سلام آقای پارسا،ممنون که پستامو دنبال ميکنيد ،دادگاه مهريرو برگذار شد،همسرم با سه شاهد برای اينکه مهرو قسط بندی کنه اومده بود ،جلوی اون سه نفر کاملا به من توهين کردو منم در کمال ارامشو و سکوت اجازه گرفتمو جمعو ترک کردو همراه پدرم برای نفقه رفتم دادگاه،دم در دادگاه گوشيمو تحويل دادم وقتی برگشتيمو گوشيمو پس گرفتم ديدم دو دفعه به گوشيم زنگ زده منم با اجازه پدرم باهاش تماس گرفتم،گفت ميخواد ببينمت،اول بهش گفتم ميام خونه مابقی لباسامو برميدارم و با هم حرف ميزنيم اما چون پدرم همراهم بود ازش خواستم بياد دنبالم سر کارم،وقتی ديدمش ديدم چقدر داغون شده!بهم گفت تو اين مدت دائما به فکرت بودم،لباساتو بو ميکردم،فهميدم بهتر از تو برام نيست و همدم دوران پيريم فقط تو هستيو،...بهم گفت الان سه تا راه داری،اول اينکه همين راهو که داری ميريرو بريو مهرو نفقتو بگيريو منم طلاقت نميدم.دوم اينکه مهرو ببخشيو دوستانه جدا بشيم و سوم اينکه با 14تا سکه بيای سر زندگيتو هر وقت پول دستم اومد از اون خونه بريم،منم تا آخر عمرم نوکريتو ميکنمو...خيلی خيلی خلاف انتظارو باور من راه سه را انتخاب کردم،همسرم هم اومد با پدرم صحبت کردو دستشو بوس کردو اظهار ندامت کرد،پدرم هم بهشون گفت تا خونه مستقل نگيری اجازه نميدم دخترم برگرده،تو اين مدتم خانواشم هيچ اقدامی نکردندو به مدت 1هفته هر روز ميومد و همديگرو ميديديم ولی اصلا دلم به حرفی که زده بودم راضی نميشد تا اينکه بهش پيام دادم که من نه مهرمو ميبخشم نه توی اون خونه ميام فکراتو بکن بهم خبر بده که با اين شرايط ميتونی زندگى بکنی يا نه الانم داره فکر ميکنه،...خبری بشه حتما در جريان ميذارمتون.
- - - Updated - - -
سلام آقای پارسا،ممنون که پستامو دنبال ميکنيد ،دادگاه مهريرو برگذار شد،همسرم با سه شاهد برای اينکه مهرو قسط بندی کنه اومده بود ،جلوی اون سه نفر کاملا به من توهين کردو منم در کمال ارامشو و سکوت اجازه گرفتمو جمعو ترک کردو همراه پدرم برای نفقه رفتم دادگاه،دم در دادگاه گوشيمو تحويل دادم وقتی برگشتيمو گوشيمو پس گرفتم ديدم دو دفعه به گوشيم زنگ زده منم با اجازه پدرم باهاش تماس گرفتم،گفت ميخواد ببينمت،اول بهش گفتم ميام خونه مابقی لباسامو برميدارم و با هم حرف ميزنيم اما چون پدرم همراهم بود ازش خواستم بياد دنبالم سر کارم،وقتی ديدمش ديدم چقدر داغون شده!بهم گفت تو اين مدت دائما به فکرت بودم،لباساتو بو ميکردم،فهميدم بهتر از تو برام نيست و همدم دوران پيريم فقط تو هستيو،...بهم گفت الان سه تا راه داری،اول اينکه همين راهو که داری ميريرو بريو مهرو نفقتو بگيريو منم طلاقت نميدم.دوم اينکه مهرو ببخشيو دوستانه جدا بشيم و سوم اينکه با 14تا سکه بيای سر زندگيتو هر وقت پول دستم اومد از اون خونه بريم،منم تا آخر عمرم نوکريتو ميکنمو...خيلی خيلی خلاف انتظارو باور من راه سه را انتخاب کردم،همسرم هم اومد با پدرم صحبت کردو دستشو بوس کردو اظهار ندامت کرد،پدرم هم بهشون گفت تا خونه مستقل نگيری اجازه نميدم دخترم برگرده،تو اين مدتم خانواشم هيچ اقدامی نکردندو به مدت 1هفته هر روز ميومد و همديگرو ميديديم ولی اصلا دلم به حرفی که زده بودم راضی نميشد تا اينکه بهش پيام دادم که من نه مهرمو ميبخشم نه توی اون خونه ميام فکراتو بکن بهم خبر بده که با اين شرايط ميتونی زندگى بکنی يا نه الانم داره فکر ميکنه،...خبری بشه حتما در جريان ميذارمتون.








علاقه مندی ها (Bookmarks)