به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 369

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 20 دی 93 [ 02:46]
    تاریخ عضویت
    1393-10-14
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    292
    سطح
    5
    Points: 292, Level: 5
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 37 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزان دلم...
    چون بنا به درخواستم و دیوونه بازیم اسم (آرام دل) مسدود شد دوباره با این اسم عضو شدم !


    ان شاء الله حالتون خوب باشه راستش من اصلا حال و روز خوبی ندارم


    انگاری یه نیرویی وادارم می کنه تا به جسم و روحم آسیب برسونم...شبها تا دیر وقت بیدارم و گریه می کنم...خدا داره بهم می فهمونه راهی که دارم میرم اشتباهه! داره بهم می فهمونه در برابر اراده ش هیچ چیزی تحمل ایستادگی نداره اما من ازشون سرسری می گذرم !


    خدا منو زیر نظر داره ، مراقبمه...همه ش با نشونه هاش میخواد بهم بفهمونه تو بنده منی ، دوست ندارم اشتباه کنی برگرد پیش خودم...می خوام برم پیش خدا میخوام پر بکشم...دعا کنید خدا قبولم کنه ، دیگه از آغوشش جدا نمیشم چون تنها ، خداست که دوستم داره اونه که می دونه چقدر دارم اذیت میشم...خدا با اون عظمت و بزرگیش حواسش به منه بی لیاقته !!!!! منی که سر تا پا خطام...


    انگاری خدا و شیطان واسه به دست آوردن من از هم پیشی می گیرند یکی آرامشمو میخواد و دیگری نابودیمو...خیلی دلم برای خدا می سوزه تمام تلاشش واسه اینه که برم تو آغوشش ! اما من خیلی بی انصافم...


    بعد از خدا ، شهدا و ائمه هم خیلی دوستم داشتند تو زندگیم اثرشون رو حس می کردم ! وقتی به تصاویر شهدا خیره می شدم چشمهام پر از اشک می شد انگار بهم لبخند می زدند...


    چند شب پیش خواب دیدم راهی کربلام...منو کربلا !!!!!!!!! من خجل و شرمسارم !


    دلم میخواد بابام با تمام وجودش بغلم کنه بگه دخترم چته؟! چرا پریشونی؟! اما بابا نمی دونه دخترش داره زجر می کشه !!! اگرم بدونه واسش مهم نیست...چند وقتیه باهام لج کرده باهام بد برخورد میکنه... دلم میخواد باهاش راحت باشم درد دلمو بهش بگم اما با 26 سال سن هنوزم ازش می ترسم !!! به قدری کمبود محبت دارم که وقتی پدرشوهرم بهم محبت می کنه پیش خودم میگم کاش تو بابام بودی !! می بینم دختراش با سی سال سن از سر و کول پدرشون بالا میرند بهشون غبطه می خورم...اما بابای من !!! دوستم نداره که هیچ ، جلوی همسرم بهم سیلی هم میزنه !!!!!!! کاش می شد آدما خودشون باباشونو انتخاب کنند !!! اصلا نمی دونم چی دارم میگم ذهنم خیلی آشفته ست اما اینو می دونم که اصلا خوب نیستم...


    خدا صدای شما مهربونا رو میشنوه واسم دعا کنید...


    خدای خوبم منو از این وضعیت نجاتم بده...از سر تقصیراتم بگذر ! خدایا منو از درگاه خودت نرون ! به من پناه بده که غیر تو پناهگاه امن و مطمئنی ندارم...خدایا دیگه تاب پریشونی ندارم !!! به فریادم برس...

  2. 13 کاربر از پست مفید ٱرام دل تشکرکرده اند .

    asal2013 (دوشنبه 15 دی 93), del (دوشنبه 15 دی 93), meinoush (دوشنبه 15 دی 93), paiize (سه شنبه 16 دی 93), parsa1400 (دوشنبه 15 دی 93), rayehe (دوشنبه 15 دی 93), terme00 (سه شنبه 16 دی 93), فرهنگ 27 (دوشنبه 15 دی 93), فرشته اردیبهشت (دوشنبه 15 دی 93), واحد (دوشنبه 15 دی 93), باران بهاری11 (سه شنبه 16 دی 93), عشق آفرین (دوشنبه 15 دی 93), صبا_2009 (دوشنبه 15 دی 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.