خوب من اومدم نتیجه رو بگم!هرچند هنوز عملی نشده!!
همسرم دیشب بهم زنگ زد که میخواهم با پدرم صحبت کنم.من هم گفتم حتما این کارو بکن حالا تلفنی یا حضوری.یک ساعت بعد دیدم پدر همسرم زنگ زدند و گفتند ایرانی؟!!نیستی؟نمیایا؟قهری ؟؟(انگار نه انگار چیزی شده!) منم گفتم:زیر سایه شماییم.نه قهر برای چی.همسرم بیان منم حتما میام.گفتند:خوب قرار شد بیاین دنبالتون وبیاین اینجا.هماهنگ کن با همسرت.منم گفتم باشه و زنگ ردم به همسرم.همسرم هم گفت که:آره صحبت کردیم و کلی دل و قلوه بهم قرض داده بودن پدرو پسر!همسرم هم گفته من گوش ماهی رو دوست دارم هر کس بهش بی احترامی کنه به من کرده!همسر من هم گفته بودی اون روز گوش ماهی پشت در مونده بود و شما دروباز نکردید وبا شما حرف میزده صدای زنگ درو شنیده ولی پدر همسرم قسم خورده که خونه نبودند و گفته من گوش ماهی رو خیلی دوست دارم و مامان هم همش میگفت دلم براشون تنگ شده ولی من نمیذاشتم بیاد!واینکه اون شب که من گفتم مامان رفتارش اشتباه بوده گوش ماهی هم گفته آره اشتباه بوده که این حرفش درست نبود بالاخره مادر شوهرشه و .....خلاصه پدر همسرم گفتن برو بچه ها روبیار خونه مون دلمون تنگ شده.که همسرم گفتن من نمیکم.خودتون ازشون بخواید که بعد پدر همسرم زنگ میزنه به من....(همسرم هم بهم گفت من میخواستم که اونها ازت بخوان که بری) ولی هنوز نرفتیم چون وقت نشده.حالا اگه امشب وقت شد میریم اگه نه میمونه برای بعد از سفر.
ممنون از راهنماییهاتون.
یه اعتراف بکنم؟!با اینکه دلم برای مادر همسرم هم تنگ شده بود ولی آرامش داشتم!!![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)