش میکنی؟
11. برای جلب اعتماد هم چه برنامه ای دارید؟
12. چرا حاضرید بازم باهاش زندگی کنید؟
13. دلایلی که برای ادامه زندگی با شوهرتون دارید چرا باعث نشد که از ابتدا باهم درگیر نشید؟
14. اگه شوهرتون را دوست دارید چرا حرف از شکایت زدید؟ با توجه به اینکه دوست داشتن و شکایت کردن از هم دو مقوله کاملا متضادند.
15. از شوهرتون چه انتظاراتی دارید و آیا حاضره که براتون انجامشون بده؟ و آیا تواناییش را داره؟
16. از لحاظ مالی و عاطفی برای زندگی با شوهرتون چه برنامه ای برای جلب اعتماد هم دارید؟
17. آیا حاضرید که عواملی را که شوهرتون بخاطرش شما را طلاق داده را دقیقا مطابق میلش عمل کنید؟ چون اگه مطابق میلش نباشید و دوباره زندگی کنید مشکلاتتون چند برابر میشه.
18. اون چقدر حاضره مطابق میل شما باشه؟ و آیا حاضرید که طوری باهاش زندگی کنید که مطابق میلش باشید ولی اون مطابق میل شما نباشه؟ این بدترین حالت ممکن برگشت به زندگی شماست. اگه نتونید با این مورد کنار بیاید، مطمئنا به مشکلاتتون اضافه میشه.
19. آیا کاری برای شوهرتون کردید که اگه بخواید به زندگی برگردید مثلا به شوهرتون بگید : مثل اون وقتا با هم خوب باشیم. وگرنه اگه شوهرتون از شما تصور خوب بودن نداره و تا حالا شما را با بدی دیده و هیچ پس زمینه ای از زیبایی اخلاقی و یا تجربه ای که هوس تکرار اون تجربه ها را بکنه نداره، چطور میخواید اعمادش را جلب کنید؟ همینطور برعکس در مورد شوهرتون.
20. آیا شوهرتون از دید شما قابلیت برآورده کردن نیازهاتون را داره؟ چون با توجه به حرفایی که زدید ممکنه نداشته باشه. واگه نداشته باشه براتون مشکلات بدتری پیش میاد. که حلش به مراتب سختتر میشه.
عزیزم خوب فکراتو بکن. اگه نتونی به سوالای بالا جواب بدی و با جواباشون کنار بیای بیخودی به زندگی مجدد فکر نکن. چون آسیبی که دفعه بعد خواهی دید به مراتب بدتر از بار اول خواهد بود.
سوالات را رو برگه بنویس و خوب خوب سعی کن بهشون جواب بدی. سر خودتو کلاه نذار و حقایق را بنویس. و اگرم خواستی بنویس تا بقیه هم ببینن. منم دوست دارم جوابای شما را بدونم. امیدوارم بهتون کمک کرده باشم.
ولی یادتون باشه مهمترین سوال اینه که " شوهرتون را عاشقانه دوست دارید یا نه؟ اگر دارید چرا با خواستگارای جدید صحبت کردید؟ و اگر ندارید خودتون را خسته نکنید و تمومش کنید"
- - - Updated - - -








علاقه مندی ها (Bookmarks)