ممنونم از همه دوستان.
به نظرم اقای امین خیلی خوب به این نکته اشاره کردن که ایشون آدم بدی نیست. همسر من هم دقیقا همین نگاهو داره و میگه این خود تویی که میتونی مرزهاتو مشخص کنی. من اینجا هیچ دوست فارسی زبانی ندارم و خوب دلم برای فارسی بحث کردن و ابراز نظراتم به فارسی تنگ میشه مخصوصا که زمینه کاری من و تحصیلی من هنری و انترتیمنت هستش. بنابراین دوست داشتم دانسته هام و تجربیاتمو با کسی که بک گراند مشابه داره تقسیم کنم. این آقا هم همون تجربیات دلمشغولی ها تحصیلات و زمینه کاری من رو دارن.
خودم ایمیل ها رو کم کردم و به هفته ای یکی رسوندم و اون هم فقط در حد شرح خلاصه پروژه جدیدی که دارم روش کار میکنم و بینهایت ذوق زده هستم.
شریط همسرم فوق العاده فورس ماژور و پر استرس هست چون الان آخر ساله و کلی پروژه هست که باید تموم بشه. بنابراین متاسفانه وقتی برای قدم زدن و حتی حرف زدن نداره و من هم نهایت سعیمو میکنم که وقتی میاد خونه همه چی برای استراحتش و آرامشش فراهم باشه تا مریض نشه و تجدید انرژی کنه.
ارتباط با این آقا باعث شد که من یه نوستالژی برای ایران و زبان مادریم و چیزای که پشت سرمه بیاد سراغم. و این خودش منجر به شروع پروژه ای شد که خیلی تا الان هم خودم و هم کسایی که به عنوان کارشناس باهاشون صحبت کردم ازش راضی هستن. (شغل من مربوط به انتشارات و مدیریت پروژه های هنری سرگرمی هست. نمیدونم تو ایران معادل داره یا نه.)
یه نگرانی داشتم که اگر این ارتباط ناگهان کات بشه ممکنه من انگیزمو از دست بدم ولی میدونم هیچی به ارزش مندی آرامش روانی توی زندگی مشترک نیست. به خاطر همین این مشکل رو اینجا مطرح کردم تا هم با خودم رو راست باشم و هم اینکه از نظر بقیه استفاده کنم.
در مورد اینکه همسرم میدونه باید بگم بله هستن مردایی که میشه راحت همه چیزو براشون تعریف کرد چون آرامش دارن و سعی میکنن منصف باشن. همسر من خیلی هم غیرتیه ولی همزمان سعی میکنه منطقی به قضیه نگاه کنه و ترجیح میده من همه چیزو براش بگم و خودم نهایتا تصمیم بگیرم تا بعدا فکر نکنم تصمیمی بهم تحمیل شده و حسرت بخورم. اینطوری من هم بیشتر قدرشو میدونم و خودمو همه جوره وقفش میکنم. این اولین بار نیست که با آرامش به دغدغه های فکری من گوش داده و بهم روحیه و اعتماد داده تا طوفان رو پشت سر بذارم. متاسفانه این بار شرایط کاری و زمانی باعث شده نتونه کامل کنارم باشه. ایشون هم این آقا رو میشانسن و حرفشون اینه که با ضربه ای که اون توی زندگیش خورده و زندگی مشترکش و خیلی چیزای دیگه رو از دست داره الان بالانس عاطفی نداره.
باز هم از دوستان مخصوصا آقای امین که وقت گذاشتن ممنونم.

- - - Updated - - -

ممنونم از همه دوستان.
به نظرم اقای امین خیلی خوب به این نکته اشاره کردن که ایشون آدم بدی نیست. همسر من هم دقیقا همین نگاهو داره و میگه این خود تویی که میتونی مرزهاتو مشخص کنی. من اینجا هیچ دوست فارسی زبانی ندارم و خوب دلم برای فارسی بحث کردن و ابراز نظراتم به فارسی تنگ میشه مخصوصا که زمینه کاری من و تحصیلی من هنری و انترتیمنت هستش. بنابراین دوست داشتم دانسته هام و تجربیاتمو با کسی که بک گراند مشابه داره تقسیم کنم. این آقا هم همون تجربیات دلمشغولی ها تحصیلات و زمینه کاری من رو دارن.
خودم ایمیل ها رو کم کردم و به هفته ای یکی رسوندم و اون هم فقط در حد شرح خلاصه پروژه جدیدی که دارم روش کار میکنم و بینهایت ذوق زده هستم.
شریط همسرم فوق العاده فورس ماژور و پر استرس هست چون الان آخر ساله و کلی پروژه هست که باید تموم بشه. بنابراین متاسفانه وقتی برای قدم زدن و حتی حرف زدن نداره و من هم نهایت سعیمو میکنم که وقتی میاد خونه همه چی برای استراحتش و آرامشش فراهم باشه تا مریض نشه و تجدید انرژی کنه.
ارتباط با این آقا باعث شد که من یه نوستالژی برای ایران و زبان مادریم و چیزای که پشت سرمه بیاد سراغم. و این خودش منجر به شروع پروژه ای شد که خیلی تا الان هم خودم و هم کسایی که به عنوان کارشناس باهاشون صحبت کردم ازش راضی هستن. (شغل من مربوط به انتشارات و مدیریت پروژه های هنری سرگرمی هست. نمیدونم تو ایران معادل داره یا نه.)
یه نگرانی داشتم که اگر این ارتباط ناگهان کات بشه ممکنه من انگیزمو از دست بدم ولی میدونم هیچی به ارزش مندی آرامش روانی توی زندگی مشترک نیست. به خاطر همین این مشکل رو اینجا مطرح کردم تا هم با خودم رو راست باشم و هم اینکه از نظر بقیه استفاده کنم.
در مورد اینکه همسرم میدونه باید بگم بله هستن مردایی که میشه راحت همه چیزو براشون تعریف کرد چون آرامش دارن و سعی میکنن منصف باشن. همسر من خیلی هم غیرتیه ولی همزمان سعی میکنه منطقی به قضیه نگاه کنه و ترجیح میده من همه چیزو براش بگم و خودم نهایتا تصمیم بگیرم تا بعدا فکر نکنم تصمیمی بهم تحمیل شده و حسرت بخورم. اینطوری من هم بیشتر قدرشو میدونم و خودمو همه جوره وقفش میکنم. این اولین بار نیست که با آرامش به دغدغه های فکری من گوش داده و بهم روحیه و اعتماد داده تا طوفان رو پشت سر بذارم. متاسفانه این بار شرایط کاری و زمانی باعث شده نتونه کامل کنارم باشه. ایشون هم این آقا رو میشانسن و حرفشون اینه که با ضربه ای که اون توی زندگیش خورده و زندگی مشترکش و خیلی چیزای دیگه رو از دست داره الان بالانس عاطفی نداره.
باز هم از دوستان مخصوصا آقای امین که وقت گذاشتن ممنونم.