دوست عزيز لطفا اينقدر سريع به طلاق فكر نكنيد، يه مدت ازش فاصله بگيريد، خانواده هاتونو هم نفرستيد جلو، شما جاتون عوض شده، از همون اول بى توقع جلو رفتيد، همسرتون الان احساس مسيوليت نمى كنه و به فكر وبلاگ نوشتن و تنها بودن و فكر كردنشه، همسرتون هنوز به تنهايى احتياج داره، من و نامزدم ديروز رفته بوديم مشاوره ازدواج خيلى جالب بود دقيقا يكى از سوالهاشون اين بود كه چقدر نياز به كسى دارين تا تنهايى تونو باهاش شريك بشيد، شما شريك تنهايى همسرت نشدى
احتمالا همسرتون كه وبلاگ مى نويسه و اونجورى در مورد كتابخونه برادر شما نظر داده، آدم اهل مطالعه اى به نظر مياد، هيچ فكر كردى چه جور كتابهايى مى خونه؟ تو تنهاييش چى كار مى كنه؟ سرش به چى گرمه كه تا يازده شب وقت جواب دادن نداره؟
عزيزم من خيلى كوچيك تر از اونم كه نصيحتت كنم، ولى ازش فاصله بگير و بذار دلش برات تنگ بشه، شده يك ماه بهش زنگ نزنى نزن اما جلوى اين حس نياز كه دارى يك طرفه پيش مى برى هم بگير، حتى فعلا پدر و مادر هم درگير نكن، پاى پدر و مادر كه بياد وسط به حرمت اونها بعضى چيزها رو نميشه ديگه جمع كرد، فعلا دست نگه دار و سرتو گرم كن تا نبودنش اذيتت نكنه، اينم بدون كسى كه جواب تلفن نداده، يا نتونسته يا نخواسته، حالا چهل بار زنگ زدن فايده اى نداره، اگه آتيش هم گرفته بود جايى نبايد چهل بار به شوهرت زنگ مى زدى، نهايتا يه زنگ و اس ام اس و صبر براى جوابش، حتى اگه شده سه روز صبر كنى تا جواب بده صبر كن، مردها متنفرن ببينن يكى مدام داره زنگ مى زنه، يا ميگه چرا بهم محبت نكردى و چرا فلان؟ بيشتر خودتو دوست داشته باش، اصلا بچسب به همين كنكور ارشد و بدون خوشبختى و بدبختى تو وابسته به هيچ آدمى نيست، تو اين دنيا بايد اول رو پاى خودت بايستى و براى خودت اعتبار و آبرو و ارزش بخرى، به خودت برس، وقتتو به كار و ورزش و دوستانت اختصاص بده كه اونم بفهمه اگه نباشه تو نمى ميرى و دارى زندگيتو مى كنى، بعد رفته رفته دلش نرم ميشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)