سلام بچه ها اين چند وقتى كه نبودم ميخواستم ببينم بلاخره سرانجام كار شوهرم چي ميشه٠ ديگه پولي برامون نمونده كه كارمونو آدامه بديم و شريكي هم پيدا نكرديم پس مجبوريم كارمونو ول كرده و اونجاست بفروشيم٠ مطمئنا اونجا حالاحالا ها فروش نميره اگرم بره ما كلي بدهكاري داريم و چند تا شريك پس الان ولي دستمونو نميگيره٠ الان من هفت ماهه تهرانه و ويلون ٠ شوهرمم بيكاره و تا دو روز پيش منتظر معجزه بود والآن متوجه شد كه راه ديگه اي نيست٠ تو اين ٤سال ٦ماهم درستو حسابي كار نكرده٠ تو اين ٧ ماه من بارها بهش كفتن برو اثاثا مونو جمع كن بيار تو پاركينگ مادرت تا اقلا كرايه ندىم برو سر كار ٠ گوش نكرد فقط اميد واهي داشت ٠ الان دو روزه كه فهميديم ديمه أميدي نيست دو تامون بهم ريختيم٠ من اين دو سه روزه رو همش گريه ميكنم ٠ چون تواين ٤ سال خيلي سختي كشىدم
- - - Updated - - -
دو روز پيشم خونه مادرش دعوامون شد و بهش كفتن از اول ازدواج با تو يه روز خوش نداشتم٠ تو بي غيرتي اگه نبودي ميرفتي سر كار٠ اون گفت اگه ناراحتي زن نيستي طلاق نگيري ٠ با مشت چند بار منو زد٠ منم گفتم تو پشتت باد خورده٠٠٠٠ خلاصه وسايلامو جمع كردم و اومدم خونه مامانم٠ و به پدرم همه چيزو گفتم٠ و يدرم گفت ديگه نرو اونجا تا تكليفت روشن بشه ٠ حالا نميدونم كار درستي كردم يا نه لطفا راهنماييم كنيد








علاقه مندی ها (Bookmarks)