سلام عزیزم.
لینک پایین تجربه شخصی بنده است از ترک سیگار و مشروب و غیره.
بخش دومش راجع به قلیون و سیگار هست که در دو پست توضیح دادم. مطالعه کنید. اگر موافق بودین راجع بهش بیشتر صحبت میکنیم. :)
http://www.hamdardi.net/thread-35255.html
تشکرشده 1,898 در 451 پست
سلام عزیزم.
لینک پایین تجربه شخصی بنده است از ترک سیگار و مشروب و غیره.
بخش دومش راجع به قلیون و سیگار هست که در دو پست توضیح دادم. مطالعه کنید. اگر موافق بودین راجع بهش بیشتر صحبت میکنیم. :)
http://www.hamdardi.net/thread-35255.html
تنها نفس خداست که اگر بر گل دمیده شود انسان می آفریند.
Farah-S2 (سه شنبه 16 دی 93), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 16 دی 93), شیدا. (سه شنبه 16 دی 93), صبا_2009 (جمعه 26 دی 93)
تشکرشده 6 در 3 پست
درود بر شما که تا این حد دلیر هستین که تجربیات شخصی تون رو با نیت خیر در اختیار سایرینی چون من قرار میدین
من رو به بخش دوم هدایت کردین اما با اجازه تون تمامی پست ها رو با دقت مطالعه کردم چون احساس نزدیکی و هم ذات پنداری باهاتون بهم دست داد، شاید بشه گفت نیمی از تجربیات تون مشابه با من باشه، البته اینطور که پیداست توانایی و شهامت شما رو تابحال در زندگیم نداشتم...
از این بابت تحسین تون میکنم چون صحبت هاتون به شدت تأثیرگذار و خودمونی بود، و برخی جملات که حین نگارش قید کرده بودین ساعت هاست منو به فکر برد و حتی چندتایی رو یادداشت کردم. واقعاً ازتون سپاسگزارم... عبارت بهتری برای قدردانی به ذهنم نمیرسه...
شاید بشه گفت منم به روابط با آقایون اعتیاد داشتم، از حدود 16 دوست پسر داشتم، تا اینکه 1 سال و نیم هست که ترکش کردم و از اون موقع با هیچ پسری در زندگیم ارتباط ندارم.
تجربه خوردن مشروبات الکلی هم دارم که البته کاملاً تفریحی بودن و هرگز منو درگیر خودش نکرد، خوشبختانه! که اینم تصور میکنم حدود 2 سالی باشه که مصرف نمیکنم.
حدود 2 ماهی هم میشه که vegetarian هستم (گیاه خوار)، میخوام بیشتر برای سلامتیم احترام قائل بشم.
اما سیگار...
گرفتاری عظیمی که دچارش شدم و نمیدونم چطور باید ازش خلاص بشم..
از دوران بچگی مشکلات خانوادگی داشتیم، پدر و مادرم زیاد میونه خوبی با همدیگه نداشتن و سایر مشکلات. برادر و پدرم هر دو سیگاری بودن. یه الگوی بسیار بد، چون هر دو رو به شدت دوست داشتم، و صد البته از دوران بچگی روحیه پسرانه عجیبی داشتم، هنوزم دارم اما کمتر شده. به همین دلیل انگار ناخواسته مثل پدر و برادرم اولین راه برای تسلی خاطرم رو سیگار دونستم. در این چندسال مشکلات عدیده ای رو پشت سر گذاشتیم (من و خانواده ام)، اما حدوداً 4 سالی هست که همه چی در آرامشه، همه مون آرامش بیشتری داریم و زندگی خوبی داریم. پدرم سیگار رو ترک کرد که برای من هم انگیزه شد، به همین دلیل تصمیم به ترک گرفتم که سر یک هفته دوباره برگشتم به جایگاه قبلیم، مصرف دو پاکت در روز...
شاید خنده دار به نظر برسه، اما اولین عاملی که منو از ترک منصرف کرد، این بود که به شدت پرخور شده بودم، نمیتونستم مانع اشتهام بشم، انقدر غذا و تنقلات میخوردم که حالم بد میشد، احتمالاً جایگزینی برای سیگار میخواستم... تصور میکنم در عرض یک هفته 3-2 کیلو اضافه وزن پیدا کردم! همین کابوس اضافه وزن دوباره منو به سمت سیگار کشوند، چون با مصرفش به شدت کم اشتها میشم و وزنم نرمال باقی می مونه (مستعد چاقی هستم، اونم به شدت!!!)
میخواستم بدونم شمام همین حالت پرخوری بهتون دست میداد؟ به چه طریق باهاش مواجه شدین؟
شاید الآن تنها عاملی که منو پایبند سیگار کرده همین نرمال موندن وزنم هست، خنده داره اما هست!
در عرض اون یک هفته تمایل به مصرف داشتم اما با دوش گرفتن و سرگرم کردن خودم با کارای منزل باهاش میجنگیدم.. اما بازم نشد...
میخوام فرد سالمی باشم، اما راهشو گم کردم.
حس میکنم دارم دلیل تراشی برای انجام این کار میکنم، اما شاید به یه انگیزه، به یه نیروی خارجی، به یه آرامش روحی یا... نیاز دارم.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)