به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

Threaded View

  1. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 اسفند 93 [ 16:58]
    تاریخ عضویت
    1393-6-01
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    2,364
    سطح
    29
    Points: 2,364, Level: 29
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    88

    تشکرشده 496 در 145 پست

    Rep Power
    39
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بلندپز نمایش پست ها
    سلام
    من دختر سي و دو ساله اي هستم كه حدود يك ساله ازدواج كردم .
    بيوگرافي كوتاه:
    من يازده سال پيش حدودا بيست و دو ساله بودم با پسري عقد كردم كه خيلي هم دوستش داشتم . راستش هفت هشت ماهي از عقد گذشت بدليل دخالتهاي خانواده من و جسارت و دخالت خانواده ايشان طي يك بگو و مگو ، خانواده محمد او را بردند و ديگر ارتباط من را با ايشان قطع كردند بعد از حدود يك ماه دختري را كه از بچگي با هم بزرگ شده بود ، با صيغه محرميت به ايشان حلال كردند و باعث سرد شدن محمد از من شدند . قبل تر ها مدام از اين دختر جلوي من تعريف ميكردند و مدام محمد را ترغيب ميكردند كه فلاني فلان جا كلاس داره ببرش و .... كه گاها ايشان نيز آن خانم را همراهي مي كرد.
    بگذريم به مدت شش ماه من او را نديدم و سپس بعد از سه سال ما از هم جدا شديم و من افسردگي شديد گرفتم طوري كه تا دو سال دارو مصرف ميكردم و موهام به شدت ريخت و قسمتي از سرم كچل شد( البته الان با مداواي زياد داروهاي گياهي در آمده است ولي با سختي زياد) .
    من پس از ده سال تونستم به آدم جديدي اعتماد كنم و با ايشان ازدواج كنم .ده سال كم نبود اما اينقدر در ان رابطه اذيت شده بودم كه فكر ازدواج اذيتم ميكرد.
    راستش من الان همسرم را خيلي خيلي دوست دارم و مي دانم او نيز مرا دوست دارد.
    شروع مشكلات جديد :
    مرداد ماه امسال من عمل صفرا كردم و همسرم خيلي هواسش به من بود تا اينكه پنج روز بعد از عمل ، پدربزرگم فوت شد . و من رفتم در خانه پدربزرگ بقيه استراحتم را ميكردم البته همه خانواده آنجا بودن .عروس خاله من كه حدود پنج ساله ازدواج كرده هم مي آمد و شبها به خانه خودشان مي رفت . تا اينكه شب چهارم فوت پدربزرگ جوانها همه به طبقه بالا رفتن براي قليان كشيدن و من چون حالم مساعد نبود نرفتم ولي مجتبي رفت . من سر تنها ماندنم خيلي ازش ناراحت شدم و بيشتر از اين ناراحت شدم كه وقتي همه براي خواب پيش همسرهاشان آمدند او بالا ماند .در واقع با پسرخاله هام و عروس خاله ( من از تيپ ايشان اصلا خوشم نمياد نوع لباس پوشيدنش خيلي زننده و ضايع و بازه ).فرداش من با همسرم تقريبا سرد رفتار ميكردم . فردا شب موقع رفتن عروس خاله حسابي به مجتبي اصرار كرد پاشو بريم خانه ما ، بريم دوش بگيريم و لباس عوض كنيم و برگرديم. در حاليه كه من بغل مجتبي نشسته بودم و مي دانست من نمي توانم برم و بجاي اينكه به من تعارف كنه به مجتبي اصرار مي كرد . در نهايت همچين محكم گفت پس ما ميريم و برمي گرديم فقط به خاطر تو و باانگشت اشاره مجتبي رو نشون مي داد.آن شب من با مجتبي شديدا دعوام شد. كه آدمي كه تا ديروز به زور به تو سلام و عليك مي كرد ، ديشب بالا چه اتفاقي افتاده كه الان چنين حركتي مي كند.
    از آن پس هر جا كه اين خانم رو مي بينم هواسم خيلي تابلو به هر دوتاشون هست و مدام حتي مسير نگاهشان را نگاه مي كنم . و اين خانم ميل زيادي نشون ميده كه با مجتبي حرف بزنه و مجتبي هم احساس مي كنم بدش نمياد .وقتي بهش ميگم چرا جوابشو ميدي ميگه فاميل توست چطور جوابشو ندم .علي رقم اينكه مي دونه من حساسم .وقتي دوباره بهش ميگم ميگه من هواسم نبود . مثلا سري قبل مجتبي برگشت گفت سحر راستي خونه بابات كجاست . اينبار سحر به مجتبي با يه ذوقي گفت كمدديواري بابام اينا رو نصفه نصب كردند مياي براشون درست كني ؟ و مجتبي خيلي راحت گفت آره ما انجام ميديم وقتي بهش ميگم تو از حساسيت من باخبري ميگه هواسم نبود بگم نه.
    روي مجتبي اينقدر حساس شدم كه باهاش بيرون مي رم حتي مسير نگاهش و نوع نگاهش به بقيه دخترها رو هم چك ميكنم .( آخه مجتبي چشماي شيطوني داره وقتي به جايي نگاه مي كنه مشخصه با ذوق نگاه مي كنه يا نگاه عادي داره )
    نمي دونم چكار كنم . واقعا درمانده ام.مي ترسم از اينكه دوباره يه موضوعي را تجربه كنم .خيلي زودرنج شده ام و عصبي . ديگه زود از كوره در مي رم و تحمل نمي كنم و خيلي زود گريه ميكنم.
    مشاوره محترم خواهش مي كنم اگر برايتان مقدور است در اسرع وقت راهنماييم كنيد . به سرم زده به همسر ايشان ( پسرخاله ام ) تماس بگيرم و موضوع را با ايشان مطرح كنم.سلام
    دوست عزیز فکر میکنم شما به جای ایجاد یک تاپیک جدید، زیر یک تاپیک که از قبل وجود داشته، موضوع خود رو وارد کرده اید.
    باید بروید تالار انجمن آزاد و یک تاپیک خصوصی ایجاد کنید. یا اگر مایل هستید بچه های تالار کمکتان کنند در همان تالار عمومی، یک تاپیک جدید ایجاد کنید، نام موضوع خوانا انتخاب کنید و مشکلتان را بگویید. اینجا کسی به شما جواب نخواهد داد

  2. کاربر روبرو از پست مفید مو فرفری تشکرکرده است .

    khaleghezey (چهارشنبه 05 آذر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.