فکر کنم این آخرین پست امروزم میتونه باشه
آره فقط تلفنی که یکبارم نامزدم به مادرم زنگ زدن برای احوالپرسی(یک ماه بعد نامزدی ، نامزدم میخواست بیاد که مادرش اون حرفو زد که فعلا نرو تا باهم بریم ، ما هم میخایم بیایم!!!)
این موضوع رو بشون گفتم اصلا خانواده ایشون مصر بودن که 6 ماه نامزد باشیم و رفت وامد کنیم برای شناخت بیشتر
البته این موضوع را هم بگم شاید کمکی کند مادر ایشون مبتلا به تومور خوش خیم مغزی شدند حدودا یک ماه قبل خواستگاری متوجه شدندو در این حین مدام به دکترهای مختلف مراجعه میکردند و درگیر این موضوع هم بودند.
در جواب سوالای من نامزدم میگه خودت میدونی که خونوادمو چجوری راضی کردم و اینکه مادرم مریض هست و مدام دکتر ... با من راه بیا تا این قضیه تموم شه







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)