سلام به همه ی دوستانم . متاسفانه من باز دیشب با محدودیت پیام مواجه شدم و نتونستم به عزیزانی که برای من وقت گذاشتن و منو از راهنماییهاشون بی بهره نذاشتن، پاسخ دهم...
من واقعا شرمنده ام انگار تاپیک من باعث شدش که دو تا از اعضای این سایت باهم بحث کنن.... من خیلی از این بابت دیشب ناراحت شدم...و همین جا ازشون عذر میخوام...
من تا یک حدودی از صحبت های آقای love less رو قبول دارم ولی راهکارشونو نمیپسندم...
چون تو جامعه ی ما این مسائل تعبیر دیگه ای ازش میشه و کلا در نهایت این دختر هست که ضرر میکنه و دقیقا همین جریانی که شیدا.ی عزیز گذاشتن اینجا منم بهش واقفم و میدونم که کلا پیشنهاد مستقیم از طرف دختر توی جامعه ی ما عملی اشتباه است...!!!!
ولی بازم میگم واقعا باید یک کاری کرد و طوری این فرهنگ رو به روش درست و صحیح توی جامعه آموزش داد که یک دختر بتونه عین یک پسر حداقل آزادانه معیاراشو و افکار و عقایدشو به پسری بگه و برای اون دختر مشکلی پیش نیاد و با دید بد به اون دختر نگاه نکنن و یا از همین قضیه در زندگی به ضررش استفاده نکن....!!!
چون با توجه به اینکه داره سن ازدواج بالا میره و خیلی معیارهای غیر ضروری برای بعضی افراد مهم شده....
و از طرفی برای آقایون سخت شده تا بتونن توی سن پایین همه ی شرایط عالی رو فراهم کنن و بعد برن خواستگاری...
ولی اگر از طرز فکر و معیارهای طرفش باخبر باشه، راحت تر میتونه قدم بذاره برای امر ازدواج و از ازدواج به اصطلاح فراری نباشه و یا دنبال روشی دیگه برای تامین نیازهاش نره...!!!
باز هم از همه ی دوستانی که برای من وقت میذارن و راهنماییم میکنن خیلی ممنونم...
واقعا از صبا_2009 عزیز ممنونم که اینقدر نکته سنج هستن و از توی حرفای خودم به راهکار خوبی دست پیدا کردن...!!!
امیدوارم بتونم از همین روش استفاده کنم و اگر خیر و صلاحم توی این راستا با این آقاست بتونیم باهم بیشتر آشنا شیم...
از فرشته اردیبهشت عزیزمم خیلی ممنونم که اینطور نگران من هستن... مطمئن باشین من خودمم هیچ وقت همچین کاری رو نمیکردم....!!! چون اگر قصد همچین کاری رو داشتم دیگه اینجا تاپیک نمیزدم...
و بهتون همین جا قول میدم که هیچ حرف مستقیمی نخواهم زد...
از پرنیان یاسی عزیزم تشکر میکنم واقعا... و اینکه باید بگم نه من با اینکه با پدرمم خیلی صمیمی و راحتم و مسائلی که برام پیش میادو بهشون میگم ولی توی این زمینه ها یک حرمتی باعث میشه نتونم خیلی راحت حرفمو بزنم...
بله دقیقا مورد تایید پدرم هست!! اگر نبود اصلا اجازه نمیداد من تنها خونشون برم....
یا اگر شناخت روی خانواده ی این اقا نداشت نمیذاشت من برم خونشون... توی صحبت های قبلیمم گفته بودم خانواده ی آبرودارو محترمی هستن...!!
به پدرمم گفتم همون شب که این آقا درخواست کرد که عکستونو ببینه چون همراه نداشتم براشون ایمیل کنم؟!
که پدرمم گفت هر طور مایلی...!! و میدونه حتی در جواب ایمیلم گفتن که من عاشق باباتمااااا...!!! چون دقیقا این جمله ی خودش بود به پدرم انتقال دادم و بابام کلی خندید و تشکر کرد از اینکه بهش لطف داره...
خواهراشون همه ازدواج کردن و بچه دار شدن و دیگه من ندیدمشون...!!! هر سریم رفتم خونشون خودشو مامانش خونه بودن...!!
مرسی بازم از راهنماییت خانومی ممنونم.
و از بقیه دوستان عزیزی که برای من وقت گذاشتن و از راهنمایی های ارزنده شون بی بهره نذاشتن کمال تشکر رودارم ازجمله از:
شمیم الزهرا، صبا_2009 فدایی یارو شیدا.ی عزیز و در نهایت از آقای ali -guilan که بعنوان یک مرد خیلی خوب منو راهنمایی کردن...







و همین جا ازشون عذر میخوام...

علاقه مندی ها (Bookmarks)