نمی دونم چمه
هیچ مشکلی ندارم
فقط به هیچ دردی نمی خورم
می خوام خودمو جمع کنم کاری بکنم حداقل
اما نمی تونم
حالم خوب بود داشتم کارهامو شروع می کردم
نمی دونم باز چمه
فکر کنم مشکلم اینه که هیچکسی دوستم نداره
حس بدیه
یه جوریه
ادم نمی تونه پاشه کاری کنه
اصلا مشکلم خودمم
مشکل جدیدی ندارم حس می کنم منفورم حس می کنم دوست داشتنی نیستم انگیزه ای ندارم واسه حرکت کردن
می بینم وقتی من ولو بودم دپ بودم خیلی ها تلاش کردن
می بینم که الکی یه عمر وقت گذاشتم درس خوندم بی فایده حتی هم نمی تونم کاملش کنم سر کاری که بودم یعنی همین درس خوندن بمونم
می بینم تا میام یه کاری برنامه ای واسه خودم داشته باشم باز حالم بد میشه همه چی رو به هم می ریزم
رفته بودم ارایش عروس ثبت نام کرده بودم که کار کنم. ارایش رو دوست دارم اما بلدش نیستم
اینم دو سه ماهه نرفتم. ول کردمش. الانم برم حال تمرین کردنشو ندارم
گفتم هم درس می خونم واسه ادامه تحصیل بالاخره یا قبول میشم یا اطلاعاتم رو به روز می کنم هم ارایش رو یاد می گیرم یک سال دیگه باهاش کار هم می کنم حداقل دوس دارمش اما نمی تونم نم یتونم خودمو جمع کنم نمی تونم همش می خوام بمیرم هی کم میارم
نمی دونم چه غلطی باید بکنم
کاش یه دوست خوب داشتم
مطمنم واسه من بهتر بود که ازدواج نکنم
توقع ندارم ازدواج کنم
عشقو می خواستم اما اونم شایستگی می خواد که شایستگی با همین چیزاست که نمی تونم خودمو جمع کنم درستشون کنم. نمی تونم کاش یه قرص بود می خوردم شاد می شدم و امیدوار. شایستگی به همین چیزاست به ظاهرمه به کارایی که می کنم به قابلیت هایی که پیدا می کنم. وقتی نمی تونم کاملشون کنم خوب نباید م کسی دوستم داشته باشه. هیچ چیز خاصی ندارم. همون معمولی ها رو هم کاریش نمی کنم.
مشکلم خودمم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)