ممنونم شمیم بهار...لینک هایی ک معرفی کردی رو خوندم..نکات جالبی داشتن ممنون...حقیقتش خودم هم جز اون دسته افرادی بودم ک این نوع روابط رو قبول نداشتم...الان دقیقا همون کوزه گری هستم ک از کوزه شکسته اب میخوره...
- - - Updated - - -
مرسی گلاره جان...ممنونم از نظرت....اره تقریبا خودم هم به این نتیجه رسیدم ک ایشون تصمیمشون برای ازدواج جدی نیست و این رو به خودشونم گفتم که کاش زمانی پا پیش میذاشتید ک امادگیه ازدواج رو تو خودتون حس میکردید البته در جواب گفتن ک من امادگی ازدواج رو همین الان هم دارم میتونم از عهده زندگیم بر بیام و از نظر مادی مشکلی ندارم....ولی من توجهشون رو به امادگی روحی برای ازدواج یاداور شدم و اینکه گفتم شما هنوز به تصمیمتون مطمئن نیستید....خودم هم این نوع روابط رو نمیپسندم وجز منتقدان این نوع رابطه بودم...ولی فک میکردم میتونه استارت خوبی باشه برای اشنایی به شرطی ک از چارچوبه مجازیش و رابطه صرفا تلفنی دربیاد...ولی خب متاسفانه نشد...
- - - Updated - - -
سلام آویژه جان...ممنونم از پیشنهادت...ولی خودم بارها تو این مدت بهش یاداور شدم که من به این شکل نمیتونم ادامه بدم چون اولا شناختمون کامل نیست و اینکه هدف من از این اشنایی چیز دیگه ای بوده! و دلم نمیخواد ادمی باشم که صرفا تو زندگیه یه نفر حضور داره و به اصطلاح نقش دوپینگ ،زنگ تفریح و یا صرفا مسبب یه احساسه خوب باشه...ولی ایشون هر بار من رو با حرفاشون قانع میکردن...البته این رو هم بگم که ایشون بیشتر از من تو این رابطه انرژی گذاشته و در واقع این رو به من هم گفته ک فک میکنه تمامه سنگینی تداوم رابطه رو دوشه ایشونه و از من هم انتظار داره ک تا حدی پا پیش بزارم و تو احساساتم راحت تر باشم....ولی خب من تا جایی ک تو چارچوبم بوده سعی کردم حرمتهارو نگه دارم و به اصطلاح دل ندادم ...خودمم هم به این نتیجه کم و بیش رسیدم که نباید ادامه بدم و در واقع حق با شماس من واقعا دختری هستم که برای ایندم برنامه دارم و حتی همه کارام رو با برنامه انجام میدم و برای هدف هام برنامه اجرایی....و دقیقا همین نکته رو بهشون یاداور شدم که من بدلیله اینکه تیپ شخصیتیم اصولا برنامه ریز هستش نمیتونم راهی رو الهی به امید تو ادامه بدم. چون به این شکل بیشتر دچار سردرگمی و پریشونی میشم و نمیدونم که کجام و قراره چه اتفاقی بیوفته!!...البته ایشون حق رو به من میدن و میگن ادمه بی برنامه ای هم نیستن فقط یه بار دیگه دیدارمون حضوری باشه و بعد با خانواده بیان...ولی حقیقتش شنیدن این حرفا دیگه برام تازگی نداره چون کردار و عمل به موقع هست ک مهر تاییدی واسه حرف و کلامه.! و حرف بی عمل دقیقا مصداق وعده سر خرمن رو داره....
دلم میخواد بهش بگم ک علاقه ای به ادامه رابطه ندارم...حتی دلم نمیخواد بازه زمانی هم براشون مشخص کنم ...دلم نمیخواد تحت فشارشون بزارم...دلم نمیخواد چیزی رو با اصرار به دست بیارم چون دیگه اون حلاوت و شیرینی رو برام نداره و مدام این نکته به ذهنم میرسه که ایشون نه با میله خودشون بلکه با اصرار من پا پیش گذاشتن مثله همون قرار ملاقات که با اصرار و در واقع تصمیم من به قطع رابطه به وجود اومد و حقیقتش ترجیح میدادم ک نیاد ...چطور میتونم بهشون بگم که میخوام رابطه رو بهم بزنم ک احیانا ایشون هم ناراحت نشن و سعی نکنن دنباله توجیه باشن؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)