سوده جونم سلام.خدا رو هزار مرتبه شکر که دعاهات تلاشات به بار نشست.مرسی از اینکه به یادم هستی.سوده جان بدجور گیر کردم همسر اومد گفت میخوام یه فرصت دوباره بدم.اما حاضر نیست خونه بگیره اولش گفت یه سال خونه بابات بمون بعد گفت نه خودت طرح بده تا من بررسی کنم یه روز زنگ میزنه میاد بحث میکنه حالش خوبه کمی کوتاه میاد بعدش دوباره زنگ میزنه میاد با عصبانیت منو میخواد تحت فشار بذاره خلاصه که انگار تکلیفش با خودشم مشخص نیست.منم بدجور اذیت میشم این وسط.عزیزم واسم دعا کن.درضمن بگو من چجوری خودمو تغییر بدم؟مشاور بهم میگه تا الان خوب تونستی خودتو تغییر بدی ولی با همسرم که حرف میزنم میگه تو تغییر نکردی از هر دری باهاش وارد میشم اون ساز خودشو میزنه.بگو چجوری خودمو تغییر بدم تا زبونشا بفهمم .مرسی
پارمیدا رو ببوس










خالصه گفت سوده بریم واسه خونه وسایلهای جدید بگیریم و گفت از همه مهمتر تخت پارمیداست رفتیم واسش خریدیم و علی پارمیدارو زود برد تو اتاقش خوابند و خودشم چون صبح زود میرفت کار رفت جاشو رو تخت درست کرد و خوابید!من اولش دو دل بودم که برم بقلش بخوابم یا نه٫خوب علی رفتارش با من خیلی خوب شدم و کاملا معمولی رفتار میکنه ولی هنوز منو بوس نکرده یا با عشق در آغوش نگرفته!خلاصه رفتم کنارش و دیدم علی متکامو چسبونده به خودش و روشو کرده طرف من


. به خانواده همسرت بی احترامی نکن
تو باید رفتار های غلط همسرتو با زبان و منطق مشاوره ای اصلاح کنی 





پاکش کن
بانو تقدیر پرنگ شو تا سوده کار دست خودش نداده
...........................چند ماه گذشت.........................
-------------------------
................. 
خونه با بودنش همیشه گرم و پر شادیه!

علاقه مندی ها (Bookmarks)