روشنا جونم مرسی که بهم اهمیت میدیوالا مهمونی خاصی که نرفتیم ببینم چی میشه اما چند بار تو خیابون خیلی آروم گفت موهات بیرونه منم سریع دست زدم به مغنعه ام. راستش اون که تغییری نکرده من انگار یه کم بی خیال شدم یه جورایی احساس ضعف میکنم انگار کم کم دارم خسته میشم. نمیدونم این خسته شدنه خوبه یا بد. خانوادش یه مدلی ان. خیلی مذهبی نیستن اما تو خانوادشون چیزی به اسم پسر عمو یا پسر خاله جا نیفتاده یعنی رفت و آمد خاصی ندارن. کلا یه ذره ارتباطات اجتماعیشون پایینه. 3تا خواهر شوهر دارم یکیشون بچه داره که خیلییی حجابش کامله حتی جلو داداشاش. اما اون 2تا دیگه مجردن مانتویی و موها بیرون. جاری هم 2 تا دارم مانتویی و موها بیرون. البته بی حجاب نیستنا . البته خوب من نمی خوام مثل هیچ کدوم اونا بشم اما وقتی به این فکر میکنم که وقتی مسافرت جمعی میریم برادرشوهر و جاریم خوش میگذرونن و تو ماشین میرقصن (البته تو تاریکی که بیرون نبیننشون) اما همسر من به خاطر 2تا تار مو به من اخم میکنه. اعصابم میریزه بهم. آقای فرهنگ مشکلاتم به هم مربوطه. هر بار که از رفتارش ناراحت میشم میریزم تو خودم (منفعلانه)و خواسته اونو انجام میدم دیگه بعد چندین بار خسته میشم و میگم بس کن دیگه(پرخاش گرانه). اما شده وقتایی که جرات مندانه بهش گفتم من حق دارم که مهمونی بهم خوش بگذره من حق دارم که تیپم خوب باشه تو حق نداری انقدر گیر بدی اما دعوای بدی به پا شده که نه کار من گیر نیست و ... گاهی هم گفتم آره تو خوبی تو حق داری اذیت شی ولی تورو خدا یه ذره کمتر گیر بده گفته نه تو رعایت کن . کلا عقیدش اینه که حرفش کاملا منطقیه و منم باید بگم چشم یک کلام و بس.یه حدسی هم میزنم چون سنش کمه تو خونشون تقریبا کوچیکس. از 2تا داداشش غیرتی تره. اما خیلی بهش اهمیت نمیدن تو هیچ موردی. یعنی زیاد حسابش نمی کنن اما من خیلی پر و بال بهش میدم چون عقیدم اینه که اگه مردی و خونش قدرت نداشته باشه هیچی نمیشه. همه جوره بالا می برمش. بهترین لباسارو واسش می خرم همه میگن بعد از ازدواجش خیلی خوشگل و خوش تیپ شده. روابط عمومیش هم زیاد خوب نبود الان بهتر شده. مثلا خونوادش هیچوت واسش تولد نگرفتن اما من واسش جشن و کادوی خوب گرفتم که تو جمع بالا بره. این کارارو میکنم که قوی باشه بذاره منم بیام بالا اما همش میخواد من کمرنگ باشم. من رفتارم تو خانوادمون شیطون و پر سر و صداست همش به من میگه ساکت بشین. تو مسافرت انتظار داره تو ماشین فقط صاف بشینیم . بابا یه ذره شیطونی سر و صدا اذیت کردن ورجه وورجه کردن... هیچی . ازم میخواد تو جمع تا میتونم کم حرف بزنم با این که من شخصیتا پر حرف نیستم اما تو جمع ساکتم نیستم. آقا کلا میخواد من مثل خواهرش که تا حالا کسی صداشو نشنیده تا حالا بدون ساق دست نبوده نصف صورتش زیر روسریه . اصلا با هیچ نا محرمی حتی سلام علیک نمیکنه تو تاکسی کنار هیچ آقایی نمیشینه اصلا شیطونی نمی کنه خیلی آروم و متینه و ... باشم اما من نه می تو نم .آهای هواااااار نمی تونم. نمی تونم نمیتونم یکی اینو بهش بفهمونه








علاقه مندی ها (Bookmarks)