سلام و تشکر از همه دوستای مهربونم
اول بگم اینکه گفتم بچه ننه،لغتیه که توی تحقیقات همکاراشون به کار بردن،و روز خواستگاری مادرشون هم گفتن که
یکی از همکارها اینجوری راجبشون میگن.من خودمم با به کارگیری این کلمه موافق نیستم.
بله،ایشون مسوول مادرشون هستن.حتی از لحاظ مالی،ازش در مورد تصمیم گیریش پرسیدم و گفتم استقلال برام مهمه،
اونم گفتش که من با مادر مشورت میکنم ولی در نهایت خودم تصمیم میگیرم.
به خاطر کارش چند سالی دور از مادرش بوده.
در کل منم به مادر خودم خیلی علاقه دارم و تا حد توانم هم بهش میرسم.اینکه گفتین میتونم با این مساله در مورد
اون کنار بیام یا نه،من کلا برای مادرها خیلی احترام و ارزش قاءلم.
و کلا آدم عاطفی هستم،حتی همین الانم با اینکه فقط یه بار مادرش رو دیدم،حس میکنم دوسش دارم.
حس میکنم میتونم با این قضیه کنار بیام،ولی اینقدر شنیدم که عروسها از دخالت مادرشوهر گلایه میکنن،
بعضی وقتها فکر میکنم،شاید دچار اعتماد به نفس بیش از حد شدم که فکر میکنم میتونم با این موضوع کنار بیام.
از لحاظ کمک مالش به مادرش،مشکلی ندارم،چون خودمم حقوقم خوبه،اونم درامدش خوبه،پس مشکلی پیش نمیاد.
راستش من خودم با توجه به اینکه مادرش فقط همین یه بچه رو داره،اصلا دلم نمیاد از پسرش دورش کنم.
فقط نگرانم که این وابستگی دو طرفه بیش از حد باشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)