این مهربونی شما جای تحسین داره که دوست داری همسرت چند روزی که کنارشما هست رو به آرامش بگذرونه و نمیخوای آزرده خاطرش کنی. همین نشون میده واست مهمه و دوستش داری
ولی عزیزم با همه این احوال، زن و شوهر نیاز دارن که با هم صحبت کنن که حرفاشون رو به هم بگن... وقتی شما هیچ صحبتی نکنی و همه چی رو تو دلت نگه داری ، از اونطرف همسرت هم با همین تفکر(که چند روزی که با هم هستیم رو تلخ نکنیم) ایشونم حرفاش رو مثل شما بیان نمیکنه..... بعد تو ظاهر هر دوی شما فکر می کنید که اون راضیه بذار من چیزی نگم خرابش کنم... از روبرو شدن با واقعیت ها میترسید
هیچوقت اونطور که باید و شاید از کنار هم بودن لذت نمی برید.همش ظاهری میشه.
همین اتفاقات کم کم شما رو در واقعیت از هم دور میکنه ولی در ظاهر نه.
مطمین باش شک نکن همسرت احساس تو رو تا حد خیلی زیادی درک میکنه.هر چی بخوای ظاهرسازی کنی و ازش مخفی کنی....تو هم همینطور.
تو کتاب درمان احساسات قشنگ گفته. میگه خیلی اوقات زن و مرد احساس طرف مقابلشون رو بروز میدن.چیزی که زن در خودش سرکوب میکنه مرد بروزش میده و بالعکس
حالا عصبانیت همسر شما شاید از اونجا شروع شده که شما عصبانیت و احساس شکت رو بیان نکردی و تو خودت سرکوبشون کردی .می بینی که سرکوب کردن باعث میشه تا آخرعمرت هم باهاش سروکله بزنی و هیچوقت راحت نشی. علاقه ات بهش بیشتر نشه
پس دیکه این روند رو ادامه نده دوست عزیز
اینجوری در حق همسرت لطف نکردی .بلکه ظلم کردی! میدونی چرا؟ چون امکان حرف زدن و دفاع کردن از خودش رو ازش گرفتی. چون 2سال بدون علاقه و بدون اعتماد و با شک کنارش زندگی کردی.... اینا برای مرد درد آوره .خیلی دردآورتر از جای ضربه های چاقو
این صجبتام کلی بود.بازم تاکید میکنم اون تاپیک منفعلانه رو بخون. واقعا بهت کمک میکنه. منم دارم میخونمش.قبلا هم تقریبا تا آخراش خوندم ولی هنوز خیلی جای کار دارم.
سطحی نخون رو رد شو.عمیق بخون و بهش عمل کن واقعا
-'-'------------------------------------------------
عزیزم مردی که صادق باشه معمولا تو عشقش هم صادقه...
باید سعی کنی از رفتاراش بفهمی ببینم دوستت داره یا نه. فهمیدنش کار سختی نیست. اصلا همون که به خاطر شما دستش رو ضربه زده (هرچند این رفتارشون اصلا منطقی نبوده) نشونه دوست داشتن هست
سعی کن گرفتار بدبینی هم نشی...اون موقع دیگه خیلی زندگی برات سخت میشه
ولی حتما اگه شکی بهش داری و میدونی از روی بدبینی نیست ،در مورد فیلم یا هر چیزی باید باهاش صحبت کنی
ازروبرو شدن با واقعیت ها نترس.فرار نکنولی ترسم از اینه که بگه واسه بعده عقد اونوقت چیکار کنم؟واقعا نمیتونم اونوقت باهاش زندگی کنم
اینکه بدونی خدای نکرده بهت خیانت کرده مثلا،خیلی بهتر از یه عمر شک و تردید به همسر و زندگیت هست. چرا میخوای همش از واقعیت فرار کنی
بالفرض واسه بعد عقد شما بوده. اون موقع هم زمان داری فکر کنی تصمیم بگیری برای زندگیت.شاید تصمیم گرفتی جدا بشی ازش.خب تو که الانم داری تو زندگی ازش جدا میشی! طلاق عاطفی! یعنی الانم خیلی عشقی نیست که از از دست دادنش بترسی....
چرا تو تصوراتت تا همه جا پیش رفتی ولی نتونستی بیانشون کنی
عزیزم زن و شوهرایی که از هم دورن هم مثل بقبه حق حرف زدن دارن.حق اینکه مثل بقیه با هم گاهی مخالفت کنن ولی نظر واقهیشون رو بیان کنن حتی اگه یه ذره ناراحتی پیش بیاد.نمیشه که بخاطر فرصت کمی که کنار هم هستین حق حرف زدن رو از خودتون بگیرید
مگه میشه بین زن و شوهر بحث پیش نیاد..... اگه پیش نیاد عجیبه
اما مهارت های ارتباطیتون رو بالا ببرید تا بتونید یه صحبت مفید و منطقی داشته باشید با هم
سویل جان برای 1بارم که شده خودت رو از برزخ دو دلی اعتماد و دوست داشتن یا نداشتن همسرت نجات بده.
هرچند من خیلی خوش بینم به علاقه همسرت،ولی خودت هم مطمین شو و از زندگی کنارش لذت ببر
ببخشید طولانی شد.
خوشبخت باشید![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)