سلام دوستان ممنون از راهنماییهاتون
چون همسرم شهر دیگه ای هست بابت این موضوع دوست نداشتم تلفنی صحبت کنم صبر کردم توی یه موقعیت مناسب حضوری در مورد کار و شراکتش صحبت کنم به پیشنهاد شما من خوب یا بد کار رو مطرح نکردم فقط به نظر و برنامه هاش در مورد کار گوش دادم و بعضی جاها بعضی نکات مثبت و منفی رو هم گفتم که قبول میکرد و میگفت اره خودم میدونم در مورد شراکتش با پدرش هم صحبت شد یعنی خودش مطرح کرد قبل اینکه من چیزی بگم همسرم مطرح کرد که نمیخواد با اشنا به خصوص پدرش شراکت داشته باشه منم تایید کردم که دوست ندارم بعدها رابطه پدر پسری سر این شراکت به مشکل بر بخوره که تایید کرد و گفت یه دوست مطمئن بهش پشنهاد شراکت داده از این بابت خیالم راحت شد.
مسئله دیگه هنوز برادرش هست خیلی پول قرض میگیره ازش که برگردونه ولی برگشتی وجود نداره اگه الان مشکل مالی نبود از این بابت مشکلی نداشتم ولی وقتی میبینم همسرم خودش از نظر مالی فعلا در تنگنا هست و خیلی اذیت میشه بعد به خاطر اینکه برادرش واسه کارهای بی هدفش پول لازم میشه بهش قرض میده بهم میریزم در موردش باهاش صحبت کردم و گفتم وقتی قسط ها تموم بشه و وضع مالیت رو به راه بشه اشکال نداره ولی الان چرا وقتی لزومی نداره به برادرت قرض میدی در صورتی که خودت الان لازم داری بذار خودش تلاش کنه نه اینکه به فکر خوشگذرونی باشه تا کم میاره بیاد قرض بگیره بابا که مغازه واسش اجاره کرده اگه درامد نداره چرا باهاش صحبت نمیکنید جمع کنه و کار دیگه شروع کنه چرا باید چند ماه یه بار هوس یه چیزی کنه یه بار موتور میخواد یه بار فلان موبایل یه بارم فلان تبلت سریع هم واسش تکراری میشه و میخواد عوض کنه بجای قرض وقتی میاد کمکت هر چی حقش هست بهش بده که اونم میدی جدا از قرض گرفتناش. خیلی اروم باهاش حرف زدم وسط صحبتام فقط با تکرار تایید میکرد و میگفت اسمش قرضه پس نمیده که عصبی شده بود گفت دیگه بهش نمیدم حق با توست من دارم زحمت میکشم تا تو راحت زندگی کنی نه که هزینه دلخرجی داداشم رو بدم بهش گفتم نه اشتباه متوجه شدی من که هر موقع هر چی خواستم واسم تامین کردی واسه خودت میگم . تا چند روز که اونجا بودم همسرم مدام سر برادرش غر میزد و ازش شاکی بود که چرا بیکار میچرخی و مدام قسطی وسایلی که دوست داری برمیداری تا بقیه پولش رو پرداخت کنن تو این چند روز همسرم مدام عصبانی بود با من برخوردش خوب بود مثل همیشه ولی با برادرش خیلی بد برخورد میکرد پشیمون شدم که این موضوع رو مطرح کردم من توی صحبتم سعی کردم به خانوادش بی احترامی نکنم فکرم نمیکردم اینجوری عکس العمل نشون بده حتی وقتی تنها بودیم هم پیش من غر میزد که برادرش خیلی بی خیال شده و خودش رو مقصر میدونست و میگفت ایندفعه بهش قرض نمیدم که البته من همسر دلسوزم رو میشناسم و میدونم بازم قرض میده و برگشتی هم وجود نداره ولی موقع غر زدناش در موردش چیزی نمیگفتم و سعی میکردم حرف رو عوض کنم . الان نمیدونم من اشتباه کردم که در مورد برادرش صحبت کردم فکر میکنم از من هم ناراحت شده شاید نباید در این مورد حرفی میزدم ولی این دفعه واقعا بهم ریختم وقتی دیدم بابت طوطی 300 هزاری از همسر من پول میخواد اخه طوطی مهم بود یا پاس شدن چکهای همسر من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میدونم که بازم قرض میده اوایل ازدواج اولین بار که دیدم داره بهش قرض میده پرسیدم واسه چی میخواد همسرم هم توضیح داد اون موقع هنوز این همه قسط نداشت چون کارش واجب نبود و جز دلخرجیای بیجا بود من در موردش حرف زدم و گفتم که بی جهت بهش پول نده وقتی میدی بگو به خاطر فلان موقع که کمکم کردی اینجوری عادت میکنه شاید اون موقع بد منظورم رو رسوندم که دفعه بعد که دسته چکشو دیدم یکی از ته چکها به اسم داداشش بود ازش پرسیدم گفت قرض خواسته فهمیدم این کار همیشگی همسر دلسوز بنده هست که تا برادرش قسطی چیزی میخره واسه اینکه جلوی طرف ضایع نشه بهش پول میده خیلی ناراحت شدم ولی دیگه چیزی نگفتم و چند بار دیگه این موضوع پیش اومد ولی ایندفعه واقعا نمیشد سکوت کرد. فقط نگین خب تو رو تامین میکنه حالا به برادرش هم پول بده چه اشکال داره که قبول نمیکنم خب فردا که بریم خونمون باید تا چند سال قسط بدیم این موضوع مطمئنا روی زندگیمون تاثیر میذاره . میدونم شاید به نظر بعضی ها در مقابل مسایل مهمی که اینجا مطرح میشه مسئله من مهم نباشه ولی از نظر من حل این مسئله واسم مهمه.
- - - Updated - - -








علاقه مندی ها (Bookmarks)