سلام
بله. ازدواجمون سنتی بوده.
1- راحت به پدر و مادر و خانواده من توهین میکنه و پشت سرشون مسخره شون میکنه. محل زندگی ما و شهرمون رو مسخره میکنه.
2-به من هیچ توجهی از نظر عاطفی نمیکنه. من کلا آدم پر توقعی نیستم. ولی از نظر عاطفی پر توقعم. او هیچ محبتی بهم نمیکنه. حتی در حد یک زنگ زدن. یک اسمس دادن. یک دوستت دارم ساده.
3- فقط و فقط وقتی نیاز جنسی داره میاد سراغم. یعنی قسم میخورم در مواقع دیگه حتی شده یک هفته یک احوال هم ازم نپرسیده و حتی تماسها و اسمس های منو جواب نمیده.
4- موقع رابطه جنسی هم به شدت خشن و بی ملاحظه رفتار میکنه و اصلا منو آماده نمیکنه. یک چیز دیگه هم که بدم میاد اینه که موقع رابطه خیلی حرفای رکیک میزنه که من اصلا بدم میاد. وقتی هم کارش تموم میشه دیگه هیچ توجهی به من نمیکنه تا باز هفته بعدش که میاد خونمون و توقع رابطه داره.
5- به جز عیدی عید فطر که برام آوردن هیچ هدیه دیگه ای حتی یه شاخه گل برام نخریده. حتی محبت کلامی هم نمیکنه. وقتی هم میگم چرا بهم محبت نمیکنی فقط بلده حرفای سکسی بزنه. همین.
6-وقتی میخوایم بریم بیرون دنبالم نمیاد و میگه خودت بیا منم بعد میام. و تا حالا دو بار پیش اومده منو یک ساعت قال گذاشته و نیومده.
7- خودخواهه و فقط به فکر خودشه. همه زندگیش کارشه . یعنی تا عصر که سر کاره. بعد هم میره به باغ و گل و گیاهاش میرسه. بعد هم میره باشگاه. بعد هم میره دوش میگیره. بعد هم میره شام میخوره. بعد هم وبلاگشو به روز میکنه. بعد ته تهش اگه وقت کنه جواب تماس منو میده. یعنی من تماس که باهاش میگیرم راحت جواب نمیده. بعد هم که اعتراض دارم میگه کار داشتم و قبلا هم گفته ام که برنامه هام چیه. این تویی که باید مراعات کنی و وقتی میدونی من نمیتونم جواب بدم تماسی نگیری.
8- قرار بیرون رفتن هایی رو که میذاریم چندین بار کنسل کرده به خاطر اینکه مثلا کار عقب مونده سر کارش داره. یعنی با اینکه مثلا از یک هفته قبلش برنامه ریخیتم راحت زیرش میزنه به خاطر مسائل کاری.
9- اونا مرکز شهرن و ما شهرستان. زیاد راهمون دور نیست. من یه کلاس میرم توی مرکز استان که ساعت شش شب تموم میشه و با اتوبوس و تاکسی برمیگردم خونه. تا یه جایی رو خط تاکسی داره ولی بعدشو باید با اتوبوس برم خونه. پریشب دیر رسیدم و اتوبوس رفته بود. هرچی زنگ زدم که بیاد یا منو برسونه یا بیاد بریم خونه خودشون جواب نداد. پیام دادم جواب نداد. یک ساعت توی خیابون توی اون تاریکی معطل موندم تا یه شخصی که مسیرش میخورده به خونمون اومده و با کلی ترس و لرز سوار شدم و اومدم. بعدم که بهش میگم فقط میگه خخخخخخخ. هیچ عذرخواهی هم نمیکنه. میگه خب من که گفته بودم تا قبل از ساعت 11 شب تماسی جواب نمیدم. میگم اومدیم و من داشتم میمردم تو نباید جواب بدی؟ میبینی 40 بار زنگ زدم نگفتی یه وقت یه کار واجب داره؟ میگه خب من از کجا بدونم. چقدر بهت میگم این کلاسه رو بی خیال شو تویی که حرف گوش نمیدی!!!!!!!!!!! یعنی ماشالله رو نیست. دست سنگ پا رو از پشت بسته.
10-در این سه ماه هیچ گونه مخارجی از من رو تقبل نکرده. حتی یک کارت شارژ. ولی توقع داره با این بی محبتی هاش هر وقت خواست من در اختیارش باشم.
11- گاهی میشه سه جهار روز حتی یه زنگ بهم نمیزنه. میگم چرا؟ میگه کار دارم. سرم شلوغه وقت ندارم.
از پریشب تا حالا هم باهاش قهرم. ولی حتی حاضر نشده یه زنگ بزنه ببینه من زنده ام یا مرده.
من شوهر میخواستم برای اینکه حامی و پشتیبانم باشه. برای اینکه آرامش بگیرم. برای اینکه دلم خوش بشه یکی هست دوستم داره و احساس امنیت کنم. من از زندگیم امنیت و آرامش میخوام. ولی با او هیچ کدوم از اینها رو احساس نکرده ام. احساس تنهایی شدیدی میکنم. او که هیچ وقت وقت نداره به من توجه کنه اصلا چرا ازدواج کرد؟ چرا نرفت با کارش ازدواج کنه؟
همه میگن دوره عقد دوره شیرینیه. ولی من که نچشیدم.
چند بار باهاش نشستم منطقی حرف زدم. میگه ببین من اینجوری ام. نیتم بد نیست. بهش میگم خب پس من چی؟ من کی توجه از تو ببینم. میگه من که بهت توجه دارم. اگه دوستت نداشتم که اینقدر رابطه باهاتو دوست نداشتم.
یعنی مخش در مورد ازدواج از سطح رابطه جنسی بالاتر نمیره. و حاضر هم نیست خودشو تغییر بده. من هم میدونم یه مرد رو نمیشه تغییر داد. ولی برای زندگی کردن باهاش با این اخلاقا و بی توجهی هاش مجبورم خودمو زیر پا بذارم و روی تمام خواسته هام پا بذارم . عواطفمو بکشم. که من هم اینو نمیخوام.
واقعا اونقدر تفاوت بین روحیاتمون میبینم که به نظرم ادامه دادن اشتباهه.
- - - Updated - - -
کسی چیزی نمیگه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)