دوستان اگه چسبیدگی به شوهر رو نادیده بگیریم که قطعا دلیل خوبی برای نشستن جلو ماشین نیست اما واقعا لزومی نداره که یک آقا به خاطر مرد بودنش یا به خاطر دو سه سال بزرگتر بودنش لزوما جلوی ماشین بشینه. شوهر من با یکی از دوستاش خیلی صمیمیه. وما چندباری با هم رفتیم گردش. یکبار تصمیم گرفتیم ماشین خودمون رو بذاریم پارکینگ و با ماشین اونا بریم گردش. شوهرم با اصرار زیاد اونخانم و آقا جلو نشست و من و اون خانم هم عقب. فکر کنید توی تمام اون سه ساعتی که ما توی راه بودیم اون خانم داشت یا یواشکی جوری که مردها نشنوند غیبت جاری و خواهر شوهرش رو میکرد. و یا پشت سر آدمهای مذهبی و محجبه بد میگفت. وااااااای سرم درد گرفته بود. گردنم درد میکرد از بس کج شده بودم و به حرفای یواشکی اون خانم گوش کرده بودم...اون مسیری که داشتیم میرفتیم یکی از زیبا ترین جاده های ایرانه اما من هیچی از جاده نفهمیدم. فکر کنید چقدر اون روز به من خوش میگذشت اگه شوهرم میومد عقب کنار من مینشست و یا با ماشین خودمون می رفتیم. اون آقا صمیمی ترین دوست شوهر منه و واقعا هم مرد با شخصیتیه و هر وقت اون خانم راجع به حجاب حرف بدی میزد شوهرش به خاطر ما معذب میشد و میگفت هر کس یه عقایدی داره و درست نیست توهین کنی. من با فلسفه ی رنج که جناب مدیر همدردی فرمودند مشکلی ندارم اما قرار نیست ما همیشه در حال رنج کشیدن باشیم همونطور که قرار نیست همیشه بهمون خوش بگذره... من عاشق جاده ام. وقتی جلوی ماشین نشسته باشی جاده رو به روی تویه و میتونی دو طرف مسیر رو ببینی اما وقتی عقب میشینی فقط میتونی یک طرف جاده رو ببینی و از دیدن طرف دیگه محرومی... برای من مساله اصلا چسبیدگی به شوهر نیست. زندگی خودش به اندازه ی کافی سخت هست... قرار نیست یه روز تعطیل هم که میریم گردش باز هم سختی بکشیم و رنج ببینیم اونم به خاطر چی؟؟؟؟ به خاطر اینکه یک آقایی صرفا به خاطر مرد بودن و دو سه سال بزرگتر بودن باید باید باید بره جلو بشینه و اگه نشینه ما حتما بهش بی احترامی کردیم!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)